بهترین های مذهبی
همه چیز از بهترین های مذهبی


عید مبارک

شنبه 8 دی 1386 18 ذی حجه 1428 29 .Des .2007 اشاره رخداد غدیر در ذی حجه سال دهم هجری، تنها یک حادثه تاریخی نیست؛ غدیر، تنها نام یک سرزمین نیست، یک تفکر است؛ نشانه ای است از تداوم خط نبوت؛ چشمه ای است که تا پایان هستی می جوشد؛ غدیر، روز اکمال دین، اتمام نعمت و موجب خشنودی خداست؛ روز بزرگ، روز گشایش و روز تکامل است؛ غدیر، نه تاریخ است، نه جغرافیا و نه روایت، بلکه ولایت است؛ پیشوند غدیر، رسالت است و پسوند آن، ولایت و امامت. پیام تبریک غدیر، سرچشمه همیشه جوشان ولایت است که از سینه تفتیده «خم» به جام محبت دوست داران پیامبر و خاندانش جاری است. غدیر، شایسته هر ثناست که وحی از او پیراست و محمد بدو آراست و اسلام از او برخاست. غدیر، تفسیر بدر و احد و شأن نزول صفین و نهروان است. بدر، عدالت می خواست؛ احد، شجاعت آرزو می کرد؛ خیبر تماشای صداقت را تمنا داشت و غدیر، آمین آن همه ثنا و دعا بود. غدیر، روز انسان است. غدیر، تداوم رسالت محمد صلی الله علیه و آله در ولایت علی علیه السلام است. غدیر، عید پیمان و میثاق و عهد است. غدیر، عید عدالت و رهبری است. عید امامت و ولایت بر عاشقان مبارک باد. کوثری از مِیِ غدیر پیامبر در سال دهم هجرت حج گزارد و به سوی مدینه بازگشت. در روز هجدهم ذی حجه که قافله های بسیاری پیش از پیامبر حرکت می کردند و عده ای از پسِ حضرت می آمدند، پیامبر به سرزمین غدیر خم رسید. او به فرمان الهی دستور داد سواران و پیادگان توقف کنند، آنان که رفته اند، بازآیند و آنان که نیامده اند، برسند. سپس بر انبوهی از جهاز شتران فراز رفت و خدای را سپاس گفت و از اینکه به زودی از میان آنان خواهد رفت، خبر داد. سپس از آنان خواست درباره چگونگی ابلاغ رسالت وی گواهی دهند. مردمان فریاد برآوردند: شهادت می دهیم که تو پیام حق را ابلاغ کردی، نصیحت کردی و جهاد نمودی. خداوند تو را پاداش نیکو دهد. آن گاه از جایگاه والای خود در میان امت سخن گفت و از آنان بر اولویت خود گواه خواست و پس از شنیدن پاسخ های یک صدا و بلند، دست علی علیه السلام را گرفت و با شکوهی شگرف و فریادی رسا فرمود: «من کنت مولا فعلی مولاه.» سه بار این جمله را تکرار و بر یاوران و پذیرندگان ولایت او دعا کرد. ویژگی های علی علیه السلام از دیدگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله حضرت محمد صلی الله علیه و آله بارها با اشاره به موقعیت معنوی امام علی علیه السلام ، بر فضیلت های آن حضرت و وصی بودن ایشان تأکید ورزیده است. آن حضرت در گفتاری به دخترش، فاطمه علیهاالسلام می فرماید: «ای فاطمه! آیا خشنود نیستی من تو را به همسری کسی درآوردم که اسلامش پیش تر از دیگران و دانشش بیشتر از همگان است؟ به راستی، خدای تعالی به اهل زمین توجه فرمود و از میان ایشان، پدرت را برگزید و او را پیامبر قرار داد. بعد دوباره به آنها توجه فرمود و از ایشان شوهرت را برگزید و او را وصی قرار داد.» سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «ای فاطمه! به راستی برای علی فضیلت هایی است که هیچ کس آن را ندارد: تو که بانوی زنان بهشتی، همسر او هستی. دو نتیجه و زاده رحمت، حسن علیه السلام و حسین علیه السلام که فرزندزادگان من هستند، فرزندان او هستند. برادرش، جعفر بن ابی طالب کسی است که با دو بال در بهشت آراسته گردیده است و با فرشتگان هر کجا خواهد، پرواز می کند. علم اولین و آخرین نزد اوست. او نخستین کسی است که به من ایمان آورد. او آخرین کسی است که هنگام مرگ با من دیدن می کند. او وصی من و وارث همه اوصیاست». غدیر در قرآن آیه ای که پیش از اعلام رسمی ولایت امیر مؤمنان علی علیه السلام نازل شد، از یک سو، بیان گر اهمیت فوق العاده غدیر و از سوی دیگر، نشان دهنده نگرانی های رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره است: «ای پیامبر! آنچه را از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً [به مردم] برسان و اگر [این کار را[ نکنی، رسالت او را انجام نداده ای. خداوند تو را از [خطرهای احتمالی [مردم نگه می دارد و خداوند جمعیت کافران را هدایت نمی کند.» قرآن کریم، آشکارا اعلام نشدن ولایت علی علیه السلام را با ناتمام ماندن رسالت الهی برابر می داند و در مقابل نگرانی هایی که رسول خدا صلی الله علیه و آله داشت، وعده حفظ و حراست به ایشان داده می شود. آیه ای که پس از اعلام ولایت امام علی علیه السلام در غدیر نازل شد، موجی از شادی را در دل های مؤمنان پدید آورد و آرامش و اطمینان خاطر به آنان بخشید: «امروز کافران از [زوال] دین شما ناامید شدند. بنابراین، از آنها نترسید و از من بترسید. امروز دین شما را کامل و نعمت ها را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان آیین [جاودان] شما پذیرفتم». غدیر در کلام معصومان علیهم السلام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شیخ صدوق در کتاب امالی، روایتی از امام باقر علیه السلام و آن حضرت از پدران پاکش نقل می کند که روزی رسول اکرم صلی الله علیه و آله رو به امیر مؤمنان علی علیه السلام کرد و فرمود: «ای علی! خداوند آیه شریفه یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ را درباره ولایت تو بر من نازل کرد، تا آن را تبلیغ کنم. به یقین، کسی که خدا را بدون ولایت تو ملاقات کند، عملش باطل است». حضرت فاطمه علیهاالسلام از فاطمه زهرا علیهاالسلام پرسیدند که آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله پیش از رحلتش درباره امامت امیر مؤمنان علی علیه السلام چیزی فرمود؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: «عجبا! آیا روز غدیرخم را فراموش کرده اید؟» امام حسن علیه السلام امام حسن علیه السلام فرمود: امت مسلمان از پیامبر شنیدند که درباره پدرم فرمود: او برای من همچون هارون برای موسی علیه السلام است. همچنین دیدند که رسول خدا صلی الله علیه و آله او را در غدیرخم به عنوان امام نصب کرد. امام حسین علیه السلام امام حسین علیه السلام پیش از مرگ معاویه، خانه خدا را زیارت کرد. سپس بنی هاشم را گرد آورد و فرمود: آیا می دانید پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، علی علیه السلام را در روز غدیرخم به جانشینی خود برگزید؟ همگی گفتند: بله. امام زین العابدین علیه السلام ابن اسحاق، تاریخ نگار معروف می گوید: به علی بن حسین علیه السلام گفتم: «من کنتُ مولاه فعلیٌ مولاه» یعنی چه؟ حضرت فرمود: پیامبر خدا به مردمان خبر داد که امام بعد از خودش، امیر مؤمنان علی علیه السلام است. امام محمدباقر علیه السلام اَبان بن تَغلب می گوید: از امام باقر علیه السلام درباره این سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله «من کنتُ مولاه فعلیٌ مولاه» پرسیدم. آن حضرت در پاسخ پیامبر فرمود: به مردمان گفت که امیر مؤمنان علی علیه السلام در میان مردم، جای گزین من خواهد بود. امام صادق علیه السلام در دوران زندگی امام صادق علیه السلام بر اثر جوّ مناسبی که برای نشر معارف اهل بیت علیهم السلام پیش آمد، حدیث غدیر بیش از همه دوره ها مطرح شده است. آن حضرت درباره روز غدیر می فرماید: «رسول خدا صلی الله علیه و آله در غدیر خم برای امیر مؤمنان علی علیه السلام پیمان گرفت و مردم به ولایت او اقرار کردند. خوشا به حال آنان که بر ولایت او ثابت قدم ماندند و وای بر کسانی که آن پیمان را شکستند». امام کاظم علیه السلام در روزهایی که امام کاظم علیه السلام در زندان بود، روزی هارون، خلیفه عباسی ایشان را احضار کرد و درباره ولایت اهل بیت علیهم السلام بر مردم پرسید. حضرت فرمود: ما می گوییم ولایت همه خلایق با ماست. دلیل ما، سخن پیامبر در غدیر خم است که فرمود: «من کنتُ مولاه فعلیٌ مولاه». امام حسن عسکری علیه السلام حسن بن ظریف می گوید: به امام عسکری علیه السلام نامه نوشتم و پرسیدم معنای سخن پیامبر درباره امیر مؤمنان علی علیه السلام چیست که فرمود: «من کنتُ مولاه فهذا علیٌ مولاه.» حضرت فرمود: مقصود حضرت آن بود که او را نشانه ای قرار دهد که هنگام اختلاف، حزب خداوند با آن شناخته شوند. پاس داشت غدیر؛ سنت نبوی جوامع بشری نیازمند یادآوری و حضور همیشگی هویت های فرهنگی و اصالت های معنوی است. زنده نگه داشتن شعایر الهی، رسالتی است که مرزبانان عقیده و ایمان، از جمله رسول اکرم صلی الله علیه و آله بر آن تأکید داشته اند. از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمود: «به من تبریک بگویید؛ زیرا خداوند مرا به پیامبری و اهل بیتم را به امامت ممتاز ساخته است». در روایت دیگری پس از ذکر حدیث غدیر آمده است: «سپس رسول گرامی در خیمه مخصوص خویش نشست و به امیر مؤمنان علی علیه السلام دستور داد در خیمه دیگری بنشیند و به مردم امر فرمود به حضور علی علیه السلام برسند و به او تبریک بگویند.» اینک و در عصر ما، شناختن مرزهای بلند غدیر، بازگویی این شکوه و جشن و سرور این عید بزرگ، در راستای آن پاس داشت است. آداب غدیر در تاریخ اسلام، غدیر و امامت همان اندازه اهمیت دارد که روز مبعث؛ زیرا غدیر، امامت را به وجود آورد و ادامه رسالت بود. حاج میرزا جواد ملکی تبریزی در این باره می نویسد: «روز غدیر نسبت به مبعث، به منزله باطن از ظاهر و به منزله روح از انسان است؛ زیرا هر چه در مبعث از خیر و سعادت وجود دارد، مشروط به ولایت امیر مؤمنان و امامان است». به دلیل اهمیت عید غدیر به عنوان بزرگ ترین و مهم ترین اعیاد اسلامی است که آداب بی شماری برای آن بیان شده است. فراوانی آداب و اعمال این روز، با اعمال هیچ روزی قابل مقایسه نیست و در این آداب و اعمال، همه گروه ها مورد خطاب قرار گرفته اند. از جمله آداب عبادی این روز به نماز شب و روز غدیر، نماز مسجد غدیر، روزه، یاد خدا و پیامبر، زیارت امیر مؤمنان علی علیه السلام و غسل می توان اشاره کرد. همچنین جشن و عید گرفتن، تبریک و تهنیت به پیامبر، امیر مؤمنان و یکدیگر، دید و بازدید، صدقه دادن، دیدار با رهبری و بیعت و اتحاد و اجتماع، از جمله آداب اجتماعی و سیاسیِ سفارش شده در این روز است. تبریک و تهنیت غدیر سنت دیرینه در غدیر، تبریک خاص آن است که مفاهیم والای این روز را بازتاب می دهد. امام صادق علیه السلام فرمود: «هرگاه در این روز، برادر مؤمن خود را ملاقات کردی، بگو: شکر خدای که ما را به این روز گرامی داشته و از مؤمنان و وفاداران به پیمانی قرار داده است که با ما بسته و ما را از منکران و تکذیب کنندگان روز قیامت قرار نداده است». امام رضا علیه السلام نیز فرمود: «در این روز به یکدیگر تبریک و تهنیت بگویید و هرگاه برادر مؤمن خود را ملاقات کردید، بگویید: سپاس خدایی را که ما را از تمسک کنندگان به ولایت امیر مؤمنان علی علیه السلام قرار داده است». شکوه غدیر در شعر و ادب پارسی فردوسی حماسه سرای بزرگ ایران، حکیم ابوالقاسم فردوسی می گوید: چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی خداوند امر و خداوند نهی که من شهر علمم، علی یم در است درست این سخن گفتِ پیغمبر است گواهی دهم این سخن راز اوست تو گویی دو گوشم به آواز اوست اگر چشم داری به دیگرسرای به نزد نبی و وصی گیر جای منم بنده اهل بیت نبی ستاینده خاک پای وصی خود آن روز نامم به گیتی مباد که من نام حیدر نیارم به یاد بر این زادم و هم بر این بگذرم یقین دان که خاک پیِ حیدرم حکیم توس در این ابیات هرگاه از امام علی علیه السلام یاد می کند، بیش از هر وصف دیگر، بر وصایت ایشان تأکید می ورزد و از ایشان با عنوان وصی یاد می کند. مولوی جلال الدین محمد مولوی بلخی در دیوان شمس تبریزی می گوید: تا صورت پیوند جهان بود، علی بود تا نقش زمین بود و زمان بود، علی بود شاهی که ولی بود و وصی بود، علی بود سلطان سخا و کرم و جود، علی بود... آن شیر دلاور که ز بهر طمع نفس در خوان جهان پنجه نیالود، علی بود آن کاشف قرآن که خدا در همه قرآن کردش صفت عصمت و بستود، علی بود مولانا در این غزل، مولا علی علیه السلام را با اوصافی همچون ولی، وصی و معصوم به نص قرآن ستایش می کند. او در دفتر ششم مثنوی به تفسیر حدیث «من کنتُ مولاه فعلیٌ مولاه» می پردازد و می گوید: زین سبب پیغمبر با اجتهاد نام خود و آن علی مولا نهاد گفت هر کس را منم مولا و دوست ابن عمّ من، علی، مولای اوست سعدی شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی در قصیده ای، امیر مؤمنان را سردار اتقیا و معصوم معرفی می کند: کسی را چه زور و زَهره که وصف علی کند جبار در مناقب او گفته: هل اتی... دیباچه مروت و سلطان معرفت لشکرکش فتوت و سردار اتقیا فردا که هر کسی به شفیعی زنند دست ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی حافظ لسان الغیب، حافظ در غزلی که زبانزد خاص و عام است، می گوید: ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش پیوسته در حمایت لطف الاه باش آن را که دوستی علی نیست، کافر است گو زاهد زمانه و گو شیخ راه باش امروز زنده ام به ولای تو یا علی فردا به روح پاک امامان گواه باش و در قصیده نخست که دیباچه دیوان نیز محسوب می شود، می گوید: ... نوشته بر در فردوس کاتبان قضا نبی رسول و ولی عهد حیدر کرّار امام جنی و انسی علی بُوَد که علی ز کل خلق فزون است از صغار و کبار علی، امام و علی، ایمن و علی، ایمان علی، امین و علی، سرور و علی، سردار... علی ز بعد محمد ز هر که هست، بهْ است اگر تو مؤمن پاکی، بکن بر این اقرار... حافظ شیرازی در این اشعار، به پیروی از احادیث معتبر و روایت های متواتر، امام علی علیه السلام را ولی عهد رسول، امام انس و جن و برترین فرد پس از محمد صلی الله علیه و آله می داند. کسایی مروزی کسایی مروزی از شاعران قرن چهارم می گوید: فهم کن گر مؤمنی فضل امیرالمؤمنین فضل حیدر، شیر یزدان، مرتضای پاک دین فضل آن کس کز پیمبر بگذری، فاضل تر اوست فضل آن رکن مسلمانی، امام المتقین... لافتی الاّ علی برخوان و تفسیرش بدان یا که گفت و یا که داند گفت جز روح الامین؟ آن نبی، وز انبیا کس نی به علم، او را نظیر وین ولی، وز اولیا کس نی به فضل، او را قرین آن چراغ عالم آمد، وز همه عالم بدیع وین امام امت آمد وز همه امت گزین ناصر خسرو قبادیانی ناصر خسرو، از شاعران قرن پنجم درباره غدیر می سراید: با خرد باش یک دل و همسر چون نبی با علی به روز غدیر و در چکامه ای بلند سروده است: آن که معروف به او شد به جهان روز غدیر وز خداوند ظفر خواست پیمبر به دعاش هر خردمند بداند که بدین وصف علی است چو رسید این همه اوصاف به گوش شنواش و نیز گوید: ندانم جز این عیب مر خویشتن را که بر عهد معروف روز غدیرم حزین لاهیجی حزین لاهیجی از شاعران قرن دوازدهم می سراید: آن طایر قدسم که چکد خون ز صفیرم با درد و غم عشق سرشتند خمیرم... مستی مرا نیست به دنبال خماری پیمانه کش میکده خمّ غدیرم... می گویم و دانم که ره رسم و ادب نیست نامی که بُوَد صیقل زنگار ضمیرم برهان ازل، فیض ابد، مظهر اول ایمان من و دین من و هادی و پیرم سلطان قدر، حیدر صفدر که ز مدحش بگرفته بلندی سخن عرشْ سریرم ملک الشعرای بهار ملک الشعرای بهار در وصف غدیر خم سروده است: در غدیر خم امروز، باده ای به جوش آمد کز صفای او روشن، جان باده نوش آمد وان مبشّر رحمت، باز در خروش آمد کان صنم که از عشاق، برده عقل و هوش آمد با هیولیِ توحید، در لباس انسانی در غدیر خم یزدان، گفت مَر پیمبـر را کز پی کمال دین، شو پذیره حیـدر را پس پیمبر اندر دشت بر نهـاد منبـر را برد بر سر منبر، حیدر فلک فر را شد جهان دل روشن، زان دو شمس روحانی گفت بشنوید ای قوم! قول حق تعالی را هم به جان بیاویزید گوهر تولاّ را پوزش آورید از جان، این ستوده مولا را این وصی بر حق را، این ولیّ والا را با رضای او کوشید در رضای یزدانی بأبی أنت و امّی بأبی أنت و امّی علی ای قبله حاجات علی ای قبله حاجات در این غم نگشوده است بأبی أنت و امّی کان نه سهل است و نه آسان بأبی أنت و امّی کر و کور است و عزازیل بأبی أنت و امّی3 سید محمد حسین شهریار شهریار مُلْکِ شعر و سخن در غدیریه ای که به صورت مستزاد سروده می گوید: یا علی نام تو بردم نه غمی ماند و نه همّی گوییا هیچ نه همّی به دلم بوده، نه غمّی تو که از مرگ و حیات، این همه فخری و مباهات گویی آن دزد شقی تیغ نیالوده به سمّی گویی آن فاجعه دشت بَلا هیچ نبوده است سینه هیچ شهیدی نخراشیده به شمّی حق اگر جلوه با وجه اَتَم کرده در انسان به خودِ حق که تو آن جلوه با وجه اَتَمّی منکر عید غدیر خم و آن خطبه و تنزیل با کر و کور چه عید و چه غدیری و چه خمّی معرفی کتاب 1. قطره ای از دریا، محمدحسین صفاخواه، انتشارات قدیانی، 2 جلد. این کتاب، مجموعه داستان های کتاب ارزشمند الغدیر، اثر جاودانه علامه امینی است و با توجه به ساختار داستانی در نظر جوانان و عموم، خواندنی است. 2. حساس ترین فراز تاریخ، جمعی از دبیران دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم. بخشی از سرفصل های این کتاب عبارتند از: داستان غدیر، اهمیت غدیر در تاریخ، غدیر در کتاب خدا، عید غدیر، صحنه تاریخی غدیر، امواج غدیر و... . 3. غدیر، برکه ای و دریایی، جواد نعیمی، سازمان تبلیغات اسلامی. این کتاب افزون بر قطعات زیبای ادبی درباره غدیر، در بخشی با عنوان چکاد بی کرانه دریا، به زندگی امیرمؤمنان علی علیه السلام پرداخته است. 4. دریا در غدیر، سید حسن ثابت محمودی (سهیل)، حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی. این کتاب مجموعه اشعار گوناگون غدیر در قالب های گوناگون است. 5. ارمغان غدیر، سید عبدالله فاطمی نیا، انتشارات سروش. نوشتن چهل حدیث به عنوان سنتی برگرفته از اسلام، دانشمندان ما را از گذشته به این امر مفید وادار کرده است. همین سنت، استاد فاطمی نیا را به نگارش ارمغان غدیر خوانده که با همت انتشارات سروش به یک چهل حدیث زیبا تبدیل شده است. 6. بعثت، غدیر، عاشورا، محمدرضا حکیمی، فجر. قلم استوار محمدرضا حکیمی، سابقه نیم قرن دفاع از ارزش ها را در پرونده خود دارد. نمایه های این کتاب به این شرح است: بعثت، غدیر، رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله ، شهادت امام علیه السلام ، ولادت امام مجتبی علیه السلام ، عاشورا، امام صادق علیه السلام ، امام زمان و... . 7. اسرار غدیر، محمدباقر انصاری، نشر مولود کعبه. بخشی از فهرست مطالب این کتاب عبارتند از: گزارش تحلیلی و لحظه ای واقعه غدیر، گوشه ای از ناگفته ها، تحقیقی در خطبه غدیر، یک دوره کامل تاریخ غدیر، تصویری از تشکل جامعه اسلامی در دهه اول هجری و... . غدیر در آیینه کتاب این کتاب، آیینه ای است از کتاب های غدیری که در 304 صفحه، اطلاعات 267 کتاب را به زبان های فارسی، عربی، انگلیسی وارد و گردآوری کرده است. برای رسانه الف) متن برنامه امروز بگو، مگر چه روز است؟ تا گویمت این سخن به اکرام موجود شد از برای امروز آغازِ وجود تا به انجام امروز ز روی نصّ قرآن بگرفت کمال، دین اسلام امروز به امر حضرت حق شد نعمت حق به خلق اتمام * * * حاجیان در طوافند. ابراهیم حج، تبر بر دوش، در اندیشه شکستن آخرین بت های سیاه است. زمزم، زمزمه می کند و نسیم، هروله کنان، سعی صفا و مروه در پیش گرفته و این همه، در جاری غدیر، به هم پیوسته اند تا دوباره بازوی وحی را در دست نبی به تماشا بنشینند و بر نگارینه تاریخ نقش کنند. تاریخ به تماشای اقیانوس غدیر ایستاده است که می خروشد و گنداب های کهنه را از بستر بیدار می کند و با خود می برد. ابراهیم، تبر به دست ایستاده، مریم، آغوش گشوده، اسماعیل می خندد و هاجر، اشک شادمانی می چکاند و همه و همه توفندگی نگاه مردی از تبار آفتاب را تماشا می کنند که غدیر، میزبان اوست. همو که خورشید را مهمان کلبه کوچک بشر کرده است، بازوی جانشین او را در دست می فشرد و تاج ولایت را بر سرش می نهد. سلام خدا بر تو ای آخرین فرستاده و بر تو ای بهترین جانشین امت، علی علیه السلام . * * * هوا بسیار گرم است، به گونه ای که مردم لباس ها را زیر پا و روی سرشان گذاشته اند. نماز برپا شد و پیامبر بر بالای منبر ایستاد، ولی روی منبر دو نفر دیده می شوند که شگفت آور است؛ مردم با دقت نگاه می کنند. آری، علی بن ابی طالب است. او چرا بالا رفته و کنار پیامبر خدا ایستاده است؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آیه تبلیغ را قرائت و سپس حدیث ثقلین را بیان کرد: «هان ای مردم! بر قرآن و عترت من پیشی نگیرید و در عمل به فرمان آن دو، کوتاهی نکنید که هلاک می شوید.» در این هنگام بود که دست مبارک علی، عشق دو عالم، بالا رفت و پیامبر فرمود: «ای مردم! سزاوارتر از مؤمنان از خود آنها کیست؟» همگی گفتند: خدا و پیامبر او داناترند. آن گاه فرمود: «خدا، مولای من و من مولای مؤمنان هستم و من به آنها از خودشان سزاوارترم. هان ای مردم! هر کس من سرپرست و مولای او هستم، علی مولای اوست. خداوندا! کسانی که علی را دوست دارند، دوست و کسانی که او را دشمن بدارند، دشمن بدار...». * * * چادرنشینی در مسجد مدینه نزد پیامبر آمد و عرض کرد: یا رسول الله! حاجیان قوم ما که در حجة الوداع همراه شما بوده اند، برای ما خبر آوردند که در بازگشت از حج در غدیر خم، ولایت و اطاعت علی علیه السلام را واجب کرده ای. آیا این دستوری از سوی توست یا از طرف خدا؟ حضرت فرمود: «از سوی خدا، و خدای تعالی، ولایت او را هم بر اهل آسمان و هم اهل زمین واجب کرده است». * * * حافظ ابوعبید هروی در تفسیر غریب القرآن روایت می کند: «پس از آنکه رسول خدا صلی الله علیه و آله در غدیر خم به امر الهی، ولایت علی علیه السلام را تبلیغ فرمود و این امر در همه جا شایع و منتشر شد، جابر بن نَضر بن حارث آمد و خطاب به پیامبر گفت: به ما از طرف خداوند امر کردی که به یگانگی خداوند و رسالت تو گواهی بدهیم و نماز و روزه و حج و زکات را انجام دهیم. همه را از تو پذیرفتیم، ولی تو به اینها بسنده نکردی، تا اینکه بازوی پسر عمّت را گرفتی و بلند کردی و او را بر ما برتری دادی و گفتی: من کنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه. آیا این امر از طرف توست یا از سوی خداوند؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «قسم به خداوندی که معبودی جز او نیست، این امر از طرف خداوند است.» او پس از شنیدن این سخن، به سوی شتر خود روان شد، در حالی که می گفت: بار خدایا! اگر آنچه محمد صلی الله علیه و آله می گوید راست و حق است، بر ما سنگی از آسمان ببار یا عذابی دردناک به ما برسان! هنوز به شتر خود نرسیده بود که سنگی از آسمان بر سرش فرود آمد و او را به دوزخ فرستاد. * * * بایستید که آفتاب، روشن شدن ستاره ای بی بدیل را مژده خواهد داد! بایستید که امروز، نعمت تمام می شود و دین کامل... . و ایستادند؛ در کنار برکه ای که رسالت اقیانوس، در نگاهش می تپید. دست فاتح خیبر بالا می رود و آوایی در فضا می پیچد: «من کنتُ مولاه فهذا علیٌ مولاه». * * * ای کوچه ها سبز بپوشید! ای کبوتران فرود آیید و بام ها را فرش کنید! ای چشمه ها! پابرهنه تر از همیشه بجوشید. نخستین بارقه های امامت، بر پنجره های جانمان تابیدن گرفته است. او حنجره های مچاله را فریاد خواهد آموخت، خاک های یتیم را پدری خواهد کرد و تشنگان مهربانی را دست نوازش خواهد بود. * * * گل همیشه بهارم غدیر آمده است شراب کهنه ما در خم جهان باقی است خدای گفت که اَکملتُ دینَکم، آنک نوای گرم نبی در رگِ زمان باقی است قسم به خون گل سرخ در بهار و خزان ولایت علی و آل، جاودان باقی است گل همیشه بهارم بیا که آیه عشق به نام پاک تو در ذهن مردمان باقی است ب) متن زیرنویس امام علی علیه السلام : غدیر، روز کمال دین است. امام صادق علیه السلام : در روز غدیر، رضایت خداوند نهفته است. امام صادق علیه السلام : خداوند روز غدیر را برای ما اهل بیت عید قرار داد. امام رضا علیه السلام : روز غدیر، روز اندوه شیطان است. امام رضا علیه السلام : عید غدیر، برترین عید خداوند است. امام خمینی رحمه الله : روز عید غدیر روزی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وظیفه حکومت را معیّن فرمود و الگوی حکومت اسلامی را تا آخر تعیین فرمود. غدیر، روزی است که آفرینش به داشتن علی بر خود بالید و با داشتن ولی، بالندگی آغاز کرد. غدیر، نقطه تلاقی کاروان رسالت با طلایه داران امامت گرامی باد. غدیر، باغستان ولایت علوی است که امت در ملکوت اندیشه هایش از آن پاسداری می کند. ج) پرسش های کارشناسی 1. آیا طرح بحث جانشینی پیامبر تنها مختص واقعه غدیر بوده است؟ 2. پیامبر در بیان فضیلت های علی علیه السلام به چه مواردی اشاره می فرماید؟ 3. حجة الوداع یعنی چه؟ 4. چرا به آخرین حج پیامبر، حجة البلاغ هم می گویند؟ 5. چرا به عید غدیر، عید ولایت می گویند؟ 7. آیا حادثه غدیر تنها سند جانشینی امام علی علیه السلام است؟ د) پیشنهادهای برنامه ای 1. معرفی کتاب الغدیر نوشته علامه امینی رحمه الله . 2. تهیه گزارش از مراسم جشن مسلمانان مقیم خارج از کشور

از دانشنامه امام علی



حقیقت تلخ ...باید به خودمان بیاییم..

حقیقت تلخ ...باید به خودمان بیاییم..




 مثل هر بار برای تو نوشتم:

دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟

و ای کاش که این جمعه بیایی!

دل من تاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟


تو کجایی؟ تو کجایی...
و تو انگار به قلبم بنویسی:

که چرا هیچ نگویند

مگر این منجی دلسوز ، طرفدار ندارد ، که غریب است؟

و عجیب است

که پس از قرن و هزاره

هنوزم که هنوز است

دو چشمش به راه است

و مگر سیصد و اندی نفر از شیفتگانش ، زیاد است

که گویند

به اندازه یک « بدر » علمدار ندارد!

و گویند چرا این همه مشتاق ، ولی او سپهش یار ندارد!

 
=-=-=

جواب امام زمان:

تو خودت!

مدعی دوستی و مهر شدیدی که به هر شعر جدیدی،

ز هجران و غمم ناله سرایی ، تو کجایی؟

تو که یک عمر سرودی «تو کجایی؟» تو کجایی؟

باز گویی که مگر کاستی ای بُد ز امامت ، ز هدایت ، ز محبت ،

ز غمخوارگی و مهر و عطوفت

تو پنداشته ای هیچ کسی دل نگران تو نبوده؟

چه کسی قلب تو را سوی خدای تو کشانده؟

چه کسی در پی هر غصه ی تو اشک چکانده؟

چه کسی دست تو را در پس هر رنج گرفته؟

چه کسی راه به روی تو گشوده؟

چه خطرها به دعایم ز کنار تو گذر کرد

چه زمان ها که تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر کرد...

و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی...

تو کجایی!؟ و ای کاش بیایی!

هر زمان خواهش دل با نظر یار یکی بود، تو بودی...

هر زمان بود تفاوت ، تو رفتی ، تو نماندی.

خواهش نفس شده یار و خدایت ،

و همین است که تاثیر نبخشند به دعایت ،

و به آفاق نبردند صدایت

و غریب است امامت

من که هستم ،

تو کجایی؟

تو خودت کاش بیایی

به خودت کاش بیایی...!
 
=-=-=-=-=
 
اللهم عجل لولیک الفرج
و جعلنا من خیر انصاره و اعوانه و شیعته
و المستشهدین بین یدیه


عشق در عرفان اسلامی

عشق در عرفان اسلامی





هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
و آنکه این کار ندانست در انکار بماند
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند
(حافظ)

1- عشق چیست؟
موضوع بحث، عشق است، که دریایی است بی‌کران، موضوعی که هر چه درباره آن گفته آید، کم و ناچیز خواهد بود. چنان‌که مولوی علیه‌الرحمه می‌گوید:

هر چه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل باشم از آن

به هر حال در این بحث، طبعاً نخستین سوال باید این باشد که: عشق چیست؟ اکثراً عشق را محبت و دلبستگی مفرط و شدید معنی کرده‌اند. گویا عشق از «عشقه» آمده است که گیاهی است، چون بر درختی پیچد، آن را بخشکاند و خود سرسبز بماند.(1) از دیدگاه ماتریالیستها، روانشناسان و پزشکان، عشق نوعی بیماری روانی است که از تمرکز و مداومت بر یک تمایل و علاقه طبیعی، در اثر گرایشهای غریزی، پدید می‌آید، چنان‌که افراط و خروج از حد اعتدال در مورد هر یک از تمایلات غریزی، نوعی بیماری است.

اما از دیدگاه عرفا، عشق یک حقیقت و یک اصل اساسی و عینی است ولیکن این حقیقت عینی به سادگی قابل تعریف نیست. این دشواری تعریف و تحدید به این دلیل است که:
اولاً، عشق چنان‌که گفتیم یک حقیقت عینی است در نهایت وسعت و عظمت، و لذا این حقیقت عظیم در ذهن محدود ما نمی‌گنجد و این تنها عشق نیست، بلکه حقایق بزرگ دیگر نیز- از قبیل هستی، وحدت و غیره- در ذهن ما نمی‌گنجد. شعار اسلامی ما، الله اکبر، بدین گونه تفسیر شده است که خداوند بالاتر از آن است که در وصف گنجد. چه وصف ما محصول ذهن ماست و ذهن ما فقط چیزهایی را درمی‌یابد و می‌تواند توصیف کند که قابل انتقال به ذهن ما باشند و متأسفانه، همه چیز قابل انتقال به ذهن ما نیست. ما در دو مورد کاملاً متضاد مجبوریم در ذهن خود چیزی بسازیم چون از واقعیت، چیزی به ذهن ما نمی‌آید و آن دو مورد عبارتند از:

1- عدم
2- وجود(2)

در مورد اول، چیزی در واقعیت وجود ندارد تا به ذهن ما انتقال یابد. در مورد دوم آنچه هست عین واقعیت است و در متن خارج و واقعیت بودن برایش ذاتی است و لذا این خاصیت ذاتی هرگز عوض نمی‌شود و عینیت با ذهنیت نمی‌سازد. از اینجاست که در نظام فکری اسلامی، وقتی که اصالت ماهیت جای خود را به اصالت وجود می‌دهد و در واقع یک اصل عرفانی به صورت یک اصل فلسفی پذیرفته می‌شود، ضرورت سیر و سلوک مطرح می‌گردد. چنان‌که ملاصدرا سیر و سلوک را، در کنار عقل و استدلال، ضروری و لازم دانسته است.(3)

در نظام اصالت ماهیت، ذهن می‌تواند با ماهیتها ارتباط برقرار کند. اما در نظام اصالت وجود، وجود یک امر واقعی و عینی بوده و هرگز قابل انتقال به ذهن نیست. در نتیجه فقط با مفاهیم انتزاعی سر و کار خواهد داشت. طبعاً برای رسیدن به واقعیت، راه و روش دیگری باید در پیش گرفت که همان سیر و سلوک است. یعنی به جای تلاش برای انتقال واقعیت به ذهن باید بکوشیم که خود را به واقعیت برسانیم و به مرتبه اتصال و وحدت و فنا نایل آییم وگرنه از تلاش ذهنی نتیجه‌ای نخواهیم گرفت.
به عقل نازی حکیم تا کی؟
به فکرت این ره نمی‌شود طی
به کنه ذاتش خرد برد پی
اگر رسد خس به قعر دریا

بلی در مواردی رابطه ذهن با واقعیت، به دلیل محدودیت ذهن و نامحدود و نامتناهی بودن واقعیت، رابطه خس و دریاست. این نکته در بیان اعجازآمیزی از امام باقر(ع) درباره خدا چنین مطرح شده است:
"کل ما میز تموه باوهامکم، فی ادق معانیه، مخلوق مصنوع مثلکم مردود الیکم."(4)
ثانیاً، همیشه میان "تجربه" و "تعبیر" فاصله هست. شما حوادث لذتبخش یا دردآوری را که تجربه کرده‌اید، هرگز نتوانسته‌اید چنان‌که باید و شاید به دیگران منتقل کنید. یعنی در واقع نتوانسته‌اید از آن تجربه تعبیر رسا و کاملی داشته باشید. حافظ می‌گوید:

من به گوش خود از دهانش دوش
سخنانی شنیده‌ام که مپرس!

آن شنیدن برای حافظ یک تجربه است که به تعبیر در نمی‌گنجد. عین‌القضات میان علم معمولی و معرفت شهودی این فرق را مطرح می‌کند که حقایق قلمرو عقل و علم با زبان قابل بیان هستند و به اصطلاح تعبیرپذیرند، اما حقایق قلمرو تجربه به بیان درنمی‌آیند.(5) و از اینجاست که مولوی می‌گوید:

گرچه تفسیر زبان روشنگر است
لیک عشق بی‌زبان روشن‌تر است

و اگر بکوشیم تجربه‌های بزرگ را به مرحله تعبیر بیاوریم، تنها از راه تشبیه و تمثیل و اشاره و ایما ممکن است و لذا حقایق قرآنی را در قالب الفاظ، مثلی می‌دانند از آن حقایق والا که با قبول تنزلات مختلف و متعدد، به مرحله‌ای رسیده که در قالب الفاظ چنان ادا شده که در گوش انسان معمولی جا داشته باشد. اما این مراتب به هم پیوسته‌اند و انسانها با طی مراتب تکاملی در مسیر معرفت می‌توانند از این ظاهر به آن باطن و بلکه باطنها دست یابند و همین نکته اساس تفسیر و تأویل آیات قرآن کریم است. اما پیش از سیر در مدارج کمال نباید انتظار درک حقایق والا را داشته باشیم. با توجه به نکات مذکور، تعریف عشق مشکل و دشوار است ولیکن خوشبختانه حقیقتهای بزرگ که در تعریف و تحدید نمی‌گنجند غیرقابل شناخت نیستند. بلکه این حقایق والا، از هر چیز دیگر روشن‌تر و آشکارترند و هر کسی که بخواهد، مستقیماً می‌تواند با آن حقایق ارتباط برقرار کند اما بی‌واسطه، نه با واسطه که:

آفتاب آمد دلیل آفتاب
گر دلیلت باید از وی رخ متاب

و عشق هم آن حقیقت والایی است که از سودایش هیچ سری خالی نیست و چنان‌که خواهد آمد، یک حقیقت جاری و ساری در نظام هستی است و نیازی نیست که عشق را با غیر عشق بشناسیم که حقیقت عشق، همچون حقیقت هستی، به ما از رگ گردن نزدیکتر است. به همین دلیل انتظار نداریم که با مفاهیم ذهنی درباره حقیقت عشق، مشکلی را آسان کنیم یا مجهولی را معلوم سازیم که این در حقیقت با نور شمع به جستجوی خورشید رفتن است.

2- نقش عشق در عرفان اسلامی:
عشق در عرفان اسلامی، از جهات مختلف، به عنوان یک اصل، مورد توجه قرار می‌گیرد که اهم آنها عبارتند از:

الف- نقش عشق در آفرینش:
از دیرباز میان متفکران این سوال مطرح است که انگیزه آفرینش چیست؟ جمعی در آفرینش جهان برای خدا انگیزه و اهدافی عنوان کرده‌اند و جمعی داشتن غرض و انگیزه را نشان نقص و نیاز دانسته و خداوند را برتر از آن می‌دانند که در آفرینش غرض و هدفی را دنبال کند.
عرفا، در مقابل این پرسش، عشق را مطرح می‌کنند و همچون حافظ برآنند که:
طفیل هستی عشقند آدمی و پری...
از نظر عرفا، جهان برای آن به وجود آمده که مظهر و جلوه‌گاه حق بوده باشد. در یک حدیث قدسی آمده که حضرت داوود(ع) سبب آفرینش را از خداوند پرسید. حضرت حق در پاسخ فرمود: «کنتُ کنزاً مخفیاً لااُعرفُ فاحببتُ انْ اُعرف فخلقتُ الخلقَ لکی اعرف.»(6)
پس جهان بر این اساس بوجود آمده که حضرت حق خواسته جمال خویش را به جلوه درآورد. این نکته را جامی با بیان لطیفی چنین می‌سراید:

در آن خلوت که هستی بی‌نشان بود
به کنج نیستی عالم نهان بود
وجودی بود از نقش دویی دور
ز گفتگوی مایی و تویی دور
"جمالی" مطلق از قید مظاهر
به نور خویشتن، بر خویش ظاهر
دلارا شاهدی در حجله غیب
مبرا ذات او از تهمت عیب...
رخش ساده ز هر خطی و خالی
ندیده هیچ چشمی زو خیالی
نوای دلبری با خویش می‌ساخت
قمار عشقی با خویش می‌باخت
ولی زان جا که حکم خوبرویی است
ز پرده خوبرو در تنگ خویی است
نکورو تاب مستوری ندارد
چو در بندی سر از روزن برآرد...
چو هر جا هست حسن اینش تقاضاست
نخست این جنبش از «حسن» ازل خاست
برون زد خیمه ز اقلیم تقدس
تجلی کرد بر آفاق و انفس...
ز هر آیینه‌ای بنمود رویی
به هر جا خاست از وی گفتگویی...
ز ذرات جهان آیینه‌ها ساخت
ز روی خود به هر یک عکس انداخت...
"جمال" اوست هر جا جلوه کرده
ز معشوقان عالم بسته پرده...
به هر پرده که بینی پردگی اوست
قضا جنبان هر دلبردگی اوست...
دلی کان عاشق خوبان دلجوست
اگر داند وگرنی عاشق اوست(7)

جمال حضرت حق در آینه حضرات پنجگانه- که عبارتند از: عالم اعیان ثابته، جبروت، ملکوت، ملک و انسان کامل- جلوه کرده و در هر موجودی، به نسبت مرتبه وجودی آن، برخی از اسماء و صفات الهی جلوه‌گر و نمایان شده است. مظهر کامل آن معشوق، وجود انسان کامل است که خلیفه اوست در جهان آفرینش، و آینه تمام‌نمای اسماء و صفاتش، و شاید حدیث «خلق الله آدم علی صورته» اشاره به این نکته باشد.(8)

ب- عشق در بازگشت:
عرفا عشق را در بازگشت هم مطرح می‌کنند، به این معنا که این عشق از ذات حق به سراسر هستی سرایت می‌کند. البته عشق حق در مرحله اول به ذات خویش است و چون معلول لازم ذات علت است، پس به تبع ذات، مورد عشق و علاقه حق قرار می‌گیرد. پس خدا آفریدگان را دوست می‌دارد و از این طرف نیز هر موجودی عاشق کمال خویش است. بنابراین، در سلسله نظام هستی چنان‌که در قوس نزول عشق از بالا به پایین در جریان است، از آن جهت که هر مرتبه پایین اثر مرتبه بالاست، در قوس صعود هم هر مرتبه‌ای از وجود، عاشق و طالب مرتبه بالاتر از خویش است چون کمال اوست، و چون بالاترین مرتبه هستی، ذات حضرت حق است پس معشوق حقیقی سلسله هستی، ذات مقدس اوست.(9) همین عشق به کمال و عشق به اصل خویش، انگیزه و محرک نیرومند همه ذرات جهان از جمله انسان به سوی حضرت حق است.

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش

و این عشق، چنان‌که گذشت، یک عشق دو سره است که: «یحبهم و یحبونه.»(10)

ج- عشق در پرستش:
عرفا با گروههای فکری دیگر، در روش شناخت و ابزار شناخت فرق دارند به این معنا که در کنار عقل، بصیرت را مطرح می‌کنند و رسیدن به بصیرت و معرفت را نتیجه مجاهده و ریاضت می‌شمارند. اما در جنبه عبادت و پرستش نیز خود را از عابدان و زاهدان، در چگونگی و اهداف عبادت، جدا می‌دانند. اینان عابدان و زاهدان را سوداگرانی می‌شمارند که عبادت را به خاطر اجر و پاداش، انجام می‌دهند با این تفاوت که عابدان، هم دنیا را می‌خواهند و هم آخرت را و زاهدان از دنیا چشم می‌پوشند و تنها آخرت را می‌خواهند. اما عارفان، خدا را نه به خاطر دنیا و آخرت بلکه بدان جهت می‌پرستند که او را دوست می‌دارند. چنان‌که از مولای متقیان علی(ع) نقل شده که: «ما عبدتک خوفاً من نارک و لا طمعاً فی جنتک لکن وجدتک اهلاً للعبادة فعبدتک.»(11)
در متون عرفانی هم از رابعه نقل است که می‌گفت:
«الهی، ما را از دنیا هر چه قسمت کرده‌ای، به دشمنان خود ده. و هر چه از آخرت قسمت کرده‌ای، به دوستان خود ده، که مرا تو بسی.
خداوندا، اگر تو را از بیم دوزخ می‌پرستیم، در دوزخم بسوز و اگر به امید بهشت می‌پرستیم، بر من حرام گردان. و اگر تو را برای تو می‌پرستیم، جمال باقی دریغ مدار.»(12)

 


د- عشق در رابطه با دیگران:
از آنجا که عرفا ذات حضرت حق را معشوق حقیقی می‌دانند و آفرینش را جلوه‌گاه و مظهر آن معشوق، طبعاً همه جهان و جهانیان را دوست خواهند داشت. چنان‌که سعدی می‌گوید:
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
و اگر بیشتر دقیق شویم از دیدگاه عرفا همه عالم «او» ست، نه «از او» چنان‌که جامی گوید:
تو را ز دوست بگویم حکایتی بی‌پوست
همه ازوست وگر نیک بنگری همه اوست(14)

3- نکته‌هایی در رابطه با عشق:

الف- سریان و عمومیت عشق:
ابن‌سینا عشق را یک حقیقت فراگیر نسبت به همه موجودات جهان، از جواهر و اعراض و بسائط و مرکبات، می‌داند و عشق را بر این اساس توجیه می‌کند که «خیر» معشوق بالذات است و در موجودات همین عشق ذاتی به کمال، عامل طلب کمال است پیش از یافتن کمال، و سبب حفظ آن کمال است پس از یافتن و رسیدن به آن.(14) پس همه موجودات از عشق بهره‌ای دارند و این عشق برای آنان ذاتی است.

ملاصدرا با نقل بیان ابن‌سینا و تحسین آن، اظهار می‌دارد که بیان خودش در تحلیل سریان و عمومیت عشق، کاملتر است و آن اینکه بر اساس مکتب وحدت وجود، وجود یک حقیقت است با مراتب متفاوت از لحاظ نقصان و کمال، و وجود ذاتاً خیر است. پس هر موجودی ذاتاً عاشق ذات و کمالات ذات خویش است چون خیر و کمال، معشوق بالذات است و چون ذات هر علت، کمال معلول خویش است و چون هر معلولی از لوازم کمال علت است، پس هر علتی نسبت به معلول خود، و هر معلولی نسبت به علت خویش، عشق خواهد داشت.(15)

ب- عشق و اختیار:
ابن‌سینا عشق را طوری مطرح می‌کند که آزادی و ادراک را شرط نمی‌داند. او عشق را به طبیعی و اختیاری تقسیم می‌کند.(16) اما صدرالمتألهین عشق را به دور از حیات و شعور قابل تحقق نمی‌داند و اگر کسی کلمه عشق را در موجودات بی‌جان و بی‌شعور به کار برد، به عنوان تشبیه و مجاز خواهد بود.(17)

مرحوم طباطبایی در حاشیه همین قسمت از اظهارات ملاصدرا می‌گویند: در سریان عشق حیات و شعور شرط نیست و چون در حقیقت، عشق همان وابستگی مراتب وجود به یکدیگر است بنابراین، علم و شعور از مفهوم عشق خارجند. اگرچه از دیدگاه عده‌ای هرگز عشق از شعور جدا نبوده باشد.(18)

در اینجا تذکر چند نکته را لازم می‌دانم. یکی اینکه در صورتی که عشق را ذاتی بدانیم، دیگر مطرح کردن شرط شعور و حیات لازم نخواهد بود و عملاً هم عشق با عقل و انتخاب و اختیار چندان سازگار نیست. و دیگر اینکه از دیدگاه عرفا، حیات و شعور هم، در سراسر عالم هستی جریان دارد و این شعور و حیات یک امر نسبی است که تابع میزان کمال موجودات است. به این معنا که هرچه موجود کامل‌تر باشد، آگاهی بیشتر است به موضوع عمومیت حیات و شعور. در قرآن کریم و احادیث و اخبار هم اشاره شده و ملاصدرا و عرفا هم بر این مطلب تأکید دارند(19) چنانکه مولوی می‌گوید:

گر تو را از غیب چشمی باز شد
با تو ذرات جهان همراز شد
ما سمیعیم و بصیریم و هشیم
با شما نامحرمان ما خامشیم

بر این اساس، شرط شعور و حیات هم منافاتی با سریان عشق ندارد.

ج- عشق حقیقی و مجازی:
چون عشق بر اساس کمال است، پس معشوق حقیقی همان کمال مطلق خواهد بود. اما در سریان عشق، در قوس نزول و صعود، طبعاً عشق هم دارای مراتب و درجات شده و عاشقها و معشوقها هم متفاوت خواهند بود و عشق برای هر موجودی نسبت به کمال آن موجود جلوه‌گر می‌شود. اما از آنجا که هر کمالی نسبت به کمال بالاتر از خویش ناقص است، عشق در هر مرتبه‌ای به مرتبه بالاتر از آن تعلق خواهد گرفت و چون بالاترین مرتبه کمال، کمال حضرت حق است پس معشوق حقیقی، ذات حضرت حق بوده و عشق حقیقی عشق به ذات او خواهد بود و بقیه عشقها و معشوقها به صورت مجازی و واسطه مطرح خواهند شد.(20)

د- غزالی و عشق:
امام محمد غزالی عشق را یک اصل اساسی می‌داند و تمام درجات و مقامات را یا مقدمه عشق می‌داند یا نتیجه آن. و عشق را مشروط به معرفت و ادراک دانسته و انگیزه عشق را چند چیز می‌داند که عبارتند از: حب نفس و علاقه انسان به خویش و محبت و علاقه انسان به کسی که به او نیکی کند و علاقه به نیکان به طور مطلق و علاقه به زیبایی به خاطر زیبایی و علاقه به موجودات مناسب و مشابه با خویش. پس انگیزه محبت این چند چیز است. سپس نتیجه می‌گیرد که این انگیزه‌ها در مورد خدا از هر محبوب و معشوق دیگری بیشتر است، پس معشوق و معبود حقیقی، ذات حضرت حق است و بس.(21)

ه‍- عشق و شوق و اشتیاق:
چنان‌که گفتیم، عشق به کمال در موجودات یک حقیقت ذاتی و عمومی است. این کمال اگر بالقوه باشد، عشق با شوق همراه خواهد بود و اگر بالفعل بوده باشد، در آن صورت عشق بدون شوق خواهد بود. با این لحاظ در جهان ماده، که کمال موجودات هرگز صورت فعلیت کامل پیدا نمی‌کند، عشقها همیشه همراه با درد و رنج عاشق خواهد شد. پس در جهان ماده عشق همیشه با درد و رنج همراه است.

بنابراین، شوق مانند عشق عمومیت و سریان نخواهد داشت.(22)

و اما اشتیاق عبارت است از: حالتی که پس از وصول به معشوق حاصل می‌شود. در صورتی که شوق، به پیش از وصول مربوط است و این اشتیاق عبارت است از تلاش عاشق برای رسیدن به نهایت اتحاد و فنا در معشوق. و لذا عرفای بزرگ گفته‌اند: «شوق با دیدار خاموش می‌شود، اما اشتیاق فزونی می‌گیرد.»(23)

و- آثار عشق مجازی:
چنان‌که گفتیم، عشق در غیر معشوق حقیقی عشق مجازی است. و عشقهای مجازی، که نمونه عمده آن عشق به زیباییها و زیبارویان است، در نظام هستی یک امر ضروری و ذاتی است. اما ببینیم این موضوع، یعنی عشق مجازی، چه نقش و اثری می‌تواند داشته باشد. عرفا برای عشق مجازی آثار زیر را مطرح می‌کنند:

1- عشق یک بشارت است:
از آنجا که انسان موجودی است با ترکیب مادی و معنوی، با نیمی از فرشته و نیمی از حیوان، طبعاً وجودش تحت تأثیر گرایشهای متضاد و مختلفی خواهد بود:

جان گشاید سوی بالا بالها
در زده تن در زمین چنگالها

در اینجاست که اگر نشانه‌هایی از عشق به کمال و جمال در او مشاهده شود، بشارتی است از حرکت او به سوی کمال و بریدنش از جهان ماده. از اینجاست که عرفا در عشق به زیبارویان، عفت را مطرح می‌کنند. یعنی عشقی که در آن به تعبیر ابن‌سینا شمایل معشوق حاکم باشد نه سلطه شهوت.(24)
و لذا عرفا توجه به زیباییها را می‌ستایند و بی‌توجهی نسبت به آنها را نکوهش می‌کنند. چنان‌که شیخ بهایی می‌گوید:

کل من لم یعشق الوجه الحسن
قرّب الجلّ الیه و الرّسن!
یعنی هر کس را نباشد عشق یار
بهر او پالان و افساری بیار!(25)

2- عشق به عنوان یک رهبر و راهنما:
از آنجا که ادراکها، لذتها و عشقها نسبت به مراتب وجود از لحاظ کمال و نقص متفاوتند لذا هر مرتبه‌ای از وجود، به نخستین مرتبه بالاتر از خویش بهتر و بیشتر متوجه شده و طالب آن مرتبه می‌شود و پس از وصول به آن مرتبه طالب و عاشق مرتبه بعدی می‌گردد. و همین‌طور در مدارج و مراتب کمال به سوی معشوق حقیقی پیش رفته، به آن مقصد اعلی و کمال مطلق نزدیکتر می‌شود و از این لحاظ است که گفته‌اند: «المجاز قنطرة الحقیقة.»(26)

3- عشق مجازی عامل تمرین برای تحمل زحمات عشق:
به اقرار همه عرفا، عشق با مشکلات و رنج و درد طاقت‌فرسایی همراه است که سراپا آتش است و آتش‌افروز. بسا مردان که در نیمه راه سلوک، به خاطر همین مشقات و دشواریها، از راه وامانده و به مقصد نرسیده‌اند. تصویری از این مشکلات را در سفر مرغان در «منطق‌الطیر» عطار می‌توان مشاهده کرد. از این روی، عرفا عشق مجازی را یک تمرین برای تحمل عشق حقیقی می‌دانند. چنان‌که اشتغال انبیا به شغل شبانی تمرینی بود برای تحمل مسئولیتهای بزرگتر. عین‌القضات می‌گوید:
«عشق لیلی را یک چندی از نهاد مجنون مرکبی ساختند تا پخته عشق لیلی شود، آنگاه بار کشیدن عشق الله را قبول توان کردن.»(27)

غازیان طفل خویش را پیوست
تیغ چوبین از آن دهند به دست
تا چو آن طفل مرد کار شود
تیغ چوبینش ذوالفقار شود(28)

4- عشق مجازی عامل فهم زبان عرفا:
بی‌تردید، عرفای اسلام برای طرح مسائل عشق حقیقی از عشق مجازی و مسائل آن بهره گرفته‌اند. به تعبیر مولوی «سرّ دلبران» را در «حدیث دیگران» گفته‌اند. بنابراین، عشق مجازی در فهم مسائل عشق حقیقی می‌تواند عامل مؤثری بوده باشد.

ز- دو مرحله‌ی عشق مجازی:
عشق مجازی در دو مرحله‌ی سیر و سلوک عرفانی مطرح می‌شود: یکی در آغاز سلوک و دیگری در پایان سلوک. در آغاز سلوک، چنان‌که گفتیم، عشق مجازی یک بشارت و یک عامل جذبه و کشش گام به گام عاشق به سوی معشوق حقیقی است و اما در نهایت سلوک، عبارت است از عشق عارف به تمامی موجودات جهان به عنوان آثار معشوق و جلوه‌های معشوق. و از اینجاست که چنین عشقی را هم برای مبتدیان جایز می‌دانند– که در مبتدیان نشانه حرکت و آغاز سیر و سلوک معنوی است– و هم برای کاملان– که در کاملان هم نشانه کمال است.(29)

ح- مشروعیت عشق:
از دیرباز میان علما و عرفا در مورد عشق اختلاف نظر وجود داشته است. جمعی آن را مذموم و ناپسند دانسته و نتیجه شهوات حیوانی یا نوعی جنون و بیماری روانی به شمار آورده‌اند و جمعی آن را ستوده و از فضایل انسانی شمرده‌اند. گروهی کاربرد کلمه عشق را در رابطه با خدا و خلق ممنوع دانسته و جمعی دیگر آن را، به استناد آیات و روایاتی، جایز شمرده‌اند.(30) ملاصدرا عشق را، از آن جهت که در نفوس ملتهای مختلف به صورت طبیعی و فطری وجود دارد، یک امر الهی دانسته که حتماً به خاطر مصلحتی و هدفی در وجود انسانها نهاده شده است.(31) و اما عرفا، علاوه بر تأییدات حاصل از کشف و شهود، به دلالتهایی از قرآن و حدیث هم استناد می‌کنند. شیخ روزبهان بقلی این نکته را گواهی بر تأیید عشق می‌داند که خدای تعالی قصه یوسف و زلیخا را «احسن القصص» نامیده است.(32) پس از آن روایات متعددی را در تأیید مطلب مطرح می‌کند.(33)

ط- تصعید عشق:
عرفا عشق مجازی را در بدایت وسیله سیر و ترقی گام به گام می‌دانند و چنان‌که گفتیم، مجاز را به عنوان پلی به سوی حقیقت ارزیابی می‌کنند. از این نکته نتیجه می‌گیریم که توقف در عشق مجازی روا نبوده، بلکه عارف باید از معشوقهای مجازی دست برداشته، ابراهیم‌وار، فریاد «لااحب الافلین» برآورد و اگر عارفی در عشق مجازی متوقف بماند، در حقیقت نوعی بیماری خواهد بود. چنان‌که شمس تبریزی به اوحدالدین کرمانی که عشق مجازی خویش را این‌گونه توجیه می‌کرد که: «ماه را در آب طشت می‌بینم»، گفت: «اگر در گردن دمبل نداری، چرا بر آسمانش نمی‌بینی؟»(مناقب‌العارفین4/27)

مولوی می‌گوید:

زین قدحهای صور کم باش مست
تا نباشی بت‌تراش و بت‌پرست
عشق آن زنده گزین کو باقی است
وز شراب جان فزایت ساقی است
هر چه جز عشق خدای احسن است
گر شکر خوارسیت، آن جان کندن است
عشقهایی کز پی رنگی بود
عشق نبود عاقبت ننگی بود

ی- ذوق حضور:
چنان‌که ابن‌فارض قصیده گرانقدر «تائیه»اش را با این نکته آغاز می‌کند که: «من جام عشق را از دست چشمانم نوشیدم»(34) همه عرفا بر نقش دیدار در پیدایش عشق تأکید دارند که به قول باباطاهر: «هرآنچه دیده بیند دل کند یاد.»

ین دیدار و حضور پس از پیدایش عشق نیز همچنان ارزش خود را حفظ می‌کند. به نظر می‌رسد که انسان به هیچ‌یک از قوای ادراکی خویش به اندازه چشمش اطمینان ندارد. این نکته را در جریان حضرت ابراهیم(ع) که درخواست کرد تا چگونگی زنده کردن مردگان را به چشم خود ببیند(35) و نیز در جریان درخواست دیدار حضرت موسی(36) در کوه طور آشکارا مشاهده می‌کنیم. به نظر نگارنده این ذوق حضور و علاقه به دیدار انسانها در رواج دو مکتب مؤثر بوده است:
1- مکتبهای بت‌پرستی و مظهر پرستی
2- عرفان و تصوف.
در مورد اول انسانها چون هنوز به معشوق حقیقی دست نیافته‌اند غم فراق را با توجه به مظاهر و نشانه‌ها تسکین داده‌اند که:

نقش تو اگر نه در مقابل بودی
کارم ز غم فراق مشکل بودی
دل با تو و دیده از جمالت محروم
ای کاش که دیده نیز با دل بودی

و در مورد دوم می‌توان گفت که یکی از علل رواج و گسترش عرفان، همان وعده دیدار معشوق است که در عرفان، انسان نه به خانه بلکه به صاحب خانه می‌رسد.

ک- نکته‌ای از ابن‌عربی:
بدون شک، ابن‌عربی بزرگترین شخصیت عرفان اسلامی است و ابداعات و ابتکارات وی در عرفان غیرقابل تردید است. پس چه بهتر که این مقال را با سخنی از وی به پایان بریم.
ابن‌عربی علاوه بر رسالات و کتب مختلف خویش در جلد دوم «فتوحات مکیه»(ص362-319) بحث مفصلی دارد درباره عشق، و تحلیلهای جالبی که مطرح کردن آنها در این مختصر نمی‌گنجد. تنها به ذکر نکته‌ای اکتفا می‌کنیم و آن اینکه تعلق عشق، به معدوم است نه به موجود. و این اشتباه و غلط است که موجود را معشوق بدانیم، بلکه موجود را همیشه به عنوان مظهری از معشوق حقیقی باید در نظر گرفت و حتی گاهی خیالی از موجود به عنوان معشوق یا مظهر معشوق مطرح می‌شود.(37) چنان‌که آنچه در ذهن مجنون بود، خیالی از «لیلا» بود که شاید چندان هم با واقعیت مطابق نبود. و شاید عامل تفاوت دید مجنون با دیگران همین صورت خیالی لیلا باشد که تنها در ذهن مجنون بود و لذا دیگران «مو» می‌دیدند و مجنون «پیچش مو»!

مولوی می‌گوید:

ز تو هر هدیه که بردم به خیال تو سپردم
که خیال شکرینت فر و سیمای تو دارد

به هر حال:

به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی
به صد دفتر نشاید گفت وصف‌الحال مشتاقی

و پایان سخن این دعای عین‌القضات باشد که:

در عالم پیر هر کجا برنایی است
عاشق بادا که عشق خوش سودایی است!


یادداشتها:
1. لغتنامه دهخدا.
2. نهایة الحکمه، مرحوم طباطبایی، ص227(مرحله11، فصل10).
3. مقدمه «اسفار» و کتاب «المبدأ و المعاد»، ص278.
4. هرچه با وهم خود، در دقیق‌ترین معنی، تصور کنید، ساخته و پرداخته خود شماست و به خودتان بازمی‌گردد.(وافی فیض کاشانی، ج1، ص88)
5. زبدة‌الحقایق، ص67.
6. گنج نهانی بودم که دوست داشتم شناخته شوم، پس آفریدگان را آفریدم تا شناخته شوم.
7. مقدمه یوسف و زلیخا.
8. «صحیح بخاری»، ج4، ص56، و «جامع صغیر»، ج2، ص4.
9. مراجعه شود به اسفار ملاصدرا، چاپ جدید، ج7، ص158 به بعد.
10. سوره 5، آیه54: خدا ایشان را دوست می‌دارد و ایشان نیز خدا را.
11. وافی فیض، ج3، ص70: تو را نه از بیم دوزخ، و نه به طمع بهشت می‌پرستم، بلکه از آن جهت که
شایسته پرستش هستی می‌پرستمت.
12. تذکرة‌الاولیا، ج1، ص73.
13. اشعة‌اللمعات، ص72.
14. «رساله عشق» ابن‌سینا، فصل1و2.
15. «الاسفارالاربعة» چاپ جدید، ج7، ص158 به بعد.
16. رساله عشق، فصل چهارم.
17. اسفار، ج7، ص152.
18. مدرک پیشین، ص153.
19. مدرک پیشین.
20. رساله عشق ابن‌سینا، فصل 6 و اسفار ملاصدرا، ج7، ص160 به بعد.
21. «احیاء علوم‌الدین»، ج4، ص294 به بعد.
22. اسفار، ج7، ص150.
23. «مشارق‌الدّراری»، شرح تائیه ابن‌فارض، اثر: فرغانی، چاپ انجمن فلسفه، ص107.
24. «اشارات و تنبیهات»، نمط نهم.
25. «نان و حلوا»، اثر شیخ بهایی.
26. مجاز پلی است برای عبور به حقیقت.
27. «تمهیدات»، ص105.
28. سنایی.
29. «تاریخ تصوف»، غنی، ص585.
30. اسفار، ج7، ص171 و احیاء، ج4، ص294.
31. اسفار، ج7، ص172.
32. قرآن کریم، سوره یوسف، آیه3.
33. «عبهرالعاشقین»، ص12-8 و 22-18.
34. «سقتنی حمیا الحب راحة مقلتی»، مشارق‌الدراری، ص81.
35. قرآن کریم، سوره بقره، آیه260.
36. سوره اعراف، آیه143.
37. «فتوحات»، ج2، ص337

38.سایت عرفان شمس

39.سایت مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن



توصیه آیة الله بهجت(ره) به جوانان !!

توصیه آیة الله بهجت(ره) به جوانان !!


بهترین علاج ها که علمای اخلاق و اهل سلوک برای معالجه مفاسد اخلاقی فرموده اند این است که هر یک از اخلاق های زشت را که در خود می بینیم در نظر بگیریم و بر خلاف آن تا مدتی مردانه اقدام کنیم و بر ضد آن رذیله رفتار کنیم و از خدا در هر حال توفیق طلب کنیم، مسلماً بعد از مدتی آن خُلق زشت رفع خواهد شد.

 

آیة الله بهجت

تزکیه؛ یعنی پاک کردن نفس از ناپاکی ها. نقطه شروع در تزکیه نفس و خودسازی، برای افراد مختلف متفاوت است. برای کسی که اسلام نیاوررده، اوّلین راه و نقطه شروع، اسلام آوردن است. برای مؤمنان، اوّلین مرحله، تنبه و آگاه شدن است به این که باید نفس را پاک کرد. البته تفکر در مسائلی؛ مانند چرایی خلقت و آفرینش، هدف از خلقت و علت بعثت انبیا و... باعث افزایش این تنبه و آگاهی خواهد شد. مرحله بعد، مرحله توبه از اعمال گذشته و عزم بر جبران است. مرحله دیگر، تلاش برای انجام امور واجب و ترک محرمات الاهی به اندازه علم خودمان و مداومت و استقامت در این راه است که باعث می شود خداوند علم های جدیدی به ما عطا کند و به این وسیله، در سیر و سلوک خود رشد پیدا کنیم. البته مراحل دیگری نیز وجود دارد که ما در این نوشتار به طور خلاصه آنها را بیان می کنیم:
1 تفکر: شرط اول مجاهده با نفس و حرکت به سوی خداوند تفکر است؛ یعنی انسان هر روز مقداری تفکر کند در اینکه آیا خداوند متعال که او را در این دنیا آورده و تمام اسباب آسایش او را فراهم آورده، وظیفه ما در مقابل این همه لطف چیست؟ اگر انسان عاقل، لحظه ای فکر کند مقصود خداوند را می فهمد که همان تزکیه و تهذیب نفس انسان می باشد. (امام خمینی(ره)، چهل حدیث، ص 6 و 7)
2 عزم: یعنی تصمیم بر ترک گناهان و انجام واجبات بگیری، تصمیم و اراده ای قاطع و سخت؛ چرا که قدم در راهی نهادی که دارای مشکلات و سختی های زیادی می باشد که بدون صبر و عزم نمی توان به مقابله با آنها برخواست و سالک و مجاهد می بایست به حول و قوه خداوند چنان عزمی داشته باشد (علامه تهرانی، رساله لب اللبابص 105) که در مقابل همه مشکلات بایستد و بر آنها فائق آید.

بهترین علاج ها که علما اخلاق و اهل سلوک برای معالجه مفاسد اخلاقی  فرموده اند این است که هر یک از اخلاق های زشت را که در خود می بینیم در نظر بگیریم و بر خلاف آن تا مدتی مردانه اقدام کنیم و بر ضد آن رذیله رفتار کنیم و از خدا در هر حال توفیق طلب کنیم، مسلماً بعد از مدتی آن خُلق زشت رفع خواهد شد.

3 مشارطه، مراقبه، محاسبه و مواخذه: این چهار عمل از اهمیت حیاتی برخوردار بوده و از لوازم سیر الی الله می باشد و از حضرت امام موسی علیه السلام نیز نقل شده که فرموده اند: هرکس که هر روز یک بار اعمال خود را محاسبه نکند از ما نیست. (محدث نوری، مستدرک الوسائل ج 12، ص 153)
مشارطه آن است که در اول روز شرط کند که امروز گناهی انجام نخواهد داد و این مطلب را تصمیم بگیرد و معلوم است که یک روز گناه نکردن کاری است آسان و سهل و می توان به راحتی از عهده اش بر آمد. پس از مشارطه باید وارد مراقبه شوی یعنی در تمام مدت متوجه عمل به شرط خود باشی و پیوسته مراقب اعمال و احوال خود باشی تا مرتکب گناهی نشوی و به همین حال مراقب باشی تا موقع محاسبه که آخر شب وقتی اختصاص دهی و در آن وقت که به تمام کارهای شبانه روز خود رسیدگی نمایی و حساب نفس را بکنی که در این روز مرتکب گناه شده یا نه. اگر گناهی مرتکب نشده باشد شکر خدا کن و بدان که یک قدم پیش رفتی و منظور نظر الهی شدی و امید است کار برای تو سهل و آسان شود و آن وقت است که اطاعت خداوند و ترک معاصی برایت شیرین خواهد شد و اگر مرتکب گناه شده باشد باید خود را مواخذه کنی و از خداوند بخواهی و بنا بگذاری که فردا مردانه عمل کنی و بهمین حال باشی تا خدای تعالی ابواب توفیق و سعادت را بر روی تو باز کند.
4 معالجه مفاسد اخلاقی: بهترین علاج ها که علمای اخلاق و اهل سلوک برای معالجه مفاسد اخلاقی فرموده اند این است که هر یک از اخلاق های زشت را که در خود می بینیم در نظر بگیریم و بر خلاف آن تا مدتی مردانه اقدام کنیم و بر ضد آن رذیله رفتار کنیم و از خدا در هر حال توفیق طلب کنیم، مسلماً بعد از مدتی آن خُلق زشت رفع خواهد شد.
5 استاد: در زمینه تهذیب و تزکیه نفس و اصلاح اخلاق برنامه تنظیم کنید، استاد برجسته در زمینه اخلاق برای خود معین نمایید. جلسه وعظ و پند و نصیحت تشکیل دهید. بدون استاد (با واسطه و بی واسطه) نمی توان مهذب شد؛ چطور شده برای هر علم در دنیا استاد و مدرس لازم است ولی علوم معنوی و اخلاقی که هدف بعثت انبیاء و از لطیف ترین و دقیقترین علوم است به تعلیم و تعلم نیازی ندارد؟ (جهاد اکبر، ص 23)
6 استفاده از ایام الله: برای خودسازی و تهذیب ماه هایی همچون رجب، شعبان و ماه مبارک رمضان فرصت بسیار خوبی است و در این ماه ها است که درهای رحمت الهی  به روی بندگان باز و شیاطین در غل و زنجیر به سر می برند و اصلاح نفس در این ماه های مبارک آسان تر است. (جهاد اکبر، ص 40)

همچنین می توانی از دوستان خود، معایب خود را بپرسی و بهتر آنکه یکی از دوستان متدین و رازدار و مهربان را از میان ایشان اختیار کنی و با او عهد نمایی که مراقب احوال تو باشد. تو را از معایب خبردار کند و چون تو را بر عیبی آگاه سازد شاد و خوشحال گردی و در صدد رفع آن برآیی

7 همنشینی با خوبان: از دوستی با رفقای بد و شرور دوری کنید و دوستان خوب برای خودتان انتخاب کنید؛ زیرا که صحبت با هرکس اثری عظیم در اتصاف به اوصاف او و تخلق به اخلاق او دارد. چرا که طبع انسان دزد است و آنچه مکرر از دیگران ببیند اخذ می کند. (نقراقی، ملا احمد، معراج السعاده ص 65)
و همچنین می توانی از دوستان خود، معایب خود را بپرسی و بهتر آنکه یکی از دوستان متدین و رازدار و مهربان را از میان ایشان اختیار کنی و با او عهد نمایی که مراقب احوال تو باشد. تو را از معایب خبردار کند و چون تو را بر عیبی آگاه سازد شاد و خوشحال گردی و در صدد رفع آن برآیی. (نقراقی، ملا احمد، معراج السعاده ص 68)
8 رفق و مدارا: و این نیز از مهم ترین امور سلوک است، چرا که اندک غفلتی در این امر سبب می شود که علاوه بر آنکه سالک از ترقی و سیر باز می ماند بلکه برای همیشه به کلی از سفر زده خواهد شد. سالک در ابتدای سفر خود چون شور و شوق وافری دارد تصمیم می گیرد که اعمال عبادی زیادی انجام دهد و به هر عملی دست زند، این طرز عمل علاوه بر اینکه مفید نیست زیان آور هم هست؛ چون در اثر تحمیل اعمال زیاد بر نفس، نفس عکس العمل نشان داده و اعمال عبادی را پس می زند و دیگر میلی برای عبادت در خود نمی یابد. (رساله لب اللباب، ص 106)
بنابراین سالک وقتی مشغول عبادت مستحبی است با آن که میل و رغبت دارد بایستی دست از عمل بکشد تا میل و رغبت به عبادت در او باقی مانده، همیشه خود را تشنه عبادت ببیند. به طور کلی عبادت موثر در سیر و سلوک فقط و فقط ناشی از میل و رغبت است. (رساله لب اللباب، ص 107)
9 دعا و توسل: و این اهم امور و تاثیر گذارترین آنهاست و به جرات می توان گفت کسی بدون آن نمی تواند به مقصد برسد؛ و آن اینکه در هر حال به خود امیدی نداشته باشی که از غیر خدای تعالی کاری بر نمی آید، پس از خدای خود بخواهید که شما را در این راه دستگیری نماید و با عجز و زاری و در خلوت از خداوند متعال بخواهد که شما را در این مقصد همراهی نماید و رسول اکرم صلی الله علیه و آله و آل بیت طاهرینش علیهم السلام را شفیع قرار دهید که خداوند به شما توفیق عنایت فرماید و در لغزشگاههایی که هست شما را دستگیری نماید. (چهل حدیث، ص 9 و 8)


منابع:
سایت اندیشه قم
سایت اسلام کوئیست
به سوی محبوب (دستورالعمل ها و راهنمایی های حضرت آیة الله بهجت ره)
چهل حدیث امام خمینی (ره)
سایت تبیان



اعتماد به نفسی که کفر است!!

در زندگی به چه کسی و چه چیزهایی می توان اعتماد کرد؟ لاجرم هستند کسانی و یا چیزهایی که بدانها اعتماد دارید، آیا به خودتان نیز اعتماد دارید؟ به نفستان تکیه می کنید؟

اعتماد به نفس

اعتماد یعنی اطمینان از اینکه طرف مقابل در روابطش با شما، قصد ضربه زدن ندارد. اطمینان از اینکه او نیز شما را دوست دارد. اعتماد یعنی رسیدن به شناختی معمولی و معقول درباره ارتباط افراد و تعیین حدود و مرزها برای ایجاد ارتباط. آیا آنقدر خود را می شناسید و به شایستگی و صلاحیت خویش اطمینان و یقین دارید تا به خود اعتماد کنید؟

یکی از چیزهایی که امروزه در علم روانشناسی ، به عنوان یکی از ارکان موفقیت افراد به آن سخن می گوید، موضوع اعتماد به نفس می باشد.

در قرآن کریم هم از این موضوع نه با لفظ اعتماد به نفس ، که با نگاهی دیگر به این عنصر توجه می کند و موشکافی دقیق و زیبایی در این موضوع دارد ...

در آیات بسیاری از توکل و اعتماد کردن به خدا سخن می گوید:

اعتماد به نفس اگر به معنای استغنای ذاتی از خداوند باشد، در اندیشه و بینش، کفر و گمراهی است و در عمل، امر خلاف واقع و دور از حقیقت، قرآن به کسانی که به این معنا از اعتماد به نفس باور دارند هشدار شدید می دهد و آن را کفر و گمراهی برمی شمارد


«وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ»(احزاب،3)، «وَتَوَکَّلْ عَلَى الْحَیِّ الَّذِی لَا یَمُوتُ»(فرقان،58)، «وَقُلِ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَم یَکُن لَّهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ وَلَمْ یَکُن لَّهُ وَلِیٌّ مِّنَ الذُّلَّ وَکَبِّرْهُ تَکْبِیرًا»(اسراء،111)، «فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ»(هود،112).
ترجمه همه این آیات این است: ای پیغمبر! قلبت را به خدا بده، «وَتَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلًا» (مزمل، 8) از همه عالم ببُر و خودت را متصل به خدا کن و به سوی خدا منقطع شو و کارت را با خدا یکسره کن! این حرکت می دهد.

اسلام و اعتماد به نفس

در بینش و نگرش اسلامی و قرآنی مسأله اعتماد به نفس، به این معنا که انسان در مسیر موفقیت خود، خود را فی نفسه بدون تکیه گاه معنوی همه کاره بداند و غنی و بی نیاز مخالف است و آن را خارج از نگرش توحیدی ارزیابی و به گونه ای از مقوله شرک برمی شمارد؛ زیرا در نگاه قرآن به هستی، محور همه چیز، توحید محض است.
در بینش اسلامی و قرآنی انسان نه تنها می بایست در همه امور خویش خداوند را به عنوان حاکم و مدیر و مدبر بنگرد بلکه در کارهای خویش باید به او توکل و اعتماد کند و از اعتماد به نفس به معنا و مفهومی که گفته شد، خودداری کند؛ زیرا این نگرش از اعتماد به نفس چیزی جز باور به استغنای ذاتی نیست که بر خلاف بینش و نگرش قرآنی است.

انسان و استغنا ممکن نیست!

قرآن بر این امر تأکید می کند که انسان موجودی وابسته است. این وابستگی به شکلی است که بدون خدا نه تنها او وجود نمی یابد بلکه بقا و پایداری وجودی وی به خداوند است . باتوجه به آموزه های قرآنی می توان گفت که انسان هیچ گاه نمی تواند به تنهایی و بر پایه وجود و استعداد و توانایی های خویش هر آن چه را خواست به دست آورد چرا که به حکم آیه: أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ (فاطر،15) انسان از فقر (نیاز) ذاتی برخوردار می باشد و نمی تواند بی حکم و اراده و مشیت الهی وجود و بقایی داشته باشد و یا به امری دست یابد.
اعتماد به نفس اگر به معنای استغنای ذاتی از خداوند باشد، در اندیشه و بینش، کفر و گمراهی است و در عمل، امر خلاف واقع و دور از حقیقت، قرآن به کسانی که به این معنا از اعتماد به نفس باور دارند هشدار شدید می دهد و آن را کفر و گمراهی برمی شمارد.
از نظر قرآن یکی از عوامل بسیار مهم در راه کفر و طغیان بشر بر ضد خدا، استغنای انسان است:کَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَى*  أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى هر زمانی که انسان خود را مستغنی دید طغیان می ورزد. (علق آیه 6 و 7 و نیز نگاه کنید: عبس آیه5 و لیل آیه8)

دیدتان را نسبت به اعتماد به نفس تغییر دهید

اعتماد به نفس به معنای درست آن هماهنگی و ارتباط تنگاتنگی با مسئله توکل و مقوله اعتماد به خدا و تکیه بر او دارد و نمی توان مسئله اعتماد به نفس را در اسلام و قرآن از توکل و اعتماد به خدا جدا دانست

اعتماد به نفس را به گونه ای دیگر باید تعبیر کرد بدین نحو  که انسان قدر و منزلت خویش را در هستی بداند و به این نکته توجه داشته باشد که خداوند همه توانایی ها و قدرت ها را به شکل اسمایی در وی قرار داده است. از سوئی همه هستی از زمین و زمان و آسمان و هر آن چه در آن هاست را مسخر او کرده تا بتواند با همت، پشتکار، خلاقیت، ابتکار و استقامت و اراده قوی خود برای رسیدن به کمال لایق و شایسته اش از آنها بهره برد و از مردم می خواهد که با این که به قدرت و توانایی های خدادادی خویش آگاه می شوند و از آن بهره می گیرند ولی با این همه بدانند که همه این قدرت، برخاسته از حول و قوه اوست و اوست که غنی بالذات است و انسان می بایست در هر کاری، به خداوند به عنوان منشا قدرت و قوت، تکیه و اعتماد کند و  این همان معنای توکل و اعتماد به خداست که در بسیاری از آیات قرآن بدان اشاره شده است.
به هر حال اعتماد به نفس به معنای درست آن هماهنگی و ارتباط تنگاتنگی با مسئله توکل و مقوله اعتماد به خدا و تکیه بر او دارد و نمی توان مسئله اعتماد به نفس را در اسلام و قرآن از توکل و اعتماد به خدا جدا دانست؛ زیرا باور به جداسازی چیزی جز کفر و شرک نیست. و با توجه به کلام علامه طهرانی نفسی قابل اعتماد است که مسیر سیر الی الله را طی کرده و رنگ و صبغه الهی به خود گرفته باشد و اعتماد به این نفس یعنی اعتماد به خدا.


منابع :
1) آیین رستگاری، علامه تهرانی

2) خبرگزاری فارس
3)سایت تبیان

4) سایت پرسمان دانشجویی

5)سایت بهترین های مذهبی



یک راه برای پاک شدن گناهان!

این روزها خیلی از دوستی های ما خلاصه شده است به کپی کردن چند پست و استیکر یا نهایتاً چند دقیقه چت کردن در شبکه های اجتماعی. حتی مدتهاست صدای بعضی رفقایمان را نشنیده ایم ...

دعا

 یک لبخند. یک دیدار شیرین. یک گفتگوی گرم. یا فشردن دستهای مهربان یک دوست.
در مکتب اسلام، "صمیمیت" فقط یک نیاز عاطفی نیست، یک دستور و یک برنامه است. صمیمیت اسلامی به قول امروزی ها، یک بسته دارد؛ دقیق و حساب شده؛ متعادل و کاربردی.
در روایات اهل بیت (علیهم السلام) توصیه های فراوانی داریم برای چگونگی برخورد با اطرافیان؛ دستورات ریز و درشتی که بخش زیادی از آن ها، عوامل ایجاد یا تقویت صمیمیت میان ماست. پس می شود بسته ی صمیمیت را قسمتی از سیستم آداب معاشرت اسلام بدانیم. یعنی اسلام از اهالی خود انتظار دارد که بخشی از معاشرت هایشان کاملاً صمیمی باشد و برای این منظور، راهکارهای بینشی و رفتاری خاص دارد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: "بهترین افراد با ایمان كسانى هستند كه با مؤمنین انس مى گیرند، و کسی که با دیگران انس نگیرد و دیگران با او مأنوس نشوند در او خیرى نیست. و نیز فرمود: "بدترین مردم كسى است كه مؤمنان را دشمن بدارد و آنها هم او را در قلبشان دشمن بدارند. بدترین مردم افراد سخن چین و كسانى هستند كه بین دوستان جدایى مى اندازند، و از مردم عیبجویى مى كنند، خدا در روز قیامت به آنان به نظر رحمت نمى نگرد و مقام آنان را بالا نمى برد. سپس امیرمؤمنان علیه السلام این آیه را تلاوت فرمود: " هُوَ الَّذی أَیَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنینَ وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِم "

بررسی کامل بسته ی صمیمیت اسلامی، در توان یادداشت کوتاه ما نیست؛ اما در حد معرفی فرازهایی از آن، ذائقه ی خواننده ی عزیز را می توان شیرین کرد.
آن چه که منابع قرآنی و حدیثی، روایت می کنیم، هم اثبات می کند که اصل صمیمیت در جایگاهی خاص، در دین ما هست؛ و هم کم و بیش، از رازهای ایجاد صمیمیت پرده برداری می کند.

1- گفتگوهای گرم؛ دیدارهای شیرین

در زندگی به سبک اهل بیت (علیهم السلام)، ارتباط مستمر با دوستان مؤمن و هم قطار، جایگاه ویژه و بی بدیلی دارد. چیزی که در روایات بر آن اصرار و تأکید شده، این است که پیروان اهل بیت علیهم السلام دورهم جمع شوند و این گونه، سخنان و مرام امامان خود را زنده نگه دارند. کسانی که تجربه کرده اند، تصدیق می کنند که با استمرار این مجالس مؤمنانه، صمیمیتِ عمیقی میان این دوستان شکل می گیرد.
در كتاب الاخوان آمده است كه امام صادق (علیه السلام) (به یكى از شیعیان) فرمود: "آیا (شما دوستان و شیعیان) با یك دیگر همنشینى و گفتگو دارید؟ عرض كردم: بلى، فرمود: این مجلس ها را دوست مى دارم." (وسائل الشیعة؛ ج 12؛ص20)
امام باقر (علیه السلام) فرمود: "خدا بیامرزد بنده اى را كه یاد ما را زنده نگه دارد. شخص شنونده سؤال مى كند زنده نگه داشتن یاد شما چگونه است؟ فرمود: به ملاقات یك دیگر رفتن (مؤمنین) و با هم به گفتگو پرداختن در نزد کسانی كه ثابت قدم هستند." (وسائل الشیعة، ج 12، ص: 21)
خیثمه گوید: امام صادق (علیه السلام) به من فرمود: "به دوستان ما سلام برسان، و آنها را به تقواى الهى سفارش كن، ثروتمندشان از فقیر، و نیرومندشان از ضعیف دیدار كند و زنده آنها در تشییع جنازه مردگان حاضر و به خانه هاى یك دیگر رفت و آمد نمایند، زیرا ملاقات كردنشان باعث زنده ماندن فضایل ما، و امور دین است. سپس فرمود: خدا رحمت كند بنده اى را كه فضایل ما و احكام مربوط به دین را زنده نگه دارد."( وسائل الشیعة، ج 12، ص: 21)


یک نکته:
هشداری برای سبک زندگی هایمان: این روزها خیلی از دوستی های ما خلاصه شده است به کپی کردن چند پست و استیکر یا نهایتاً چند دقیقه چت کردن در شبکه های اجتماعی. حتی مدت هاست صدای بعضی رفقایمان را نشنیده ایم؛ این در حالی است که روایاتی که بیان شدند، تأکید صریح دارند بر ملاقات و رفت و آمد مؤمنان با یکدیگر. برای کمرنگ نشدن این فرهنگ در جامعه مان فکری کنیم!

2- انس و الفت:

"...فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذی أَیَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنین وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً ما أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزیزٌ حَكیمٌ (انفال62- 63) "...خدا براى تو كافى است او همان كسى است كه تو را با یارى خود و مومنان تقویت كرد. و در میان دلهاى آنها الفت ایجاد نمود، اگر تمام آنچه روى زمین است صرف مى كردى كه در میدان دلهاى آنها الفت بیفكنى نمى توانستى ولى خداوند در میان آنها الفت ایجاد كرد او توانا و حكیم است."
اگرچه طبق فرمایش آیه ی بالا، ایجاد الفت، تنها کار خداست؛ اما مؤمنان هم در این زمینه وظیفه هایی دارند. حداقل وظیفه دارند که موانع انس و الفت میانشان را برطرف کنند یا مقدمات آن را در حد توان فراهم نمایند.
در كتاب مجالس شیخ طوسى، امام صادق (علیه السلام) از على بن ابى طالب (علیه السلام) نقل كرده است كه: از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم كه فرمود: "بهترین افراد با ایمان كسانى هستند كه با مؤمنین انس مى گیرند و کسی که با دیگران انس نگیرد و دیگران با او مأنوس نشوند در او خیرى نیست. و نیز فرمود: "بدترین مردم كسى است كه مؤمنان را دشمن بدارد و آنها هم او را در قلبشان دشمن بدارند. بدترین مردم افراد سخن چین و كسانى هستند كه بین دوستان جدایى مى اندازند، و از مردم عیبجویى مى كنند، خدا در روز قیامت به آنان به نظر رحمت نمى نگرد و مقام آنان را بالا نمى برد. سپس امیرمؤمنان علیه السلام این آیه را تلاوت فرمود: " هُوَ الَّذی أَیَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنینَ وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِم "

در كتاب الاخوان آمده است كه امام صادق (علیه السلام) (به یكى از شیعیان) فرمود: "آیا (شما دوستان و شیعیان) با یك دیگر همنشینى و گفتگو دارید؟ عرض كردم: بلى، فرمود: این مجلس ها را دوست مى دارم

3-  خوش رویی و لبخند:

چهره های صمیمی از دور قابل تشخیص اند. خیلی ساده؛ با یک لبخند و یک روی خوش. در فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام)، چهره ی مؤمن همیشه این گونه است.
مكارم الأخلاق به نقل از ابو درداء می نویسد: رسول خدا صلى الله علیه و آله هرگاه لب به سخن مى گشود، با لبخند همراه بود. (مكارم الأخلاق: ١/٥٨/٤٦)
امام صادق علیه السلام فرمود: "هر كه به چهره برادر خود لبخند زند، آن لبخند براى او حسنه اى باشد.(الكافی: ٢/٢٠٦/١)
امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: برخورد خوش، پیوند برادرى را استوارتر مى كند. (غرر الحكم : ٤٨٢٧)
حضرت در توصیف مؤمن فرمود:"خنده روى است و گشاده رو، نه ترشروى و تجسّس كننده." (الكافی:٢/٢٢٩/١)
در روایت دیگری از امام على علیه السلام آمده است: "چون با برادران خود رو به رو شدید و دست دادید و خوشرویى و گشاده رویى نشان دادید، هنگام جدا شدن گناهانتان ریخته است." (بحار الأنوار : ٧٦ / ٢٠ / ٣)
و فرمود: "بهترین وسیله اى كه مردم با آن دل هاى دوستان خود را به دست مى آورند و كینه ها را از دل هاى دشمنانشان مى زدایند، خوشرویى هنگام برخورد با آنان است و جویاى احوال آنان شدن در غیابشان و گشاده رویى با آنان در حضورشان."(بحارالأنوار : ٧٨/٥٧/١٢٤)

4- دست دادن (مصافحه)

خوشبختانه این عامل صمیمیت میانمان پررنگ است. پس شنیدنِ ارزش و فواید آن از زبان معصومین علیهم السلام، شیرین و لطیف است.
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: "با یكدیگر دست دهید؛ زیرا دست دادن كینه و كدورت را از بین مى برد." (میزان الحکمه ج6 ص 260)
امام باقر علیه السلام فرمود: "هرگاه مؤمن با مؤمن دست دهد، در حالى از یكدیگر جدا شوند كه گناهانشان پاك شده باشد. (الخصال: ٢٢/٧٥)

 از مجموع دستورالعمل های قرآنی و روایی، برمی آید که مهم ترین معیار در معاشرت های صمیمی، "ایمان" است. آیه ی معروف "مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُم "(فتح 29) نیز مرزبندی کلی را به روشنی بیان می کند.
و نکته ی آخر این که، در بسته ی صمیمیت اسلامی، صمیمیتِ خانوادگی، بخش ویژه ای دارد با ریزه کاری های دقیق و فراوان. علاوه بر عوامل کلیِ صمیمیت میان مؤمنان، دستورات خاصی برای خانواده ی صمیمی در دست داریم که فرصتی وسیع برای بررسی می طلبد.

.......................................................................................................................................

برگرفته از:سایت تبیان.........سایت بهترین های مذهبی



رمزی که انسان را با امام حسین(علیه السلام) محشور می کند

رمزی که انسان را با امام حسین(علیه السلام) محشور می کند


چرا سوره ی مبارکه ی فجر چنین پیوند محکمی با امام حسین علیه السلام دارد؟ تا جایی که انس با این سوره و مداومت بر تلاوتش، مقام عظیم و درجه بهشت را به ارمغان می آورد!

امام حسین

حضرت فرمود: مگر این بخش از آیه و کلام خداوند را نشنیده َاید که می فرماید: "یا أیتها النفس المطمئنة ارجعی إلى ربک راضیة مرضیة فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی " این آیه درباره حسین بن علی علیهماالسّلام است؛ چرا که آن بزرگوار صاحب نفس مطمئنه بود و از خدا راضی بود و خدا نیز از او راضی بود، و یاران آن بزرگوار از خاندان محمد (صلی الله و علیه و آله) از خداوند راضی بودند و خداوند نیز از آن ها راضی بود، و این سوره فقط درباره حسین بن علی و شیعیان او و شیعیان آل محمد (صلی الله و علیه و آله) می باشد." (البرهان فى تفسیر القرآن، بحرانى، هاشم بن سلیمان ، ج 5، ص: 658)

گویا همه چیز دست به دست هم داده تا حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام، در میان همه ی هادیان الهی بشریت، یگانه و ویژه باشد. قطعاً مأموریت ویژه و خاص امام حسین علیه السلام از سوی خدای متعال تعیین شده بود؛ پس طراحی تمامِ این صحنه ی ماندگار و فوق العاده، کارِ همان خدای فوق العاده است.
اعتقاد ما این است که راهنمایانِ الهی، از جانبِ خود حرفی نمی زنند و اقدامی نمی کنند مگر این که دستورِ رب العالمین باشد و در راستای مأموریت خاصشان. این را در مورد پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به صراحت از قرآن کریم می شنویم: و ما ینطق عن الهوی إن هو الا وحی یوحی (نجم، 3-4) (پیامبر از روى هواى نفس سخن نمى گوید آنچه مى گوید تنها وحى الهى است ) و در مورد اوصیای آن حضرت هم آن  گونه که در چهارچوب تعریف امامت و تفاوتش با نبوت بگنجد، این مفهوم قابل تعمیم است.
اقدام و مأموریت ویژه ی امام حسین علیه السلام، سال 60و 61 هجری وقتش رسیده بود. زمانی که با خلیفه شدن یزید، کار امت پیامبر صلی الله و علیه وآله به جاهای باریک کشیده شد. یزیدِ معلوم الحال آمده بود تا تیشه ای که پدرش معاویه، موذیانه و کم کم به شاخ و برگ اسلام می زد، او یکسره به ریشه بزند و از جای برکند.

مأموریت امام، مثل پدر و برادر بزرگوارش، حفظ دین خداست. این وظیفه، گاه با تاکتیک سکوت، گاه با جنگی حساب شده یا صلحی هوشمندانه و گاه با  یک انقلاب تحول آفرین به انجام می رسد و شرایط زمانه ی امام حسین علیه السلام، این شیوه ی آخر را می طلبد.

امام در وصیت خود به محمد حنفیه، از راز این قیام تاریخ ساز پرده برمی دارد و آن چیزی نیست جز وظیفه ی حفظ و اصلاح امت اسلام و احیای سیره ی پیامبر صلی الله علیه و آله:  "...و أنّی لم أخرج أشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما، و إنّما خرجت لطلب الاصلاح فی أمّة جدّی صلّى اللّه علیه و آله، ارید أن آمر بالمعروف و أنهى عن المنکر، و أسیر بسیرة جدّی محمد صلّى اللّه علیه و آله و أبی علیّ بن أبی طالب علیه السلام " (تسلیة المجالس و زینة المجالس (مقتل الحسین علیه السلام)، حسینى موسوى، محمد بن أبیطالب ، ج 2، ص: 160)
گاهی انجام یک وظیفه، با هزینه ای گران و مصیبت و ابتلایی بزرگ همراه است. اینجاست که رضایت داشتن از خدا، اراده ها و برنامه های او، و ایستادگی بر انجام وظیفه ی خدایی، کاری می کند کارستان. مثلاً آدمی را در مسیر "راضیة مرضیة" قرار می دهد یا آدم را لایق شهادت در کربلا می کند یا ندای "فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی" را به گوش انسان می رساند.
همان طور که خوانده و شنیده اید، در جای جای صحنه ی کربلا آثار رضایت قلبی از این ایثار بزرگ، به چشم می خورد. در چهره ی بشاش و رضایتمندِ امام در همه ی مصیبت ها، در شور و شوق یاران برای یاری دین خدا و یاوری ولی خدا، در شتاب حضرت عباس علیه السلام برای پاسخ به العطش کودکان، در استواری و استحکام مادر وهب برای فرستادن فرزندش به میدان و خلاصه "رضایت از انجام وظیفه ی خدایی" در قلب های اهالی عاشورا موج می زند.

 

گویا همه چیز دست به دست هم داده تا حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام، در میان همه ی هادیان الهی بشریت، یگانه و ویژه باشد. قطعاً مأموریت ویژه و خاص امام حسین علیه السلام از سوی خدای متعال تعیین شده بود؛ پس طراحی تمامِ این صحنه ی ماندگار و فوق العاده، کارِ همان خدای فوق العاده است.
اعتقاد ما این است که راهنمایانِ الهی، از جانبِ خود حرفی نمی زنند و اقدامی نمی کنند مگر این که دستورِ رب العالمین باشد و در راستای مأموریت خاصشان. این را در مورد پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به صراحت از قرآن کریم می شنویم: وَمَا یَنطِق عَنِ الْهَوَى* إِنْ هوَ إِلَّا وَحْیٌ یوحَى (نجم، 3-4) (پیامبر از روى هواى نفس سخن نمى گوید آنچه مى گوید تنها وحى الهى است ) و در مورد اوصیای آن حضرت هم آن  گونه که در چهارچوب تعریف امامت و تفاوتش با نبوت بگنجد، این مفهوم قابل تعمیم است.


نمونه ای دیگر از این رضایت، در کلام امام حسین علیه السلام جاریست: شبى که صبحش حسین علیه السّلام تصمیم داشت از مکّه حرکت کند محمّد بن حنفیّه شبانه به نزد امام حسین علیه السلام رفت و گفت: برادرم، دیدى که اهل کوفه با پدرت و برادرت چه حیله و مکرى بکار بردند، و من می ترسم که حال تو نیز مانند حال پدر و برادرت گردد، اگر رأیت به ماندن در مکّه باشد عزیزترین فردى خواهى بود که در حرم الهى است و کسى را به تو دسترسى نخواهد بود، فرمود: برادرم، می ترسم یزید بن معاویة به ناگاه مرا بکشد و احترام این خانه با کشته شدن من از میان برود...

محمّد بن حنفیّه گفت: اگر از چنین پیش آمدى می ترسى به سوى یمن و یا یکى از بیابان هاى دور دست برو که از هر جهت محفوظ باشى و کسى را به تو دسترسى نباشد فرمود: تا ببینم، چون سحر شد حسین علیه السلام کوچ کرد. خبر کوچ کردن حسین علیه السلام به محمّد بن حنفیّه رسید، آمد و زمام شترى را که حضرت سوار بر آن بود بگرفت و عرض کرد: برادر! مگر وعده نفرمودى که پیشنهاد مرا مورد توجّه قرار دهى؟ فرمود: چرا، عرض کرد: پس چرا با این شتاب بیرون می روى؟ فرمود: پس از آنکه از تو جدا شدم رسول خدا صلّى اللَّه علیه و اله نزد من آمد و فرمود: "یَا حسَیْن اخْرجْ فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاکَ قَتِیلا" حسین بیرون برو که مشیّت خداوندى بر این است که تو را کشته ببیند، محمّد بن حنفیّه گفت: انّا اللَّه و انّا الیه راجعون، حال که تو با این وضع بیرون می روى پس همراه بردن این زنان چه معنى دارد؟ فرمود: رسول خدا صلى اللَّه علیه و اله بمن فرمود:" إِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاهنَّ سَبَایَا" مشیّت خدا بر این شده است که آنان را نیز اسیر و گرفتار ببیند. این بگفت و با محمّد خداحافظى فرموده و حرکت کرد. (اللهوف علی قتلی الطفوف (ترجمه سید احمد فهری) ص: 100)

یک نکته عاشورایی:

مسلمانِ پیرو حسین بن علی علیهماالسلام که نفس مطمئنة و راضیة و مرضیة است-  هیچ وقت بی وظیفه نمی ماند. هر کجا هست، در برابر مسلمانیِ خودش و همه خواهران و برادران ایمانی اش، وظیفه دارد. باید فرزند زمان خود باشد تا حسینی شود.

..................................................................................................................................................................................

منابع:

سایت تبیان

سایت بهترین های مذهبی(اصلی)



چگونه بارندگی را افزایش دهیم؟

چگونه بارندگی را افزایش دهیم؟


«وقتی زکات پرداخت نشود، حیوانات نابود می شوند. وقتی حاکمان ظلم کنند نزولات آسمانی قطع می شود و وقتی به وعده ها عمل نشود، مشرکان بر مسلمانان یاری می شوند.» (کتاب خصال، جلد 1، ص 224)

باران

این کلام پیامبر اسلام، حضرت محمد صلی الله علیه و اله است که پیروان خود را هشدار می دهد تا با ترک برخی اعمال، بلا را از خود دور کنند؛ بلاهایی که عملکرد مردمان در آن ها مؤثر است. (کتاب خصال-ج ۱-ص : ۲۲۴)

اینکه گناهان و رفتار ناپسند مردم در امور دنیوی موثر است، مطلبی است که در مورد آن بسیار گفته شده و شکی در آن نیست؛ چنانکه قرآن کریم می فرماید: وَمَا أَصَابَکم مِّن مّصِیبَةٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکمْ ... : و هر گرفتارى که به شما رسد به خاطر اعمالى است که انجام داده اید ...» (شوری/ 30)

با گناهان درهای رحمت الهی بسته شده و گاه زمینه نزول بلا و عذاب مهیا می شود. (فرازهایی از دعای کمیل: اللهم اغفرلی الذنوب التی تهتک العصم، اللهم اغفرلی الذنوب التی تنزل النقم، اللهم اغفرلی الذنوب التی تغییر النعم، اللهم اغفرلی الذنوب التی تحبس الدعاء، اللهم اغفرلی الذنوب التی تقطع الرجاء و اللهم اغفرلی الذنوب التی تنزل البلاء)

امام صادق علیه السلام در این رابطه می فرمایند: پدرم همواره مى فرمود: خداوند حکم قطعى فرموده که نعمتى را که به بنده اش داده، از او نگیرد، مگر زمانى که بنده گناهى انجام دهد که به خاطر آن سزاوار کیفر گردد.»(شیخ کلینی- اصول کافى- ج 2 باب الذنوب)

و امیر مؤمنان على (علیه السلام) در خطبه 178 نهج البلاغه مى فرماید: به خدا سوگند هیچ ملتى از آغوش ناز و نعمت زندگى گرفته نشد مگر به واسطه گناهانى که مرتکب شدند، زیرا خداوند هرگز به بندگانش ستم روا نمى دارد.
قرآن کریم نیز از امت هایى یاد مى کند که از نعمت خداوند برخوردار بودند و در اثر گناه، آن نعمت ها از آنان گرفته شد و هلاک شدند: «أَلَمْ یَرَوْاْ کَمْ أَهْلَکْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍ مَّکَّنَّاهمْ فِی الأَرْضِ مَا لَمْ نمَکِّن لَّکمْ وَأَرْسَلْنَا السَّمَاء عَلَیْهِم مِّدْرَارًا وَجَعَلْنَا الأَنْهَارَ تَجْرِی مِن تَحْتِهِمْ فَأَهْلَکْنَاهم بِذنوبِهِمْ وَأَنْشَأْنَا مِن بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِینَ: آیا ندیده اند که پیش از آنان چه بسیار امت ها را هلاک کردیم؟ (امت هایى که) در زمین به آنان امکاناتى دادیم که براى شما آن امکانات را فراهم نکرده ایم، و (باران هاى) آسمان را پى در پى بر آنان فرو فرستادیم، و رودها را از زیر (شهرهاى) آنان روان ساختیم. پس ایشان را به (سزاى) گناهانشان هلاک کردیم، و پس از آنان نسل هاى دیگرى پدید آوردیم.» (انعام/ 6)
«...فَأَنزَلْنَا عَلَى الَّذِینَ ظَلَمواْ رِجْزًا مِّنَ السَّمَاء بِمَا کَانواْ یَفْسقونَ: بر ستمگران به خاطر نافرمانى عذابى از آسمان فرستادیم» (بقره/ 59)

امام على (علیه السلام) نیز فرموده اند: «واحذروا ما نزل بالامم قبلکم من المثلات بسوء الافعال و ذمیم الاحوال؛ از کیفرهایى که بر سر امتهاى پیشین به سبب اعمال ناشایست و کارهاى نکوهیده آمد بپرهیزید» (نهج البلاغه، خطبه 192)

اینکه گناهان موجب نزول بلا یا موجب بسته شدن درهای رحمت می شوند، تنها مختص اقوام گذشته نیست و در هر زمان و موقعیتی پا برجاست.

گویی این سنت الهی، قانونی برای همه زمان ها است و خداوند هم مهر تأییدی بر آن زده است؛
«ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَک مغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلی قَوْمٍ حَتَّی یغَیِّروا ما بِأَنْفسِهِمْ ... : این [کیفر سخت] به سبب این است که خدا بر آن نیست که نعمتى را که به قومى عطا کرده [به عذاب و نقمت ] تغییر دهد تا زمانى که آنان آنچه را در خود [از عقاید حقّه، حالات پاک و اخلاق حسنه اى که] دارند [به کفر، شرک، عصیان و گناه] تغییر دهند.» (سوره انفال، آیه 53)

از «تغییر نعمت ها به دلیل تغییر عملکردهای مردم»، در روایات نیز نشانه هایی می توان یافت؛ در حدیث آمده است مردى از امام صادق (علیه السلام) در مورد آیه «فَقالوا رَبَّنا باعِدْ بَینَ أَسْفارِنا وَ ظَلَموا أَنْفسَهمْ» (سبأ، آیه 19) سؤال کرد.

امام (علیه السلام) در جواب فرمودند: «این جماعت، گروهى بودند که چند روستای به هم پیوسته داشتند و اهل آنها همدیگر را مى دیدند، و نهرهاى روان و مال هاى زیاد داشتند. اما نعمت هاى خداى عز و جل را ناسپاسى نمودند، پس خداوند متعال نعمت هایی که در اختیار آنها بود را تغییر داد و سیل را به سوى ایشان فرستاد که به سبب آن روستاهایشان را غرق کرد و خانه ها را خراب نمود و مال هاى ایشان را از بین برد، و به جای آن باغ ها، دو باغ که حاصل آن میوه بدمزه و نامناسب بود، به آنها داد. بعد از آن فرموده است: «ذلِکَ جَزَیناهمْ بِما کَفَروا وَ هَلْ نجازِی إِلَّا الْکَفورَ» (سوره سبأ، آیه 17)؛ یعنى این عذاب عاجل، پاداش دادیم ایشان را، به سبب آنکه کفرانِ نعمت ورزیده، بر رسولان ما کافر شدند، و آیا جزا مى دهم، مگر کفور را» [کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج 3، ص 678 و 679]

امام على (علیه السلام) نیز فرموده اند: «واحذروا ما نزل بالامم قبلکم من المثلات بسوء الافعال و ذمیم الاحوال؛ از کیفرهایى که بر سر امت هاى پیشین به سبب اعمال ناشایست و کارهاى نکوهیده آمد بپرهیزید» (نهج البلاغه، خطبه 192)

 

گناهان مختلف، آثار متفاوت

با توجه به منابع روایی، گناهان آثار متفاوتی در پی دارند. همانگونه که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود؛ از بین رفتن حیوانات چهار پا ثمره نپرداختن زکات توسط مردم است، نباریدن باران از ظلم به مردمان، و نصرت مشرکان و غلبه آن ها بر مسلمانان از خلف وعده های مسلمانان به خود و دیگران است.(کتاب خصال-ج ۱-ص : ۲۲۴)

شاید تنها عامل این بلاها، این گناه ها نباشد، اما آنچه قطعاً از این روایات برمی آید تأثیر انکار ناپذیر گناهان در برخی پدیده های طبیعی است. از این رو برخی پدیده ها هر چند در ظاهر خارج از قدرت انسانند، اما در واقع رفتار آدمیان در آن ها نقش دارد؛ درست مانند آتش سوزاننده ای که روشن کردن آن و در نتیجه سوزاندنش به اختیار ماست.

چرا باران نمی بارد؟

در مورد بخیل شدن آسمان، گناهان متفاوتی نقل شده است که در آن تأثیر دارند. در میان مردم نیز مطالبی شایع شده که در پیامک ها و سخنرانی ها و شبکه های اجتماعی منتشر می شود.

این مطالب بیشتر گناهانی است مربوط به تک تک افراد جامعه؛ گناهانی که اختصاص به گروه خاصی ندارد و ابتلا به آن توسط هر کسی که صورت گیرد، زمینه قهر آسمان فراهم می شود.

گناهان موجب نزول بلا یا موجب بسته شدن درهای رحمت می شوند، تنها مختص اقوام گذشته نیست و در هر زمان و موقعیتی پا برجاست.

گویی این سنت الهی، قانونی برای همه زمان ها است و خداوند هم مهر تأییدی بر آن زده است؛
«ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَک مغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلی قَوْمٍ حَتَّی یغَیِّروا ما بِأَنْفسِهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ: این [کیفر سخت] به سبب این است که خدا بر آن نیست که نعمتى را که به قومى عطا کرده [به عذاب و نقمت] تغییر دهد تا زمانى که آنان آنچه را در خود [از عقاید حقّه، حالات پاک و اخلاق حسنه اى که] دارند [به کفر، شرک، عصیان و گناه] تغییر دهند.» (سوره انفال، آیه 53)

اما خطاهایی هم وجود دارد که اختصاص به همه مردم ندارد و توسط گروه خاصی انجام می شود و بلای ناشی از آن دامن همه مردم را می گیرد؛ از آن جمله کسانی هستند که امورات مردم در دستشان است.

در مورد این گروه گفته شده که ظلم آن ها به مردم زیر دستشان، زمینه ساز قطع شدن نزولات آسمانی است. همان طور که در روایت پیامبر صلی الله و علیه وآله نیز اشاره شد. (کتاب خصال- ج ۱- ص: ۲۲۴)

امام صادق علیه السلام نیز از چهار گناه نام می برد که موجبات چهار بلا را فراهم می کنند؛ از جمله آن ها ظلم در قضاوت است. امام این گناه را مانعی بر نزولات آسمانی توصیف کرده است. (وسائل الشیعه / ج ۱۱ / ص ۵۱۳ / نقل از کتاب گناه شناسی حجت الاسلام قرائتی)

 

به این نکته توجه کنید

حواسمان به معنای نعمت باشد ... نعمت به چیزی گفته می شود که آدمی را در رسیدن به هدف و سعادت مطلوبش کمک کند و در مسیر زندگی، موجب آسایش و آرامشش گردد و موانع و مشکلات را از پیش پایش بردارد.

و در مقابل، به آنچه مانع نیل به هدف و سبب اشکال و دشواری راه و موجب محرومیّت از مسیر گردد، بلا و نقمت گفته می شود.

آب و هوا و نور و چشم و گوش و دست و پا و زبان، باران و ... را نعمت می دانیم، از آن جهت که هر کدام از این ها در حدّ خود، ما را در رسیدن به هدف های زندگی و مقاصد مطلوب کمک می کنند؛ به طوری که در اثر نبود یا کمبود یکی از این ها، مشکلاتی برای ما پیش می آید و احیاناً منجرّ به مرگ و نابودی ما می گردد.

وقتی مجموعه ی موجودات عالم را در نظر بگیریم، می بینیم که هر موجود و هر خلقتی در حدّ خود، به پیشرفت نظام عمومی عالم کمک می کند و اثر می بخشد و از این جهت،تمام موجودات نعمت حساب می شوند؛ و لذا خالق عالم می فرماید:

... وَ إنْ تَعدّوا نِعْمَتَ اللهِ لا تحْصوها ...؛ ...اگر نعمت خدا را شماره کنید نمى توانید آن را به شمار درآورید... [سوره ی ابراهیم، آیه ی 34]

...وَ أسْبَغَ عَلَیْکمْ نِعَمَه ظاهِرَة وَ باطِنَة...؛ ... و نعمت هاى ظاهر و باطن خود را بر شما تمام کرده است... [سوره ی لقمان، آیه ی 20]

از این نظر، تمام موجودات نعمتند. ولی از این طرف می بینیم که بعضی از همین نعمت ها مثل باران ( که مورد بحث ما در این مقاله است) گاهی موجب ضرر شده و نه تنها دیگر نعمت نیست بلکه بلایی می شود برای بشریت ...

در این میان این نکته را هم نباید فراموش کرد که تبدیل نعمت به نقت به دست بشر است یعنی اینکه گاه با عدم برنامه ریزی درست از نعمت های الهی استفاده درست نمی شود و در مسیر درست پیاده نمی شود و یا به واسطه ی گناهان و اعمال انسان این نعمت ها به نقمت و بلا تغییر پیدا می کنند:

 وَمَا أَصَابَکم مِّن مّصِیبَةٍ فَبِمَا کَسَبَتْ أَیْدِیکمْ ... (شوری، 30) : و هر گرفتارى که به شما رسد به خاطر اعمالى است که انجام داده اید ...

... بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَک مغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلی قَوْمٍ حَتَّی یغَیِّروا ما بِأَنْفسِهِمْ ... (انفال، 53) : به سبب این است که خدا بر آن نیست که نعمتى را که به قومى عطا کرده [به عذاب و نقمت ] تغییر دهد تا زمانى که آنان آنچه را در خود [از عقاید حقّه، حالات پاک و اخلاق حسنه اى که] دارند [به کفر، شرک، عصیان و گناه] تغییر دهند ...

 

توبه همگانی!

همان طور که عامه مردم از ارتکاب گناه منع شده اند و در صورت ارتکاب، مسیر توبه برای آن ها مهیاست تا از گناه خود دور شده و خود را در دریای رحمت الهی شستشو دهند و آثار منفی و خسارت باری که از گناهشان بر آن ها تحمیل شده، برداشته شود، مدیران جامعه نیز از این قاعده مستثناء نیستند؛ آن ها نیز با بازگشت به آغوش رحمت الهی و توبه از رفتارهای ناعادلانه و ناپسند و دست کشیدن از ظلم و بی عدالتی نسبت به مردمان می توانند زمینه رفع آثار این اعمال را فراهم کنند.
وقتی نباریدن باران از ظلم و ناعدالتی باشد، با اصلاح رفتارها، قوانین و بخشنامه ها و عزم جدی بر دوری از فساد و پایمال کردن حقوق مردم، امید مردم به رحمت آسمانی خداوند بیشتر خواهد شد. این نیز از سنت های الهی است که خداوند خود بر آن تأکید نموده است؛
«وَ یا قَوْمِ اسْتَغْفِروا رَبَّکمْ ثمَّ توبوا إِلَیْهِ یرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکمْ مِدْراراً وَ یَزِدْکمْ قوَّةً إِلى قوَّتِکمْ وَ لا تَتَوَلَّوْا مجْرِمینَ؛
اى قوم من! از پروردگارتان آمرزش بخواهید، آن گاه به سوى او بازگردید، [تا] براى شما باران فراوان و پى در پى فرستد و نیرویى بر نیرویتان بیفزاید، و مجرمانه روى [از حق ] برمگردانید.» (سوره هود، آیه 52)

..................................................................................................................................................................

منابع:

سایت تبیان

سایت بهترین های مذهبی



استقبال از محرم با " چون و چرا "

استقبال از محرم با " چون و چرا "

محرم

 


محرّم ماه آگاهی، ماه شکوفایی، ماه سوگواری و ماه عشق است. محرّم ماه آزادی و رهایی، ماه رشد و بالندگی، ماه جوشیدن و اندیشیدن، و ماه فانی شدن و به ابدیت پیوستن است. محرّم مدرسه عشقی است که باید در آن درس آموخت. محرابی است که باید در آن به نماز عشق ایستاد و نردبانی است که باید از آن بالا رفت تا به لقای حق شتافت.

 


1 - یکی از اعمال مهم ، دعای اول ماه است . و به جهت اینکه اول این ماه اول سال بوده و از طرف دیگر دعاهای قبل از وقت نیز تأثیر خاصی در برآورده شدن حاجات و رسیدن به امور مهم دارد، این دعا تأثیر زیادی در سلامتی و دوری از آفات دینی و دنیایی آن سال و بهبودی حال و بدست آوردن نیکی‌ها دارد. و دعایی که برای اول ماه در اقبال روایت شده دعای بسیار مفیدی برای مطالب مذکور است .

2 - بهتر است در شب اول، بعضی از نمازهایی را که در این شب وارد شده به مقدار حال و توانایی خود خوانده - حداقل دو رکعت نمازی را که شامل حمد و یازده بار "قل هو الله احد" است -، بعد از آن دعایی را که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بعد از این نماز خوانده است و در کتاب اقبال نقل شده بخواند و فردای آن روز را روزه بگیرد.

این که نقد و اصلاح و پرسش و مباحثه بد نیست و ضرر نمی‌زند، قبول؛ اما آیا دهه نخست و ماه محرم، وقت مناسبی برای این مباحث است؟ مشکل کار مدبرانه نبودن این رویکرد و این رفتار است. به نظر شما، آیا دهه نخست محرم، فرصت مناسب برای آسیب شناسی روش‌های عزاداری است، یا هنگام عزاداری است؟

 

در روایت آمده است : کسی که چنین عملی را انجام دهد، مانند کسی است که به مدت یک سال کارهای خوب انجام داده و تا سال آینده محفوظ خواهد بود.

3 - روزه روز سوم. در روایت آمده است: حضرت یوسف علیه‌السلام در این روز از چاه خارج شد. و اگر کسی این روز را روزه بگیرد، خداوند مشکل او را برطرف نموده و سختی‌ها را بر او آسان می‌نماید.

4 - روایت شده: مستحب است تمام ماه را روزه بگیرد. و در مورد روزه روز تاسوعا و عاشورا روایت مخصوص داریم اما احتیاط این است که روز عاشورا را روزه نگیرد ولی از خوردن و آشامیدن تا عصر خودداری نماید و آنگاه چیزی بخورد یا بیاشامد به جهت این که امام حسین علیه‌السلام و یاران حضرت در عصر از غصه های این دنیای پست رهایی یافتند و در هنگام عصر سعادتمند شده و به مطلوب خود که عبارت بود از دیدار خداوند بزرگ، رسیدند. و شاید به همین جهت است که دوستان عزادار آن حضرت علیه‌السلام در عصر این روز غم و غصه آن‌ها کاهش پیدا کرده و از بین می‌رود.

حضرت یوسف علیه‌السلام در روز سوم محرم از چاه خارج شد. و اگر کسی این روز را روزه بگیرد، خداوند مشکل او را برطرف نموده و سختی‌ها را بر او آسان می‌نماید.

 

زیارت عاشورا
دو نکته

الف- در سایر اعمال شب و روز عاشورا، از قبیل نمازها و دعاهای آن - غیر از زیارت‌ها و نمازهای آن - اشکال‌هایی وجود دارد. و ممکن است این اعمال ساخته و پرداخته مخالفین شیعه باشد. مواردی مانند استحباب سرمه کشیدن و غیر آن ؛ و حتی اگر از معصومین علیهم السلام نیز روایت شده باشد، باز هم انجام مراسم عزاداری و صلوات فرستادن بر امام علیه‌السلام و اصحاب او و لعنت نمودن کشندگان آن‌ها بهتر از انجام چیزهایی است که در آن روایات وارد شده است . زیرا در روایت بر این اعمال نیز تاکید شده است.

ب- از چیزهایی که عقل آن‌ها را همراه با زیارت آن حضرت علیه‌السلام لازم می‌داند، زیارت اهل بیت و یاران شهید اوست؛ به خصوص با زیارت‌هایی که وارد شده است.

 

استقبال از محرم با " چون و چرا "

هر سال در آستانه محرم، هنگامه شور بی‌بدیل عزای جان سوز امام حسین ـ علیه‌السلام ـ برخی با ناشی‌گری و یا بی‌سلیقگی به جای «آه و فغان» ـ که توصیه اهل بیت است ـ با «چون و چرا» به استقبال محرم می‌آیند.

اهالی چون و چرا و اما و اگر را که عبارت «آسیب شناسی» را خیلی دوست دارند، نمی‌توان دلسوزِ خردمند نامید، چرا که یازده ماه سال را رها می‌کنند و درست در گرماگرم دهه اول محرم به بحث و اما و اگر در روش و شیوه عزاداری و برخی حتی به چون و چرا در اصل قیام و درستی راه امام حسین می‌پردازند؛ که «چرا و اگر و شاید و به نظر من و...».

این که نقد و اصلاح و پرسش و مباحثه بد نیست و ضرر نمی‌زند، قبول؛ اما آیا دهه نخست و ماه محرم، وقت مناسبی برای این مباحث است؟ مشکل کار مدبرانه نبودن این رویکرد و این رفتار است. به نظر شما، آیا دهه نخست محرم، فرصت مناسب برای آسیب شناسی روش‌های عزاداری است، یا هنگام عزاداری است؟

سلام خدا بر امام عزیزمان که می‌فرمود: «... این محرم را زنده نگه دارید. ما هر چه داریم از این محرم است و از این مجالس ... ما باید به عمق این شهادت و تأثیر این شهادت در عالم برسیم و توجه کنیم که تأثیر او امروز هم هست. اگر این مجالس وعظ و خطابه، عزاداری و اجتماعات سوگواری نبود، کشور ما پیروز نمی‌شد. همه زیر بیرق امام حسین ـ سلام الله علیه ـ قیام کردند

 

هر کسی و هر رسانه‌ای باید از همه ظرفیت و توانش بهره گیرد تا این شور و خروش شعله‌ورتر شود و همه مردم تحت تأثیر شگرف عزای حسین عزیز قرار گیرند و بهره‌ها ببرند و همه تلاش کنیم تا مجالس و دسته‌جات عزاداری هر سال پرشورتر و فراگیرتر از سال‌های پیش شوند؛ چنانچه رهبر معظم توصیه فرمودند: این حادثه کربلا، پشتوانه یک نهضت است و باید آبرومند، پر تپش و پر قدرت باقی بماند.

جداً این تأسف‌برانگیز است؛ هر روزه همه قدرت‌ها «هر چه داریم» را مورد بغض و دشمنی و تحریم و تهدید قرار می‌دهند و نقشه‌ها می‌کشند و هستند کسانی که هنوز باور نکرده‌اند «هر چه داریم از محرم است».

 

امام حسین
بیمه ای برای حفظ مملکت اسلامی

به راستی، سرچشمه همه عزت و سربلندی ما قیام امام حسین و محرم و صفر و عزای حسینی است و هر سال محرم، این مملکت را بیمه می‌کند.

سلام خدا بر امام عزیزمان که می‌فرمود: «... این محرم را زنده نگه دارید. ما هر چه داریم از این محرم است و از این مجالس ... ما باید به عمق این شهادت و تأثیر این شهادت در عالم برسیم و توجه کنیم که تأثیر او امروز هم هست. اگر این مجالس وعظ و خطابه، عزاداری و اجتماعات سوگواری نبود، کشور ما پیروز نمی‌شد. همه زیر بیرق امام حسین ـ سلام الله علیه ـ قیام کردند».

 

درس‌هایی از مکتب محرم

حسین، آموزگار تقوا

تقوا دژی استوار است که آدمی را در برابر خطا و گناه و پلیدی و زشتی حفاظت می‌کند و حسین علیه‌السلام بهترین آموزگاری بود که عملاً آموخت تقوا، گوشه نشینی و عزلت و دوری از جامعه نیست؛ بلکه موهبتی است که با بصیرت، دانایی و ستیز دائم با هواهای نفسانی و مفاسد اجتماعی به دست می‌آید. حسین علیه‌السلام مظهر تقوای الهی و نمونه اعلای وارستگی و پارسایی است و باید تقوای حقیقی را در مکتب حسینی بیاموزیم و آموزه های عاشورا را الگوی رفتارمان قرار دهیم.

نهضت امام حسین علیه‌السلام در کربلا برای این بود تا روح مسئولیت پذیری و حق خواهی را در جامعه زنده کند و بنیاد ظلم و استبداد را از جامعه بر کند و زنگارهای نیرنگ و فریب را از چهره دین اسلام بزداید و حقیقتِ پنهان شده در پشت پرده های ضخیم تحریف را برای مردم آشکار سازد و جان خفته جاهلان، گم راهان و فریب خوردگان را بیدار کند

آغازی دیگر

عاشورا برای ما تنها یک حادثه نیست؛ بلکه نوعی فرهنگ و تاریخ آغازی دیگر است. حادثه عاشورا هرچند در زمانی بسیار کوتاه تحقق یافت و بیش از نیم روز دوام نیافت، امّا عمق حادثه چنان روایت تلخی را به تصویر می‌کشد که توجّه همه عالم را به خود معطوف می‌سازد و چنان شور و حرکتی می‌آفریند که همه قیام‌های حق‌طلبانه و آزادی‌خواهانه از سرچشمه‌اش آب می‌خورد و بر محور آن می‌چرخد. این وظیفه ماست که فرهنگ عاشورا و پیام کربلا را خوب بشناسیم و سرمشق زندگی خود قرار دهیم.

 

عدالت خواهی

حضرت امام حسین علیه‌السلام که خود مظهر انسانیّت و تجسم عدالت بود، پیوسته با بی عدالتی مبارزه می‌کرد و در آخر، جان مبارکش را در این راه نثار کرد. عدالت خواهی و ظلم ستیزی دو ویژگی برجسته قیام امام حسین علیه‌السلام است که برای همیشه در صفحه تاریخ ماندگار می‌باشد و معیار تشخیص مبارزات و حرکت‌های حق از باطل در طول تاریخ خواهد بود.

 

امر به معروف و نهی از منکر

نهضت امام حسین علیه‌السلام در کربلا برای این بود تا روح مسئولیت پذیری و حق خواهی را در جامعه زنده کند و بنیاد ظلم و استبداد را از جامعه بر کند و زنگارهای نیرنگ و فریب را از چهره دین اسلام بزداید و حقیقتِ پنهان شده در پشت پرده های ضخیم تحریف را برای مردم آشکار سازد و جان خفته جاهلان، گم راهان و فریب خوردگان را بیدار کند. ما در زیارت نامه آن حضرت شهادت می‌دهیم که «ای حسین، تو نماز را به پا داشتی و زکات پرداختی و امر به معروف و نهی از منکر فرمودی».

 


منابع :

مطالبی از کتاب شریف المراقبات حضرت آیت الله ملکی تبریزی

بیانات حجت الاسلام شهاب مرادی

سایت حوزه

سایت تبیان

سایت بهترین های مذهبی



راهکارهایی برای قضا نشدن نماز صبح !

راهکارهایی برای قضا نشدن نماز صبح !

اگر می خواهیم صبح بیدار شویم اول باید عشق خدا را در خودمان کوک کنیم و بعد البته رعایت مواردی هم می تواند کمک کار باشد.


نماز

نماز در حقیقت فرصتی است تا انسان با خدای خویش صحبت کند، و این توفیقی است که از جانب حضرت دوست، نصیب بندگانش می شود تا بتوانند در طول شبانه روز دقایقی را با معبود خویش به مناجات بپردازند؛ (طه، 14) لذا درخواست پیامبران و اولیای الهی همواره از خداوند متعال این بود که پروردگارا

ما را توفیق ده تا در زمره نمازگزاران باشیم.

قرآن کریم از زبان حضرت ابراهیم خلیل (علیه السلام) چنین نقل می کند: «رَبِّ اجْعَلْنی مقیمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذرِّیَّتی رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دعاءِ»؛ (ابراهیم، 40) پروردگارا، مرا برپا کننده نماز قرار ده، و از فرزندانم (نیز چنین فرما)، پروردگارا دعاى مرا بپذیر.
این مسئله آن قدر برای ابراهیم (علیه السلام) اهمیت دارد که بعد از درخواست از خدا، دوباره می فرماید این درخواست مرا اجابت کن.

در جایی دیگر خداوند از ویژگی منافقان را تنبلی در نماز می داند: إِنَّ الْمنَافِقِینَ یخَادِعونَ اللَّهَ وَهوَ خَادِعهمْ وَإِذَا قَاموا إِلَى الصَّلاَهِ قَاموا کسَالَى یرَاءونَ النَّاسَ وَلاَ یَذْکرونَ اللَّهَ إِلاَّ قَلِیلاً (نساء:۱۴۲)-همانا منافقان، خدا را فریب می دهند در حالی که خداوند، آنان را فریب می دهد. و هنگامی که برای نماز بر می خیزند با سستی و تنبلی، و برای نشان دادن مردم، نماز می خوانند. و خدا را فقط اندکی یاد می کنند.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: هیچ بنده ای نیست که به اوقات نماز و مواضع خورشید اهتمام ورزد مگر اینکه آسودگی در هنگام مردن و از بین رفتن غم و اندوه ها و نجات از آتش را برایش ضمانت کنم

در این میان توجه به نماز صبح در آیات و روایات نیز مشاهده می شود؛ چنانچه قرآن کریم می فرماید: «أَقِمِ الصّلاةَ لِدلوکِ الشّمْسِ إِلى غَسَقِ اللّیْلِ وَ قرْآنَ الْفَجْرِ إِنّ قرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهودًا»؛ ( اسراء، 78 )
نماز را از زوال خورشید، تا نهایت تاریکی شب، (نیمه شب) بر پادار و همچنین قرآن فجر (نماز صبح) را؛ چرا که قرآن فجر، مورد مشاهده (فرشتگان شب و روز) است.
طبق روایاتی در ذیل آیه شریفه وارد شده است، مقصود از «قرآن الفجر» نماز صبح است و این روایات را دانشمندان شیعه و اهل تسنن نقل کرده اند.

در بیانی رسول خدا صلی الله و علیه وآله می فرمایند: کسی که نماز صبح نخواند قرآن از او بیزار است.
هرکه نماز ظهر بجا نیاورد پیامبران الهی از او بیزارند.، هرکه نماز عصر را ترک کند فرشتگان از او بیزار است. هر که نماز مغرب نخواند دین از او بیزار است و هر که نماز عشارا ترک کند خدای جهان از او بیزار است. (اسرار الصلوه/ص۳۴)

حضرت مهدی (علیه السّلام) به یکی از مشتاقان دیدارش که به زیارت آن حضرت موفق شده بود دوباره فرمود: از رحمت خدا دور است کسی که نماز صبح را چندان تاخیر بیندازد تا ستاره ها ناپدید شوند و نماز مغرب را به حدی تاخیر بیندازد تا ستاره ها ظاهر شوند. (حق الیقین/ص۳۰۲)

حال در این میان این سؤال پیش می آید که برای اینکه صبح برای نماز بتوانیم راحت بلند شویم و این فریضه به بهترین شکل انجام شود چه کنیم؟

خواندن نماز صبح در اول وقت آن شاید از نمازهای دیگر مشکل تر باشد؛ چرا که کندن از رختخواب گرم و لذت خواب در ابتدای راه سخت است ولی نماز گزار می تواند با کمی تمرین و ممارست از منافع سحر و صبح بهره مند گردد و از فیض نماز اول وقت (بالاخص نماز صبح) بی نصیب نماند.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: هیچ بنده ای نیست که به اوقات نماز و مواضع خورشید اهتمام ورزد مگر اینکه آسودگی در هنگام مردن و از بین رفتن غم و اندوه ها و نجات از آتش را برایش ضمانت کنم . (میزان الحکمه / ج 7 / ص 3129)

یکی از راه هایی که می توان با توجه کردن به آن از خواب صبح دل بکنیم و توجه ویژه به نماز بالاخص نماز صبح پیدا کنیم این است که کمی فکر کنیم و در مورد نعمت های خداوند بیاندیشیم ... یکی از نعمت هایی که به ما ارزانی شده است خواب است ... اگر چیزی به نام خواب وجود نداشت، چه اتفاقی می افتاد!! خواب و استراحت یکی دیگر از نعمت های خداوندی است که ما از آن غافل هستم. امیدواریم خداوند توفیق شکر گذاری نعمت هایش را به ما عنایت بفرماید.
چنانچه قرآن کریم در مورد شب و استراحت در آن می فرماید:" وَ جَعَلْنَا نَوْمَکم سبَاتًا وَ جَعَلْنَا الَّیلَ لِبَاسًا؛ و خواب شما را مایه آرامشتان قرار دادیم ، و شب را پوششى (براى شما) ".(نبأ، 10)

اگر انسان واقعا نسبت به الطاف و نعمت های خداوند توجه داشته باشد و بداند که کسی که قرار است به هنگام نماز با وی صحبت کند همانی است که ما را از نیستی به دنیا آورده و تمامی نعمت های خود را نیز بر ما ارزانی داشته تا به نهایت کمال و درجات بالای بهشتی دست پیدا کند. او همانی است که اختیار کمی و زیادی روزی ما را دارد؛ همانی است که مرگ و زندگی ما در ید قدرت اوست و... با این حال آیا نسبت به نماز با بی حالی برخورد خواهیم کرد و یا آنکه سر از پا نشناخته و با تمام وجود به اقامه نماز عاشقانه خواهیم پرداخت؟

سؤالی که بی پاسخ می ماند

تمام کسانی که صبح بیدار می شوند و کسانی که حتی قبل از صبح بیدار می شوند و نماز شب می خوانند اینها با ساعت بیدار نمی شوند. ساعت کمک می کند ولی ساعت به انسان انگیزه نمی دهد

من از شما سوال می کنم آیا در مواقعی که قرار است صبح زود از خواب بلند شویم نیز نمی توانیم از خواب بلند شویم؟

مانند مواقعی که برای رفتن به کوه و گردش با دوستان خود صبح زود برنامه ریزی کرده ایم!  یا مثلا امتحان داریم! آیا تاکنون فکر کرده اید چرا وقتی با دوستمان قرار داریم فوراً بیدار می شویم و چه بسا بدون کوک کردن ساعت و از مدت ها قبل از ساعت قرار خود به خود بیدار می شویم و هیچ چیزی مانع بیدار شدن ما نمی شود اما هنگامی که می خواهیم نماز بخوانیم و با خدا صحبت کنیم و قرار ملاقات با خدا داریم اینطور نیستیم و هر کاری می کنیم بیدار نمی شویم و اگر بیدار شویم دوباره می خوابیم؟
می دانید مشکل ما چیست؟ مشکل این است که ما به قراری که با دوستمان داریم بیشتر معرفت داریم و بیشتر ایمان داریم و رابطه با دوستان را بیشتر دوست داریم تا نسبت به خداوند.
از رابطه با دوست لذت می بریم اما از رابطه با خدا لذت نمی بریم. وقتی یاد دوست را در ذهن خود کوک می کنیم بدون ساعت بیدار می شویم ولی وقتی یاد خدا را در خود کوک می کنیم نمی توانیم بیدار شویم. این یک مشکل فنی ایمانی است. تمام کسانی که صبح بیدار می شوند و کسانی که حتی قبل از صبح بیدار می شوند و نماز شب می خوانند اینها با ساعت بیدار نمی شوند. ساعت کمک می کند ولی ساعت به انسان انگیزه نمی دهد.

دستگاه انگیزشی انسان را فقط و فقط خدا تحریک می کند. تا معرفت و محبت خدا در دل انسان کوک نشود انسان نمی تواند بیدار شود. ما اگر می خواهیم صبح بیدار شویم اول باید عشق خدا را در خودمان کوک کنیم و بعد البته رعایت مواردی هم می تواند کمک کار باشد.

راهکارها و دستور العمل هایی در ضمن روایات از سوی پیامبر (صلی الله و علیه وآله) و ائمه (علیهم السلام) به ما رسیده است که آنها نیز بهترین راهکار برای به موقع بیدار شدن جهت اقامه نماز صبح خواهند بود.
امام صادق (علیه السلام) از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله و علیه وآله) نقل می کند: «هر کس که بخواهد شب برای عبادت برخیزد؛ چون در بستر خود خوابید بگوید: (بسم اللَّه) بار خدایا مرا از مکرِ خود آسوده مدار، یاد خودت را از خاطرم مبر و مرا در گروه غافلان قرار مده، من در فلان ساعت برخیزم. محققاً خدای متعال برای او فرشته اى می گمارد که او را همان ساعت بیدار کند. [کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، مصحح غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد، ج 2، ص 540]

در ادامه به بیان نکاتی در این امر می پردازیم:

هیچ کس نیست که (آیه) آخر سوره کهف (قلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلکمْ یوحى إِلَیَّ أَنَّما إِلهکمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ کانَ یَرْجوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا) را هنگام خوابیدن بخواند، مگر این که در هر ساعتى که بخواهد از خواب بیدار شود.»

1- هر چه معده در هنگام خواب شب سبک باشد، به هنگام صبح راحت تر می توانید از خواب برخیزید.

حضرت عیسی علیه السلام می فرماید: ای بنی اسرائیل! پرخوری نکنید؛ زیرا هر که زیاد بخورد، زیاد می خوابد و هر که زیاد بخوابد، کمتر نماز می خواند و هر که کمتر نماز بخواند، در زمره غافلان قلمداد می شود. (اسرار نماز، محسن قرائتی)

2- بدن انسان به خصوص در شب به خواب کافی نیاز دارد و اگر این نیاز برطرف نشود در کار روزانه و... ایجاد خلل می کند. شب نشینی ها و خوابیدن دیر هنگام در بیدار نشدن برای نماز و یا کسالت در آن بسیار مؤثر است. معمولا ً کسانی که تا دیر وقت بیدارند، نمی توانند نماز صبح را بجا آورند. اگر هم بیدار شوند طبیعی است که نمازی با کسالت و خواب آلودگی بخوانند .
حضرت علی علیه السلام درباره ی آیه ی " ای کسانی که ایمان آورده اید در حال مستی به نماز نزدیک نشوید تا بدانید چه می گویید " پرسیدم فرمودند: شما را از خواب آلودگی و چرتی است که نمی گذارد بدانید در رکوع و سجود و تکبیرتان چه می گویید. (همان/ ج 7 / ص 3129). بنابر این دیر خوابیدن در شب ما را از درک لذت های معنوی در سحر و نماز محروم می کند.

3-همان طور که انجام عبادت ایمان را افزایش می دهد، گناه نیز ایمان فرد را سست کرده و توفیق عبادت را از فرد می گیرد. بر این اساس باید انسان از گناه خود توبه حقیقی نماید تا به انجام عبادت موفق شود.
پیامبر خدا صلی الله علیه وآله و سلم می فرمایند: نیکی را نور دل و آرایه (زیبای و روشنای) رخسار و نیروی کار یافتم و بدی و گناه را سیاهی دل و سستی در کار و زشتی چهره .(میزان الحکمه/ج3/114)

آیه ای که معجزه می کند

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: «هیچ کس نیست که (آیه) آخر سوره کهف (قلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلکمْ یوحى إِلَیَّ أَنَّما إِلهکمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ کانَ یَرْجوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا یشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا) را هنگام خوابیدن بخواند، مگر این که در هر ساعتى که بخواهد از خواب بیدار شود.» [همان].


منابع:
پرسمان
سایت اسک دین
افکار نیوز
سایت تبیان



تلاوت این آیات هنگام خواب مفید است

تلاوت این آیات هنگام خواب مفید است


در روایات اسلامی، آیه ی ۵۴ سوره ی اعراف به آیه سخره معروف است و به نظر می رسد این اصطلاح از کلمه ی «مسخرات» گرفته شده است که می گوید خورشید، ماه و ستارگان در تسخیر امر الهی هستند.

قران

"سخرَة" چنان که ابن منظور در "لسان العرب" آورده، به معنای "الضحکة" است; یعنی ریشخند کردن، و "مسّخّر" به پدیده ای می گویند که او را به کاری که مایل به انجام دادن آن نیست، وادار کنند. (لسان العرب، ماده سخر)

این معنا به معنای اول که ریشخند و ذلیل کردن است، باز می گردد و کسی را به کاری که به انجام دادن آن مایل نیست، وادار کردن به معنای ذلیل کردن او است؛ چنان که در همان منبع آمده است: "قال الله تعالی: " وَسَخَّر لَک الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دَآئِبَینَ وَسَخَّرَ لَکم اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ "؛ ای ذللهما؛ و [خدا] خوشید و ماه ، شب و روز را مسخّر شما گردانید؛ یعنی آن ها را ذلیل کرد [و در خدمت شما قرار داد]." [33 ابراهیم]
نام نهادن این آیه [آیه، 54] به دلیل طرح مسألة "مسخّر شدن برخی موجودات" در آن است.

امام صادق (علیه السلام) در روایتی می فرماید: هر کس هنگام خواب آیة الکرسی را (3مرتبه) و «آیه شهد اللّه» و «آیه سخره» و «آیه سجده» را بخواند، خداوند او را از شرّ شیطان سرکش حفظ می کند و بر او 30 فرشته می گمارد که خداوند را حمد، تسبیح، تکبیر و تهلیل کنند و برای او طلب مغفرت نمایند تا از خواب برخیزد و ثواب تمام این ذکرها برای او خواهد بود

خداوند متعال در آیه ی سخره، یعنی آیه ی ۵۴ سوره ی اعراف می فرماید: پروردگار شما خداوندی است که آسمان ها و زمین را در شش روز [شش ایام] آفرید: سپس به تدبیر جهان هستی پرداخت، با پرده تاریک شب، روز را می پوشاند و روز به سرعت در حرکت است و شب را طلب می کند و خورشید و ماه و ستارگان را آفرید، در حالی که در تسخیر فرمان او هستند، آگاه باشید که آفرینش و تدبیر جهان برای خدا [و تحت فرمان] اوست، پر برکت است خداوندی که پروردگار جهانیان است.
این آیه در واقع جوابی است برای بت پرستان که تصور می کردند بت ها شفاعتشان خواهند کرد و آیات الهی و انبیاء را تکذیب می کردند که قبل از این آیه، به آن اشاره شده است و خداوند می خواهد برساند که همه ی امور جهان و آخرت در زیر سیطره اوست و همه را خداوند مسخر کرده است و اگر شفیعی باید باشد، آن شفیع کسی است که جهان در تسخیر اوست نه بت های ساخته دست بشری که هیچ تحرکی ندارند و خداوند برای شخصیت دادن به انسان نعمت ها را به او یادآوری می کند و یکی از آن نعمت ها این است که خورشید، ماه و ستارگان به امر الهی در خدمت انسان ها می باشند و خداوند این ها را مسخر کرده تا به مردم سود برساند. [مکارم شیرازی، ناصر. نمونه، ج ۱۱، ص ۱۷۱]
بنابراین، باید دل ها به خدا متوجه شود که اگر بشر خدا را بشناسد، به سلامت و سعادت ابدی می رسد و شناخت خدا تفکر در آیات او که در آسمان و زمین پراکنده است، میسر می شود.

اوست که آسمان و زمین را آفرید و دانش بشر هرچه فراتر رود، نشانه های عظمت و قدرت را بیشتر خواهد دید. اوست که اولین بار هستی را بیافرید و امور آن به گونه ای مستمر در دست قدرت خویش قرار داد، اوست صاحب قدرتی گسترده و اوست پدید آورنده رشد دهنده ی مخلوقات و اوست پروردگار جهانیان.

آثار خواندن این آیات

از جمله راه های تطهیر قوّه ی خیال، مداومت در خواندن آیه ی سخرِه می باشد که به قوّه ی خیال توحّد می بخشد. زیرا قوّه ی خیال بر اساس اصل مجرّدیّتش زود به آن چه که روی آورد، خو می کند. انسان اگر مدّتی با این آیه یا آیاتی مشابه این حشر پیدا کند، خواهد توانست نفس خود را به توحّد بکشاند

در مورد آثار قرائت این آیات، مطالب زیادی در روایات آمده است؛ از جمله این که قرائت این آیات (هفتاد بار) موجب رفع شرّ شیطان های جنّی و انسی می شود. [مستدرک الوسائل، ج 4، ص 169؛ من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 521،ح 3134؛ جامع الدعوات، ص 19؛ اصول کافی، ج 1، کتاب الحجة، ص 279] روایات این آیه را در صفاء قلب و اطمینان نفس و نفی خواطر و برطرف کردن شک، موثر می دانند. [ بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 78، ص 241؛الکافی، ج 2، ص 539]

امام صادق (علیه السلام) در روایتی می فرماید: هر کس هنگام خواب آیة الکرسی را (3 مرتبه) و «آیه شهداللّه» و «آیه سخره» و «آیه سجده» را بخواند، خداوند او را از شرّ شیطان سرکش حفظ می کند و بر او 30 فرشته می گمارد که خداوند را حمد، تسبیح، تکبیر و تهلیل کنند و برای او طلب مغفرت نمایند تا از خواب برخیزد و ثواب تمام این ذکرها برای او خواهد بود. [بحار الانوار؛ ج 84/180]

همچنین خواندن آیه سخره در رکعت ششم از نوافل ظهر، [جواهرالکلام، 8/175 و 184؛ زبدة البیان/114] بر بالین محتضر (براى راحت جان دادن او)، [جواهرالکلام 8/184] هنگام ترس از ساحر و شیطان، هنگام چموشى حیوان و عدم تمکین آن، [مجمع الفائدة 2/ 107 و 108؛ زبدة البیان/ 114] هنگام رسیدن حاجى به عرفات ، [المهذب 1/247 ] و هنگام ورود به مسجد، [ذکرى الشیعة، 3/135] مستحب است.

امام صادق علیه السلام وقتی به آسمان نگاه می کردند، این آیه را می خواند: إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لآیَاتٍ لِّأوْلِی الألْبَابِ [آل عمران : ۱۹۰] و سپس آیه ی سخره را می خواند. یعنی إِنَّ رَبَّکم اللّه الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ...  آیه ۵۴ سوره ی اعراف و پس از آن دعا می کردند. [نوری، حسین. مستدرک الوسائل، ج ۴، ص ۱۴۸، ب ۱۰]

تلاوت این آیه در طهارت باطنی، طهارت خیال اثر دارد

اما طهارت خیال از اعتقادات فاسد است و جولانش در میدان آمال و امانی می باشد.
انسان باید مراتب طهارت ظاهری را بگذراند تا به مرتبه باطنی برسد. طهارت باطنی را مراتبی است که از طهارت خیال آغاز می گردد و به طهارت روح و سِرّ پایان می پذیرد.

مهمترین و مشکل ترین مرتبه طهارت و پاکی، مرتبة قوه خیال است. چرا که انسان باید آن را از تخیلات بی خود و سوء ظن های بیجا نجات بخشد.

از جمله راه های تطهیر قوّه ی خیال، مداومت در خواندن آیه ی سخرِه می باشد که به قوّه ی خیال توحّد می بخشد. زیرا قوّه ی خیال بر اساس اصل مجرّدیّتش زود به آن چه که روی آورد، خو می کند.

انسان اگر مدّتی با این آیه یا آیاتی مشابه این حشر پیدا کند، خواهد توانست نفس خود را به توحّد بکشاند. در بیانی دیگر متذکر شده اند که آیه سخره دستور العمل سائر در برنامه ی سالکان است و تأثیر آن در صفای قلب و اطمینان نفس و نفی خواطر و ازاله ی شک و وسواس موثر بوده و آدمی را به یقین می رساند ... ( هفتاد مرتبه گفتن این آیات، برای نفوس طالب معارف، موثّر است و اثر آن به صورت یقینی اثبات شده است.) [کتاب شریف «شرح مراتب طهارت»؛ از رساله ی وحدت از دیدگاه عارف و حکیم حضرت علاّمه حسن زاده ی آملی]


منابع:
جمعى از پژوهشگران زیر نظر سید محمود هاشمى شاهرودى، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام، جلد 1، صفحه 195
دانشنامه قرآن، بهاء الدین خرمشاهی، ص 90
سایت بیکرانه وجود
کتاب شریف «شرح مراتب طهارت»؛ از رساله ی وحدت از دیدگاه عارف و حکیم حضرت علاّمه حسن زاده ی آملی حفظه الله/ شارح: استاد صمدی آملی حفظه الله
نرم افزار پاسخ - مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات
سایت رهروان ولایت
سایت تبیان



سه "گناهی" که کیفر آن ها به قیامت نمی ماند

سه "گناهی" که کیفر آن ها به قیامت نمی ماند

پیامبر گرامی اسلام (صلی الله و علیه وآله) فرمود:

کیفر سه گناه به قیامت نمی ماند و در همین دنیا مجازات می شود:

۱ - عاق پدر و مادر

۲- ظلم و تجاوز به مردم

۳ - ناسپاسی در مقابل احسان و نیکی. (بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۷۴)

در ادامه به بررسی هر یک از این گناهان از نگاه قرآن می پردازیم تا انشالله با شناخت و دوری کردن از آنها، سعادت دنیا و آخرت را نصیب خود کنیم.

فرآوری: زهرا اجلال - بخش قرآن تبیان
والدین ، پدر و مادر

طلبکار بودن از پدر و مادر

این روزها همه چیز عوض شده، هیچ چیز رنگ و بوی سابق را ندارد؛ یکی از آنها هم احترام به پدر و مادرها که خداوند بزرگ در قرآن کریم آن همه سفارش در مورد ایشان کرده است .

گاهی ما چنان با پدر یا مادر خود صحبت می کنیم که گویی طلبکار هستیم و حق و حقوقمان را خورده‌اند.

گاه در پاسخ محبت بی ‌حد و حصرشان چنان ناسپاسی می‌ کنیم که قلبشان به درد می‌آ ید.

جوانانی دیده می شوند که به پدر و مادرشان پرخاش می کنند، گاه جواب پرسش‌ هایشان را نمی دهند و گاه با بی اعتنایی از کنارشان رد می ‌شوند و بی محابا انگار نه انگار که خداوند متعال به صراحت گفته است که حتی یک «اف» هم به ایشان نگو.

به رفتار خودمان و اطرافیانمان نگاه کنید " اف" که خوب است بعضی ها حتی دست تعرض به سمت ایشان دراز می کنند. چه بسیار افرادی که به راحتی به آنها ناسزا می گویند و حتی کتکشان می ‌زنند. این خیلی دردناک است ولی واقعیتی است در جریان.

وقتی ما دستور صریح خداوند را نادیده می‌ گیریم چطور می خواهیم دینداری کنیم؟ دیگر چه حدی نگه داشته خواهد شد؟

مواظب باشیم که عاق نشویم

عقوق والدین عبارت است از: «به خشم آوردن و آزردن و شکستن خاطر پدر و مادر و البته که آزردن یکى از آنها نیز موجب عاق شدن می شود.» [محدث قمی، شیخ عباس،نزهه النواظر فی ترجمه معدن الجواهر، ص ۱۲۸]

در کنار ایمان به خداوند و عدم شرک به او، فرمان به نیکی در حق پدر و مادر داده شده است و از رنجاندن آنان حتی با کوچک ترین کلمه نهی شده است.

 ستمگر سه نشانه و علامت بیان شده است:
الف- نسبت به کسی برتر از اوست نافرمانی می‌ کند.
ب- بر آنکه فروتر از اوست به چیرگی ستم می‌ کند که این شیوه بسیاری از حاکمان لاابالی بوده و می ‌باشد.
ج- ستمگران را یاری و پشتیبانی می‌ دهد

در روایات نیز اگرچه عاق والدین را جزو گناه هان کبیره شمرده است، [عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، صحت، باب جهاد با نفس، ص ۱۹۸] ولی مانند آیات قرآنی حدی برای این موضوع تعیین نشده است و جهت بزرگ داشت حق والدین، تنها به صرف رنجیده شدن آنان اشاره شده است. [کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافى، مصطفوى،ج‏۴ ، ص 50]

اذیت شدن آنان و رنجیده خاطر شدن والدین ملاکی است برای در نظر گرفتن حقوق واجب والدین.[۵] اگر فرزند در مواردی مخالفت با نظر والدین داشته باشد که این مخالفت موجب اذیت آنان شود، سبب عاق شدنش را فراهم کرده است.

گناه بعدی؛ ظلم به دیگران

از گناهانی که به حکم عقل و شرع بسیار مذمت شده است؛ ظلم است. انسان ظالم بیش از این که به دیگران ظلم کند؛ به خود ظلم کرده است. زیرا اگر انسان کار خوبی انجام دهد؛ در اصل به خودش خوبی کرده است.

مثلا کسی که دست فقیری را می گیرد، به خویشتن لطف کرده است. بله فرد کمک کننده به فقیر کمکی رسانده است؛ ولی در واقع، دنیا و آخرت خود را آباد کرده است.

کسی هم که در حق دیگران بدی می کند؛ در اصل به خودش ستم کرده است؛ زیرا در دنیا و آخرت ضرر می کند.

در قرآن مجید، آیات زیادی در مذمت ظلم وارد شده است که به برخی از آن ها اشاره می شود: «إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ؛ قطعاً برای ستمگران عذاب دردناکی هست» [ابراهیم، 22]

«وَإِنَّ الظَّالِمِینَ لَفِی شِقَاقٍ بَعِیدٍ : ستمگران در عداوت شدید دور از حق[و در برابر حق] قرار گرفته اند» [حج، 53]

«لاَ لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِینَ؛ آگاه باشید؛ لعنت خدا بر ستمگران باد.»[هود، 18]

«یَوْمَ لَا یَنفَعُ الظَّالِمِینَ مَعْذِرَتُهُمْ وَلَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ؛ روز قیامت روزی است که عذرخواهی ظالمان سودی به حالشان نمی بخشد و لعنت خدا بر آن ها، و جایگاه بد نیز برای آنان است.» [غافر، 52]

«وَاللّهُ لاَ یُحِبُّ الظَّالِمِینَ؛ خداوند ستمکاران را دوست ندارد» [آل عمران، 57]
به کلمه ظلم و ظالمین در قرآن مراجعه کنید تا ببینید چه جزای بزرگی برای ستمکاران در نظر گرفته شده است. «لَهُم مِّن جَهَنَّمَ مِهَادٌ وَمِن فَوْقِهِمْ غَوَاشٍ وَکَذَلِکَ نَجْزِی الظَّالِمِینَ؛ برای آنان بستری از دوزخ و برفرازشان پوشش هایی از آتش است و ما این گونه ستمکاران را پاداش می دهیم.» [اعراف، 41]

قیامت

در روایتی امام باقر علیه السلام ظلم را به سه دسته تقسیم می کنند:

ظلم و ستم سه گونه است: ستمی که خدا می آمرزد و ستمی که خدا نمی آمرزد و ستمی که خدا رها نمی کند. آن که خدا نیامرزد؛ شرک به خداست و آن که می آمرزد؛ ستم بر نفس است و آن که وا نگذارد، حق بندگان است بر یکدیگر. فرمود: آنچه مظلوم از دین ظالم بستاند؛ بیشتر از آن است که ظالم از دنیای مظلوم می ستاند» [بحارالانوار، ج‏72، ص 311]

فردای قیامت، کارهای نیک ظالم را بر می دارند و به مظلوم می دهند و همین طور گناهان مظلوم را به ظالم می دهند.

اذیت شدن آنان و رنجیده خاطر شدن والدین ملاکی است برای در نظر گرفتن حقوق واجب والدین.[۵] اگر فرزند در مواردی مخالفت با نظر والدین داشته باشد که این مخالفت موجب اذیت آنان شود، سبب عاق شدنش را فراهم کرده است

در سخنان حضرت علی (علیه السلام) برای ستمگر سه نشانه و علامت بیان شده است:
الف- نسبت به کسی برتر از اوست نافرمانی می‌ کند.
ب- بر آنکه فروتر از اوست به چیرگی ستم می‌ کند که این شیوه بسیاری از حاکمان لاابالی بوده و می ‌باشد.
ج- ستمگران را یاری و پشتیبانی می‌ دهد. [دشتی، محمد؛ حکمت 350]

گناه سوم: ناسپاسی

تا به حال چقدر برایتان پیش آمده که در مقابل خیر و نیکی که به دیگران کرده اید، از طرف مقابل ضربه ای خورده اید که تشکر که هیچ، نمای کاملی از ناسپاسی بوده است؟!

حال ببینید ما بندگان چقدر از این رفتارها در مقابل خداوند داریم و جا دارد که او با ما چه بکند؟

در قرآن آیات بسیاری در نکوهش کفران نعمت وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می‌ کنیم:
«و (همچنین به خاطر بیاورید) هنگامی را که پروردگارتان اعلام داشت، اگر شکرگزاری کنید (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسی کنید، مجازاتم شدید است.» [ابراهیم/7]

در آیه دیگری، در سوره نمل خداوند، شکر و کفران نعمت را فایده و ضرری برای خود بنده می ‌داند؛ زیرا اگر خداوند، بندگان را از ناسپاسى برحذر مى ‌دارد و به سپاسگزارى دعوت مى ‌نماید به خاطر این نیست که براى او تفاوتى مى ‌کند؛ چرا که خداوند در فرض ناسپاسى نیز در بسیارى از اوقات به لطف و کرم خویش ادامه مى ‌دهد شاید بیدار شوند و خود را از انعام پروردگار، بر اثر ناسپاسى محروم نکنند بلکه این شکرگزاری به سود خود بنده می ‌باشد: «.. و هر کس شکر کند به نفع خود شکر می‌ کند و هر کس کفران نماید (به زیان خویش نموده است که) پروردگار من غنی و کریم است.» [نمل /40]

و در آیه‌ ای دیگر برای کسانی که کفران نعمت می‌ کنند مثلی زده و می ‌فرماید: «خداوند (براى آنها که کفران نعمت می‌کنند) مثلى زده است: منطقه آبادى را که امن و آرام و مطمئن بوده و همواره روزیش به طور وافر از هر مکانى فرا می‌ رسید اما نعمت خدا را کفران کردند و خداوند به خاطر اعمالى که انجام می‌ دادند لباس گرسنگى و ترس را در اندامشان پوشانید.» [نحل / 112]

 



منابع:
سبطین
سایت پژوهش
اسلام پدیا
سایت تبیان



چرا زود می میریم؟!

چرا زود می میریم؟!

مرگ

یکی از وقایع غیر قابل انکار حیات هر کس، مرگ است! مرگ واقعیتی است که، دیر یا زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد! البته نگاه معارف ما دقیق تر از یک حادثه است. در معارف غنی ما از انواع مرگ و اجل به تفصیل سخن گفته شده است که شاید بی جا نباشد اگر بگوییم می توان ساعت ها درباره ی مرگ شناسی گفتگو کرد و باز هم مطالب باقی بماند!


مرگ و اجل!

اجل لحظه و زمانی است که با آمدن آن مرگ رقم می خورد پس در اصل لغت و اصطلاح مرگ و اجل کاملاً یکی نیستند بلکه یک ظرافتی در معنای آن ها وجود دارد. امّا هر کدام از مرگ و اجل نیز انواعی دارند که بررسی آن ها به صورت مفصل و دقیق سبب می شود مرگ شناسی تحقق یابد!


انواع مرگ ها!

به عقیده عالمان و فیلسوفان مرگ انسان و جدایی روح از بدن به دو صورت واقع می شود:

مرگ به صورت کلی به مرگ طبیعی و مرگ با حادثه اتفاقی (مرگ اخترامی) صورت می گیرد. مرگ طبیعی بر خلاف نامش مرگی است که تنها در زندگی برخی از افراد اتفاق می افتد! و اکثر مردم به مرگ اخترامی می میرند!
در این صورت بدن بر اساس اختلالاتی نظیر مرض و یا تصادف و مانند آن شایستگی خود را برای همراهی با روح از دست می دهد، در این حالت، روح دیگر نمی تواند بدن را به کار گیرد و از آن برای انجام پاره ای افعال خود بهره گیرد؛ بنا بر این از بدن جدا می شود و مرگ رخ می دهد که از این نوع مرگ به مرگ اخترامی یاد می شود.
گفتنی است که در مرگ اخترامی و نا به هنگام گرچه بدن و قوای بدن توان عمل دارند و می‌تواند در خدمت روح باشند و روح به وسیله آنها کارش را انجام دهد، ولی بر اثر پیشامد سانحه نظیر امراض گوناگون و یا تصادفات، ابزار کار روح که بدن و قوای بدن است، می‌شکند و روح نمی‌تواند از آنها استفاده کند.(صدرالمتألهین، اسفار اربعه، نشر دار الاحیا التراث العربی، بیروت، بی تا، ج 9، ص52)

در مرگ اخترامی بدن معیوب می شود و نفس نمی تواند در آن بماند به همین دلیل از آن خارج می شود. امّا در مرگ طبیعی روح به فعلیت کامل خود می رسد و کمالاتش به نهایت می رسد از این رو بدن دیگر نمی تواند روح را همراهی کند پس میان روح و جسم جدایی می افتد و مرگ تحقق می یابد، مثل یک میوه رسیده که با یک دست زدن از شاخه جدا می شود.
اصل و طبیعت روح و جسم آن چنان که خداوند متعال آن ها را قرار داده است بایستی مرگ به صورت طبیعی برای همگان رخ دهد امّا در اکثر موارد پیش از آنکه روح به تکامل نهایی برسد این جسم است که دیگر نمی تواند او را همراهی کند و به علت ضعف و عیب، روح و جسم از هم جدا شده و مرگ تحقق می یابد که دیگر مرگ طبیعی نیست بلکه مرگ اخترامی است.

در لوح محفوظ الهی میزان عمر و زمان مرگ(اجل حتمی و معلق) دقیقاً مشخص شده است ولی قبل از فرا رسیدن آن اجل حتمی که برای کوچ آدم ها به سرای آخرت است اکثر مردم در اثر اجل های معلّق می میرند!

اجل های مختلف ما!

اجل نیز انواع دارد: اجل حتمی و اجل معلّق. اجل حتمی بر اساس قضا و قدر حتمی رقم می خورد و دیگر در آن هیچ زمان و لحظه ای جلو و عقب نمی شود. این اجل وقتی برای کسی فرا برسد او بدون هیچ درنگ و تأملّی می میرد! امّا اجل معلّق اجلی است بر اساس قضا و قدر مشروط که متوقف بر شروط متفاوتی است. در واقع براساس قضا و قدر غیر حتمی است و علت فرا رسیدن آن عدم کامل شدن علل است. براساس معارف ما باز هم اکثر مرگ ها بر اساس اجل های معلّق است تا اجل های حتمی!


اجل های معلّق!

در لوح محفوظ الهی میزان عمر و زمان مرگ(اجل معلق) دقیقاً مشخص شده است ولی قبل از فرا رسیدن آن اجل حتمی که برای کوچ آدم ها به سرای آخرت است اکثر مردم در اثر اجل های معلّق می میرند! اجل معلّق اجلی است که زمان مرگ را به تأخیر می اندازد و یا آن را جلو می اندازد. براساس روایات معصومین (علیهم السلام) اکثر مردم در اثر گناهان و نیز ترک صله ی رحم اجل های معلّق را برای خودشان می آورند و به مرگ های زودتری از اجل حتمی خویش می میرند.


اجل های معلّق امتداد دهنده!

بر اساس آموزه های دینی برخی از دستورات نیز وجود دارد که عمر را طولانی می کند مثل صله ی ارحام و یا عدم گناه کردن و یا دستگیری از یتیمان و فقرا و بسیاری موارد دیگر که اجل های معلّق را به تعویق می اندازند و عمر را طولانی تر از اجل حتمی می گردانند. بنابراین باید دانست گرچه در یک نگاه عمر هر کسی ثابت است ولی می توان با برخی از اعمال آن را طولانی تر و یا کوتاهتر نمود! حال تصمیم با خودتان است! می خواهید عمرتان را طولانی کنید و یا کوتاه!

در مرگ طبیعی روح به فعلیت کامل خود می رسد و کمالاتش به نهایت می رسد از این رو بدن دیگر نمی تواند روح را همراهی کند پس میان روح و جسم جدایی می افتد و مرگ تحقق می یابد، مثل یک میوه رسیده که با یک دست زدن از شاخه جدا می شود

ارتباط اجل و مرگ!

پس از ذکر انواع اجل ها و مرگ ها شاید بد نباشد تأملی نیز در نحوه ی ارتباط مرگ و اجل داشته باشیم. اساساً براساس اجل حتمی مرگ طبیعی رخ خواهد داد. چرا که در قضا و قدر حتمی هر کس ظرفیت روح و جسم او برای به تکامل نهایی رسیدن منظور گردیده است. امّا اجل های معلّق که به ناگاه فرا می رسند و مرگ را تحقق می بخشند مرگی از نوع اخترامی را رقم می زنند. مرگ اخترامی که در اثر قضا و قدرهای مشروط به اعمال ما رقم خورده اند.


سخن پایانی...

نباید فراموش کرد که بر اساس آنچه معصوم (علیه السلام) فرموده است بیشتر در اثر گناه عمرها کم می شود و افراد می میرند! مراقب اعمالمان باشیم تا اجل های معلّق به سراغ ما نیایند! و این نیست جز آنچه که یکی از اثرات مرگ شناسی اثر تربیتی و اخلاقی آن است که رفتارمان را اصلاح خواهد کرد. إن شاء الله

 

 


منابع و مآخذ:
1- پانزده گفتار- شهید مطهری
2- فلسفه ی ما- شهید صدر
3- تاریخ فلسفه- دکتر نصر
4- عدل الهی- شهید مطهری
5- سرنوشت- شهید مطهری

 6-سایت تبیان



زندگینامه حضرت امام محمد تقی جوادالأئمه (ع )

 زندگینامه امام جواد (ع)

   


حضرت امام محمد تقی جوادالأئمه (ع ) امام نهم شیعیان حضرت جواد (ع ) در سال 195هجری در مدینه ولادت یافت . نام نامی اش محمد معروف به جواد و تقی است . القاب دیگری مانند : رضی و متقی نیز داشته ، ولی تقی از همه معروفتر می باشد . مادر گرامی اش سبیکه یا خیزران است که این دو نام در تاریخ زندگی آن حضرت ثبت است . امام محمد تقی (ع ) هنگام وفات پدر 8 ساله بود . پس از شهادت جانگداز حضرت رضا علیه السلام در اواخر ماه صفر سال 203ه مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع ) انتقال یافت . مأمون خلیفه عباسی که همچون سایر خلفای  بنی عباس از پیشرفت معنوی و نفوذ باطنی امامان معصوم و گسترش فضایل آنها در بین مردم هراس داشت ، سعی  کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خویش قرار دهد . " از اینجا بود که مأمون نخستین کاری که کرد ، دختر خویش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (ع ) درآورد ، تا مراقبی  دایمی و از درون خانه ، بر امام گمارده باشد . رنجهای دایمی که امام جواد (ع ) از ناحیه این مأمور خانگی  برده است ، در تاریخ معروف است " . از روشهایی که مأمون در مورد حضرت رضا (ع ) به کار می بست ، تشکیل مجالس بحث و مناظره بود . مأمون و بعد معتصم عباسی می خواستند از این راه - به گمان باطل خود - امام (ع ) را در تنگنا قرار دهند . در مورد فرزندش حضرت جواد (ع ) نیز چنین روشی را به کار بستند . به خصوص که در آغاز امامت هنوز سنی از عمر امام جواد (ع ) نگذشته بود . مأمون نمی دانست که مقام ولایت و امامت که موهبتی است الهی ، بستگی به کمی  و زیادی سالهای عمر ندارد . باری ، حضرت جواد (ع ) با عمر کوتاه خود که همچون نوگل بهاران زودگذر بود ، و در دوره ای که فرقه های مختلف اسلامی و غیر اسلامی  در میدان رشد و نمو یافته بودند و دانشمندان بزرگی در این دوران ، زندگی می کردند و علوم و فنون سایر ملتها پیشرفت نموده و کتابهای زیادی به زبان عربی ترجمه و در دسترس قرار گرفته بود ، با کمی سن وارد بحثهای علمی گردید و با سرمایه خدایی امامت که از سرچشمه ولایت مطلقه و الهام ربانی مایه گرفته بود ، احکام اسلامی را مانند پدران و اجداد بزرگوارش گسترش داد و به تعلیم و ارشاد پرداخت و به مسائل بسیاری  پاسخ گفت . برای نمونه ، یکی از مناظره های  ( = احتجاجات ) حضرت امام محمد تقی (ع ) را در زیر نقل می کنیم : " عیاشی در تفسیر خود از ذرقان که همنشین و دوست احمد بن ابی دؤاد بود ، نقل می کند که ذرقان گفت : روزی دوستش ( ابن ابی دؤاد ) از دربار معتصم عباسی  برگشت و بسیار گرفته و پریشان حال به نظر رسید . گفتم : چه شده است که امروز این چنین ناراحتی ؟ گفت : در حضور خلیفه و ابوجعفر فرزند علی بن موسی الرضا جریانی پیش آمد که مایه شرمساری و خواری ما گردید . گفتم : چگونه ؟ گفت : سارقی را به حضور خلیفه آورده بودند که سرقتش آشکار و دزد اقرار به دزدی کرده بود . خلیفه طریقه اجرای حد و قصاص را پرسید . عده ای از فقها حاضر بودند ، خلیفه دستور داد بقیه فقیهان را نیز حاضر کردند ، و محمد بن علی الرضا را هم خواست . خلیفه از ما پرسید : حد اسلامی چگونه باید جاری شود ؟ من گفتم : از مچ دست باید قطع گردد . خلیفه گفت : به چه دلیل ؟ گفتم : به دلیل آنکه دست شامل انگشتان و کف دست تا مچ دست است ، و در قرآن کریم در آیه تیمم آمده است : فامسحوا بوجوهکم و ایدیکم . بسیاری از فقیهان حاضر در جلسه گفته مرا تصدیق کردند . یک دسته از علماء گفتند : باید دست را از مرفق برید . خلیفه پرسید : به چه دلیل ؟ گفتند : به دلیل آیه وضو که در قرآن کریم آمده است : ... و ایدیکم الی  المرافق . و این آیه نشان می دهد که دست دزد را باید از مرفق برید . دسته دیگر گفتند : دست را از شانه باید برید چون دست شامل تمام این اجزاء می شود . و چون بحث و اختلاف پیش آمد ، خلیفه روی  به حضرت ابوجعفر محمد بن علی  کرد و گفت : یا اباجعفر ، شما در این مسأله چه می گویید ؟ آن حضرت فرمود : علمای شما در این باره سخن گفتند . من را از بیان مطلب معذور بدار . خلیفه گفت : به خدا سوگند که شما هم باید نظر خود را بیان کنید . حضرت جواد فرمود : اکنون که من را سوگند می دهی  پاسخ آن را می گویم . این مطالبی که علمای اهل سنت درباره حد دزدی بیان کردند خطاست . حد صحیح اسلامی  آن است که باید انگشتان دست را غیر از انگشت ابهام قطع کرد . خلیفه پرسید : چرا ؟ امام (ع ) فرمود : زیرا رسول الله (ص ) فرموده است سجود باید بر هفت عضو از بدن انجام شود : پیشانی ، دو کف دست ، دو سر زانو ، دو انگشت ابهام پا ، و اگر دست را از شانه یا مرفق یا مچ قطع کنند برای سجده حق تعالی محلی  باقی نمی ماند ، و در قرآن کریم آمده است " و ان المساجد لله ... " سجده گاه ها از آن خداست ، پس کسی نباید آنها را ببرد . معتصم از این حکم الهی و منطقی بسیار مسرور شد ، و آن را تصدیق کرد و امر نمود انگشتان دزد را برابر حکم حضرت جواد (ع ) قطع کردند . ذرقان می گوید : ابن ابی دؤاد سخت پریشان شده بود ، که چرا نظر او در محضر خلیفه رد شده است . سه روز پس از این جریان نزد معتصم رفت و گفت : یا امیرالمؤمنین ، آمده ام تو را نصیحتی کنم و این نصحیت را به شکرانه محبتی که نسبت به ما داری  می گویم . معتصم گفت : بگو . ابن ابی دؤاد گفت : وقتی مجلسی از فقها و علما تشکیل می دهی تا یک مسأله یا مسائلی را در آنجا مطرح کنی ، همه بزرگان کشوری  و لشکری حاضر هستند ، حتی  خادمان و دربانان و پاسبانان شاهد آن مجلس و گفتگوهایی  که در حضور تو می شود هستند ، و چون می بینند که رأی علمای بزرگ تو در برابر رأی محمد بن علی الجواد ارزشی ندارد ، کم کم مردم به آن حضرت توجه می کنند و خلافت از خاندان تو به خانواده آل علی منتقل می گردد ، و پایه های قدرت و شوکت تو متزلزل می گردد . این بدگویی و اندرز غرض آلود در وجود معتصم کار کرد و از آن روز در صدد برآمد این مشعل نورانی و این سرچشمه دانش و فضیلت را خاموش سازد . این روش را - قبل از معتصم - مأمون نیز در مورد حضرت جوادالأئمه (ع ) به کار می برد ، چنانکه در آغاز امامت امام نهم ، مأمون دوباره دست به تشکیل مجالس مناظره زد و از جمله از یحیی بن اکثم که قاضی بزرگ دربار وی بود ، خواست تا از امام (ع ) پرسشهایی کند ، شاید بتواند از این راه به موقعیت امام (ع ) ضربتی وارد کند . اما نشد ، و اما از همه این مناظرات سربلند درآمد . روزی از آنجا که " یحیی بن اکثم " به اشاره مأمون می خواست پرسشهای خود را مطرح سازد مأمون نیز موافقت کرد ، و امام جواد (ع ) و همه بزرگان و دانشمندان را در مجلس حاضر کرد . مأمون نسبت به حضرت امام محمد تقی (ع ) احترام بسیار کرد و آنگاه از یحیی خواست آنچه می خواهد بپرسد . یحیی که پیرمردی  سالمند بود ، پس از اجازه مأمون و حضرت جواد (ع ) گفت : اجازه می فرمایی  مسأله ای از فقه بپرسم ؟ حضرت جواد فرمود : آنچه دلت می خواهد بپرس . یحیی بن اکثم پرسید : اگر کسی در حال احرام قتل صید کرد چه باید بکند ؟ حضرت جواد (ع ) فرمود : آیا قاتل صید محل بوده یا محرم ؟ عالم بوده یا جاهل ؟ به عمد صید کرده یا خطا ؟ محرم آزاد بوده یا بنده ؟ صغیر بوده یا کبیر ؟ اول قتل او بوده یا صیاد بوده و کارش صید بوده ؟ آیا حیوانی را که کشته است صید تمام بوده یا بچه صید ؟ آیا در این قتل پشیمان شده یا نه ؟ آیا این عمل در شب بوده یا روز ؟ احرام محرم برای عمره بوده یا احرام حج ؟ یحیی دچار حیرت عجیبی شد . نمی دانست چگونه جواب گوید . سر به زیر انداخت و عرق خجالت بر سر و رویش نشست . درباریان به یکدیگر نگاه می کردند . مأمون نیز که سخت آشفته حال شده بود در میان سکوتی  که بر مجلس حکمفرما بود ، روی به بنی  عباس و اطرافیان کرد و گفت : - دیدید و ابوجعفر محمد بن علی الرضا را شناختید ؟ سپس بحث را تغییر داد تا از حیرت حاضران بکاهد . باری ، موقعیت امام جواد (ع ) پس از این مناظرات بیشتر استوار شد . امام جواد (ع ) در مدت 17سال دوران امامت به نشر و تعلیم حقایق اسلام پرداخت ، و شاگردان و اصحاب برجسته ای داشت که : هر یک خود قله ای بودند از قله های فرهنگ و معارف اسلامی مانند : ابن ابی عمیر بغدادی ، ابوجعفر محمد بن سنان زاهری ، احمد بن ابی نصر بزنطی کوفی ، ابوتمام حبیب اوس طائی - شاعر شیعی  مشهور - ابوالحسن علی بن مهزیار اهوازی و فضل بن شاذان نیشابوری که در قرن سوم هجری می زیسته اند . اینان نیز ( همچنانکه امام بزرگوارشان همیشه تحت نظر بود ) هر کدام به گونه ای مورد تعقیب و گرفتاری بودند . فضل بن شاذان را از نیشابور بیرون کردند . عبدالله بن طاهر چنین کرد و سپس کتب او را تفتیش کرد و چون مطالب آن کتابها را - درباره توحید و ... - به او گفتند قانع نشد و گفت می خواهم عقیده سیاسی او را نیز بدانم . ابوتمام شاعر نیز از این امر بی بهره نبود ، امیرانی که خود اهل شعر و ادب بودند حاضر نبودند شعر او را - که بهترین شاعر آن روزگار بود ، چنانکه در تاریخ ادبیات عرب و اسلام معروف است - بشنوند و نسخه از آن داشته باشند . اگر کسی شعر او را برای آنان ، بدون اطلاع قبلی  ، می نوشت و آنان از شعر لذت می بردند و آن را می پسندیدند ، همین که آگاه می شدند که از ابوتمام است یعنی  شاعر شیعی معتقد به امام جواد (ع ) و مروج آن مرام ، دستور می دادند که آن نوشته را پاره کنند . ابن ابی عمیر - عالم ثقه مورد اعتماد بزرگ - نیز در زمان هارون و مأمون ، محنتهای بسیار دید ، او را سالها زندانی کردند ، تازیانه ها زدند . کتابهای او را که مأخذ عمده علم دین بود ، گرفتند و باعث تلف شدن آن شدند و ... بدین سان دستگاه جبار عباسی  با هواخواهان علم و فضیلت رفتار می کرد و چه ظالمانه ! شهادت حضرت جواد (ع ) این نوگل باغ ولایت و عصمت گرچه کوتاه عمر بود ولی رنگ و بویش مشام جانها را بهره مند ساخت . آثار فکری و روایاتی  که از آن حضرت نقل شده و مسائلی را که آن امام پاسخ گفته و کلماتی  که از آن حضرت بر جای مانده ، تا ابد زینت بخش صفحات تاریخ اسلام است . دوران عمر آن امام بزرگوار 25سال و دوره امامتش 17سال بوده است . معتصم عباسی از حضرت جواد (ع ) دعوت کرد که از مدینه به بغداد بیاید . امام جواد در ماه محرم سال 220هجری به بغداد وارد شد . معتصم که عموی ام الفضل زوجه حضرت جواد بود ، با جعفر پسر مأمون و ام الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند . علت این امر - همچنان که اشاره کردیم - این اندیشه شوم بود که مبادا خلافت از بنی عباس به علویان منتقل شود . از این جهت ، درصدد تحریک ام الفضل برآمدند و به وی گفتند تو دختر و برادرزاده خلیفه هستی ، و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمد بن علی الجواد ، مادر علی هادی فرزند خود را بر تو رجحان می نهد . این دو تن آن قدر وسوسه کردند تا ام الفضل - چنان که روش زنان نازاست - تحت تأثیر حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و به تحریک و تلقین معتصم و جعفر برادرش ، تسلیم گردید . آنگاه این دو فرد جنایتکار سمی کشنده در انگور وارد کردند و به خانه امام فرستاده تا سیاه روی  دو جهان ، ام الفضل ، آنها را به شوهرش بخوراند . ام الفضل طبق انگور را در برابر امام جواد (ع ) گذاشت ، و از انگورها تعریف و توصیف کرد و حضرت جواد (ع ) را به خوردن انگور وادار و در این امر اصرار کرد . امام جواد (ع ) مقداری از آن انگور را تناول فرمود . چیزی  نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شدیدی بر آن حضرت عارض گشت . ام الفضل سیه کار با دیدن آن حالت دردناک در شوهر جوان ، پشیمان و گریان شد ، اما پشیمانی  سودی نداشت . حضرت جواد (ع ) فرمود : چرا گریه می کنی ؟ اکنون که مرا کشتی گریه تو سودی ندارد . بدان که خداوند متعال در این چند روزه دنیا تو را به دردی مبتلا کند و به روزگاری بیفتی  که نتوانی از آن نجات بیابی . در مورد مسموم کردن حضرت جواد (ع ) قولهای  دیگری هم نقل شده است . زنان و فرزندان حضرت جواد (ع )

زن حضرت جواد (ع ) ام الفضل دختر مأمون بود . حضرت جواد (ع ) از ام الفضل فرزندی نداشت . حضرت امام محمد تقی زوجه دیگری مشهور به ام ولد و به نام سمانه مغربیه داشته است . فرزندان آن حضرت را 4 پسر و 4 دختر نوشته اند بدین شرح : 1 - حضرت ابوالحسن امام علی النقی ( هادی ) 2 - ابواحمد موسی مبرقع 3 - ابواحمد حسین 4 - ابوموسی عمران 5 - فاطمه 6- خدیجه 7- ام کلثوم 8- حکیمه حضرت جواد (ع ) مانند جده اش فاطمه زهرا زندگانی کوتاه و عمری سراسر رنج و مظلومیت داشت .


بدخواهان نگذاشتند این مشعل نورانی نورافشانی کند . امام نهم ما در آخر ماه ذیقعده سال 220ه . به سرای جاویدان شتافت . قبر مطهرش در کاظمیه یا کاظمین است ، عقب قبر منور جدش حضرت موسی بن جعفر (ع ) زیارتگاه شیعیان و دوستداران است .



مومنان در برابر کوره‌های آدم‌سوزی!

مومنان در برابر کوره‌های آدم‌سوزی!

والدین

مراد از «اصحاب الاخدود» کسانى هستند که در زمین گودالى وسیع ایجاد کردند و آتشى بزرگ در آن افروختند و سپس مۆمنان را در آتش انداخته و آنان را زنده زنده سوزاندند. چنانکه در مورد حضرت ابراهیم (علیه السلام) نیز چنین عمل کردند.

امّا اینکه این ستمگران و آن مۆمنان چه کسانى بودند، روایات گوناگونى وارد شده، ولى در قرآن ذکرى از آنها به میان نیامده است.

 


قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ (4) النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ (5) إِذْ هُمْ عَلَیْهَا قُعُودٌ (6) وَهُمْ عَلَى مَا یَفْعَلُونَ (7) بِالْمُۆْمِنِینَ شُهُودٌ (8) وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَن یُۆْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ  (بروج/8)

«اَصْحاب‌ِ اُخْدود» نام‌‌ است که‌ آیات 4-8 سوره بروج از آنان‌‌ به‌‌ آمده‌‌ .

«اخـدود» بـه مـعـنى گودال بزرگ یا خندق است، منظور در اینجا خندق هاى عظیمى است که مملو از آتش بود تا شکنجه گران، مۆمنان را در آنها بیفکنند و بسوزانند. (تفسیر نمونه ، ج 26،ص 336)

مراد از «اصحاب الاخدود» کسانى هستند که در زمین گودالى وسیع ایجاد کردند و آتشى بزرگ در آن افروختند و سپس مۆمنان را در آتش انداخته و آنان را زنده زنده سوزاندند. چنانکه در مورد حضرت ابراهیم (علیه السلام) نیز چنین عمل کردند.

امّا اینکه این ستمگران و آن مۆمنان چه کسانى بودند، روایات گوناگونى وارد شده، ولى در قرآن ذکرى از آنها به میان نیامده است.

 

بیان حکایت اخدودیان، تسکینی بر قلب مسلمانان قریش

مفسران‌ و نویسندگان‌ مسلمان‌ انگیزة اشارة قرآن‌ به‌ این‌ داستان‌ را مورد توجه‌ قرار داده‌اند و بیشتر بر این‌ باورند که‌ چون‌ در زمان‌ پیامبراکرم‌(صلی الله علیه وآله) مسلمانان‌ مکه‌ از سوی‌ قریش‌ مورد آزار و اذیت‌ بسیار قرار مى‌گرفتند، این‌ داستان‌ در قالب‌ آیات‌ قرآنى‌ بر پیامبر(صلی الله علیه وآله) نازل‌ شد تا افزون‌ بر نکوهش‌ و نفرین‌ کافران‌ قریش‌ و برانگیختن‌ حس‌ مقاومت‌ مسلمانان‌، از صبر و پایداری‌ و استحکام‌ ایمان‌ ایشان‌ قدردانى‌ به‌ عمل‌ آمده‌ باشد.

مراد از «اصحاب الاخدود» کسانى هستند که در زمین گودالى وسیع ایجاد کردند و آتشى بزرگ در آن افروختند و سپس مۆمنان را در آتش انداخته و آنان را زنده زنده سوزاندند. چنانکه در مورد حضرت ابراهیم (علیه السلام) نیز چنین عمل کردند

در این‌ میان‌ برخى‌ از گوشه‌های‌ داستان‌، همچون‌ شکیبایى‌ اصحاب‌ اخدود در برابر دشواری ها، باز نمودن‌ و باز گفتن‌ حق‌ و دعوت‌ به‌ اسلام‌ ، ایمان‌ تزلزل‌ ناپذیر به‌ دین‌ حق‌، حتى‌ در میان‌ کودکان‌، مورد توجه‌ مفسران‌ قرار گرفته‌ است‌ .(زمخشری، ج4،ص 729-730)

گفتنى‌ است‌ از همین‌ رو، گاه‌ در منابع‌ اسلامى‌، بسان‌ اسوه‌ای‌ در صبر بر مصائب‌، اصحاب‌ اخدود را مثل‌ آورده‌اند. (همان،ص 407)

قرآن‌کریم در آیات سوره بروج با اشاره به پایدارى شگفت‏انگیز مردم نواندیش و اصلاح طلب در برابر فشار بیداد و دهشتناک استبدادگران و واپس‌گرایان مى‏فرماید: «قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ» ؛ مرگ و عذاب بر آن صاحبان خندق‏هاى آکنده از آتش.

آرى، لعنت و نفرین بر ستمکارانى که مردم حق طلب و ستم‏ناپذیر را در دنیا بر خندق و گودال‏هاى آتش افکندند و به خاطر آگاهى و ایمان و نفى دنباله‏روى از ظالمان و پافشارى ، در ابتدایى‏ترین حقوق انسانى خویش سوزانیدند.

بدین سان خداوند بر مردم با ایمان و آگاهى که در راه آزادى اندیشه و عقیده پایدارى و پایمردى کردند، درود مى‏فرستد، و بر کفرگرایان و خودکامگان به خاطر پایمال ساختن حقوق انسان‏ها لعنت و نفرین نثار نموده و وعده دوزخ مى‏دهد.

آن‏گاه مى‏فرماید: «النَّارِ ذاتِ الْوَقُودِ»؛ لعنت و نفرین بر آن پدیدآورندگان و صاحبان آن کوره‏هاى آدم سوزى یا همان خندق‏هاى آکنده از آتش و هیزم و مواد سوختنى بسیار، که آنها را براى سوزانیدن مردم با ایمان و شکنجه آنان فراهم آوردند.

و مى‏فرماید:«إِذْ هُمْ عَلَیْها قُعُودٌ» آن‏گاه که آن شکنجه‏گران و جلادان استبداد بر بالاى گودال‏هاى آتش نشسته بودند و سوختن آزادى‏خواهان را تماشا مى‏کردند.

امام علی
مۆمنان در برابر کوره‌های آدم‌سوزی!

در تفسیر «عیاشى» از جابر از امام باقر (علیه السلام) روایت شده است‌که فرمودند:

« على (علیه السلام) شخصى را نزد اسقف نجران فرستاد تا بپرسد اصحاب اخدود چه کسانى بودند، اسقف پاسخى فرستاد.

امام(علیه السلام) فرمود: اینطور که او پنداشته نبوده ، و به زودى من داستان اصحاب اخدود را برایتان مى گویم؛

خداى عزوجل مردى از اهل حبشه را به نبوت برگزید، مردم حبشه او را تکذیب کردند، پیامبرشان با کفار نبردى را آغاز کردند ولى یارانش همه کشته شدند، و خود و جمعى از اصحابش اسیر شدند، آنگاه براى کشتنش گودالى درست نموده ، از آتش پر کردند، آنگاه مردم را جمع آورده گفتند هر کس بر دین ما است و دستور ما را گردن مى نهد کنار برود، و هر کس بر دین این مردم است باید به پاى خود (داخل ) در آتش شود.

اصحاب آن پیامبر براى رفتن در آتش از یکدیگر سبقت مى گرفتند، تا نوبت به زنى رسید که کودکى یک ماهه در بغل داشت ، همینکه خیز گرفت تا در آتش شود ترس از آتش و ترحم درباره کودک بر دلش مستولى شد، ولى کودک یک ماهه اش به زبان آمد که مادر مترس ، من و خودت را در آتش بینداز، براى اینکه این مجاهدت در راه خدا، به خدا سوگند ناچیز است ، زن خود و کودکش را در آتش افکند، و این یکى از کودکانى است که در کودکى به زبان آمده است.»(تفسیر المیزان،ج2،ذیل تفسیر سوره بروج)

«النَّارِ ذاتِ الْوَقُودِ»؛ لعنت و نفرین بر آن پدیدآورندگان و صاحبان آن کوره‏هاى آدم سوزى یا همان خندق‏هاى آکنده از آتش و هیزم و مواد سوختنى بسیار، که آنها را براى سوزانیدن مردم با ایمان و شکنجه آنان فراهم آوردند

چند نکته در داستان «اصحاب اخدود» با برداشت از آیات بروج:

1- اعلام برائت و اظهار تنفّر از ستمگر لازم است؛« قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ »

2-در نقل تاریخ، عبرت‏ها مهم است نه جزئیات. (از مکان اخدود، زمان حادثه، نام و تعداد ستمگران و تعداد شهدا و… سخنى به میان نیامده است، چون اثرى در گرفتن عبرت ندارد.) « قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ »

3-تفکّر ظلم ستیزى و ظالم‏کوبى ارزش است، گرچه ظالم وجود نداشته باشد. [اصحاب اخدود امروز حضور ندارند، چنانکه ابولهب امروز نیست، روحیه تنفّر از آنان باید همچنان زنده باشد. «تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ »] « قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ »

4-سوزاندن، سخت‏ترین نوع عذاب است و در میان انواع کشتن‏ها، خداوند نام در آتش انداختن مۆمنان را برده است. «النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ »

5-نقل ظلم‏ها و مظلومیّت‏ها و ذکر مصیبت و روضه خوانى، سابقه قرآنى دارد. « قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ ، النَّارِ ذَاتِ الْوَقُود، إِذْ هُمْ عَلَیْهَا قُعُودٌ …»

6-ارتکاب گناه یک مسئله است، ولى سنگدلى و نظاره‏گرى و رضایت بر آن، مسئله دیگر. « وَهُمْ عَلَى مَا یَفْعَلُونَ بِالْمُۆْمِنِینَ شُهُودٌ »

7-ستمگرانى که شاهد بر شکنجه مۆمنانند، بدانند که خدا شاهد بر آنان و کار آنهاست. « شاهد و مشهود – وَهُمْ عَلَى مَا یَفْعَلُونَ بِالْمُۆْمِنِینَ شُهُودٌ »

8-پایدارى بر ایمان، تاوان دارد. « وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَن یُۆْمِنُوا »[جمله «یۆمنوا» به جاى «آمنوا» رمز آن است که کفّار از پایدارى مۆمنان ناراحت بودند و اگر دست بر مى‏داشتند شکنجه‏اى در کار نبود.]

9-منطق کافر، تهدید و انتقام است. « وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ »

10-در نزد کفّار، ایمان بزرگ‏ترین جرم است و جز با دست برداشتن از ایمان به چیز دیگرى راضى نمى‏شوند. « وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَن یُۆْمِنُوا…»

11-کافران بدانند که حامى مۆمنین خداى عزیز است که قدرت انتقام دارد. « یُۆْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِیزِ»

12-جاذبه اتّصال به خداى قادر، اشکالات وارده بر شهادت و از جان گذشتگى در راه خدا را حل مى‏کند. « یُۆْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ » (تفسیر نور)



منابع:

سایت راه قرآن

سایت تبیان



11 حق برای زنان در قرآن!

11 حق برای زنان در قرآن !

حضرت فاطمه

 

 


 

آیا زن الگوی مردها است یا الگوی زن‌ ها؟ قرآن کریم می ‌فرماید: الگوی هر دو .  و یک مثل و نمونه بیان می کند «وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ» (تحریم 11) خدا برای تمام زنان و مردان تاریخ نمونه بیان کرده است. این نمونه «زن فرعون» است.

 


قرآن زن را همان گونه می‌ بیند که در طبیعت هست. از این رو هماهنگی کامل میان فرمان های قرآن و فرمان های طبیعت برقرار است. در واقع زن و مرد دو ستاره‌ اند در دو مدار مختلف و هر کدام باید در مدار خود و فلک خود حرکت نمایند " نه خورشید را سزد که به ماه برسد و نه شب بر روز پیشی جوید و هر کدام در سپهری شناورند" (سوره یس آیه 40)

پس شرط اصلی سعادت هر یک از زن و مرد و در حقیقت جامعه بشری این است که دو جنس، هر یک در مدار خویش به حرکت خود ادامه بدهند.

آزادی و برابری آنگاه سود می ‌بخشد که هیچ کدام از مدار و مسیر طبیعی و فطری خویش خارج نگردند. آنچه در هر جامعه ‌ای ناراحتی آفریده است قیام بر ضد فرمان فطرت و طبیعت است.

عدم توجه به وضع طبیعی و فطری زن، موجب پایمال شدن حقوق او می ‌گردد. اگر مرد در برابر زن جبهه ببندد و بگوید تو یکی و من یکی، کارها، مسئولیت ها، بهره‌ ها، پاداش ها، کیفرها، همه باید متشابه و هم شکل باشد، در این صورت زن در کارهای سخت و سنگین باید با مرد شریک شود و به فراخور نیروی کارش مزد بگیرد، توقع احترام و حمایت از مرد نداشته باشد، تمام هزینه ‌های زندگی خودش را بر عهده بگیرد و در هزینه فرزندان با مرد شرکت داشته باشد و ... که در این وقت است که زن در وضع سختی قرار خواهد گرفت، زیرا نیروی کار تولید زن بالطبع کمتر از مرد است و استهلاک ثروتش بیشتر.

پس با در نظر گرفتن وضع طبیعی و فطری هر یک از زن و مرد، با توجه به تساوی آنها در انسان بودن و حقوق مشترک انسانها، زن را در وضع بسیار مناسبی قرار می ‌دهد که نه شخصش کوبیده شود و نه شخصیتش. پس در زمینه احیای حقوق زن دیدگاهی که طبیعت را راهنمای خود قرار دهد در نهضت حقوق زن به معنی واقعی موفق خواهد شد.  

ما در این مقاله سعی داریم به برخی از حقوق زن با توجه به آیات قرآن اشاره کنیم:

 

حق اول: زندگی

قرآن در سوره الشمس می‌ فرماید: «إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ» وقتی نور خورشید گرفته شد، «وَإِذَا النُّجُومُ انکَدَرَتْ» وقتی نور ستاره‌ ها تمام شد، صحنه قیامت را می ‌گوید «وَإِذَا الْجِبَالُ سُیِّرَتْ» وقتی کوه ها از دل زمین کنده و براه افتاد، «وَإِذَا الْعِشَارُ عُطِّلَتْ» وقتی سرمایه ‌ها را رها کردند و تعطیل شد، شترهای سرخ پوستی که سرمایه آن زمان بوده «وَإِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ» وقتی دریاها به جوش آمد. «وَإِذَا الْمَوْوُودَةُ سُئِلَتْ بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ» (تکویر 9- 1)

سۆال می‌ شود که به کدام گناه دختران را زنده به گور کردید؟ یعنی حتی دختر کافر را هم کسی حق ندارد زنده بگور کند.

با در نظر گرفتن وضع طبیعی و فطری هر یک از زن و مرد، با توجه به تساوی آنها در انسان بودن و حقوق مشترک انسانها، زن را در وضع بسیار مناسبی قرار می ‌دهد که نه شخصش کوبیده شود و نه شخصیتش. پس در زمینه احیای حقوق زن دیدگاهی که طبیعت را راهنمای خود قرار دهد در نهضت حقوق زن به معنی واقعی موفق خواهد شد

حق دوم: آموزش

از نظر اسلام زن ها حق دارند آموزش ببینند «طلب العلم فریضة على کلّ مسلم و مسلمة».

 

حق سوم: آبرو

آبروی زن و مرد مهم است. اما خدا برای زن ها حساب جداگانه باز کرده، می ‌فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ الْغَافِلَاتِ الْمُوْمِنَاتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ» (نور 23)

آنهایی که به زنان پاکدامن تهمت می‌ زنند و می‌گویند: او دوست دارد، او رفیق دارد، او با فلان مرد آشناست، آنهایی که به زنان آبرومند تهمت می‌ زنند، در دنیا و آخرت از رحمت حق به دور هستند.

 

حق چهارم: نظارت

گاهی وقت ها می‌ گویند: زن که حرف نمی زند! قرآن می ‌فرماید: «وَالْمُوْمِنُونَ وَالْمُوْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ» (توبه 71)

تمام مردان و زنان با ایمان، همه بر هم ولایت دارند. یعنی یک دختر 9 ساله که به تکلیف می ‌رسد بر مردها ولایت دارد و می ‌تواند امر به معروف و نهی از منکر کند.

 

حق پنجم: تجلیل در تاریخ

قرآن گاهی می‌ فرماید: «وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِبْرَاهِیمَ» (مریم 41)

گاهی می ‌فرماید: «وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مَرْیَمَ» (مریم 16)

پیغمبر! تاریخ ابراهیم را فراموش نکنی؟ پیغمبر! تاریخ مریم را فراموش نکنی؟ تاریخ زن نمونه و قهرمان همانند تاریخ مرد نمونه و قهرمان در قرآن بیان شده است.

زن

حق ششم: الگو بودن

آیا زن الگوی مردها است یا الگوی زن‌ ها؟ قرآن کریم می ‌فرماید: الگوی هر دو تا است.

و یک مثل و یک نمونه بیان می کند «وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ» (تحریم 11) خدا برای تمام زنان و مردان تاریخ نمونه بیان کرده است. این نمونه «زن فرعون» است.

 

حق هفتم: شخصیت

آیا می ‌شود زن را مسخره کرد؟ قرآن می ‌فرماید: «لَا یَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ ...» قومی قومی دیگر را مسخره نکند. شاید آن کسی که تو او را مسخره می‌ کنی از تو بهتر باشد. بعد می ‌فرماید: «وَلَا نِسَاء مِّن نِّسَاء» (حجرات 11) زنی هم حق ندارد زنی را مسخره کند. شخصیت هر کسی محترم است.

 

حق هشتم: مسکن

قرآن می ‌فرماید: «أَسْکِنُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ سَکَنتُم مِّن وُجْدِکُمْ» (طلاق 6)

به خانم‌ ها مسکن بدهید همانطور که خودتان مسکن دارید. این طور نباشد که اتاق خوب را خودت برداری و اتاق غیر مطلوب را به او بدهی! صندلی نرم را خودت برداری و صندلی خراب را به او بدهی! آقا روی فرش بنشیند و خانم روی موکت! جایگاهشان باید مثل هم باشد.

 

حق نهم: آزادی

قرآن می ‌فرماید: اگر نمی ‌توانید با زن ها سازش کنید طلاقشان بدهید.

«الطَّلاَقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسَانٍ» (بقره 229)

یعنی طلاق (طلاقی که رجوع و بازگشت دارد) دو مرتبه است (و در هر مرتبه) باید به طور شایسته همسر خود را نگهداری کند (و آشتی نماید) یا با نیکی او را رها سازد.

قرآن گاهی می‌ فرماید: «وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِبْرَاهِیمَ» گاهی می ‌فرماید: «وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مَرْیَمَ» پیغمبر! تاریخ ابراهیم را فراموش نکنی؟ پیغمبر! تاریخ مریم را فراموش نکنی؟ تاریخ زن نمونه و قهرمان همانند تاریخ مرد نمونه و قهرمان در قرآن بیان شده است

حق مرد نسبت به زن تنها در مورد استمتاع است و وظایفی همچون غذا درست کردن، لباس شستن، نظافت خانه را تأمین کردن و ... که عرفاً متداول شده است از وظایف اخلاقی زنان است نه حقوق مردان و لذا وقتی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله کارها را برای حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه علیها السلام تقسیم کردند، فرمودند: کارهای داخل خانه مثل نان پختن، گندم یا جو آسیاب کردن، نظافت محیط خانه و بچه داری با شماست و تهیه هیزم، آب آوردن و لوازم و مایحتاج منزل را تهیه کردن و ... بر عهده امیرالمۆمنین علیه السلام است. سپس حضرت فاطمه علیها السلام این جمله را فرمودند که باید سرمشق همه زنان مۆمن باشد: «لا یعلم انّ اللَّه ما داخلنى من السّرور فى هذا الامر» کسی جز خدا نمی ‌داند که چقدر از این برنامه خوشحال شدم. (بحارالانوار 10/ 24- 25)

 

حق دهم: نفقه

عن ابی ‌عبداللَّه علیه السلام قال: «خمسة لا یعطون من الزّکوة شیئاً: الاب و الامّ و الوالد و المملوک و المرآة و ذلک انّهم عیاله لآزمون له». (وسایل الشیعه 15/ 227 باب الکتاب النکاح)

قرآن کریم می ‌فرماید: «لِیُنفِقْ ذُو سَعَةٍ مِّن سَعَتِهِ وَمَن قُدِرَ عَلَیْهِ رِزْقُهُ فَلْیُنفِقْ مِمَّا آتَاهُ اللَّهُ ...» (طلاق 7)

هر مردی باید نفقه همسرش را به اندازه توانایی خود بدهد.

 

حق یازدهم: مهر

قرآن کریم می ‌فرماید: مهر زنان را (به طور کامل) به عنوان یک عطیه (الهی) به آنان بپردازید ولی اگر آنها چیزی از آن را با رضایت خاطر به شما ببخشند حلال و گوارا مصرف کنید «وَآتُواْ النَّسَاء صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِن طِبْنَ لَکُمْ عَن شَیْءٍ مِّنْهُ نَفْسًا فَکُلُوهُ هَنِیئًا مَّرِیئًا». (نساء 4)


 


منابع:

سایت رشد

کتاب هفتاد و دو نکته از قرآن و عترت ـ اکبر دهقان

سایت تبیان



شاهکار زندگی

شاهکار زندگی

شاهکار زندگی چیست؟
این که در میان مردم زندگی کنی
ولی هیچگاه به کسی زخم زبان نزنی،
دروغ نگویی،
کلک نزنی
و سوء استفاده نکنی،
این شاهکار است ...

ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﻳﮑﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ
"ﺗﺤﻤﻞ" ﮐﻨﻴﻢ،
ﮐﺎﻓﻴﺴﺖ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ "ﻗﻀﺎﻭﺕ" ﻧﮑﻨﻴﻢ.
ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﺮﺍی "ﺷﺎﺩﮐﺮﺩﻥ" یکدیگر ﺗﻼﺵ ﮐﻨﻴﻢ،
ﮐﺎﻓﻴﺴﺖ ﺑﻬﻢ "ﺁﺯﺍﺭ" ﻧﺮﺳﺎﻧیم.
ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺍﺻﻼﺡ ﮐﻨﻴﻢ،
ﮐﺎﻓﻴﺴﺖ ﺑﻪ"ﻋﻴﻮﺏ" ﺧﻮﺩ ﺑﻨﮕﺮﻳﻢ.
ﺣﺘﻲ ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﻳﮑﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ "ﺩﻭﺳﺖ"ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﻢ،
ﻓﻘﻂ ﮐﺎﻓﻴﺴﺖ "ﺩﺷﻤﻦ" ﻫﻢ ﻧﺒﺎﺷﻴﻢ.

ﺁﺭﻱ، ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﺑﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺯﻳﺴﺘﻦ، شاهکار است ...

شاهکار زندگی - عطر خدا www.atrekhoda.com


خوش اخلاق باشیم تا سالم بمانیم

خوش اخلاق باشیم تا سالم بمانیم

 


آدم خوش اخلاق از بدنی سالم، روحیه قوی، زندگی گوارا و لذت بخشی برخوردار است و این توانایی در او هست که برای خویش زندگی سعادت مندانه ای را بسازد. در مقابل، آدم بد اخلاق در رنج و عذاب بسر می برد و زندگی ناگواری دارد.

 


محبت
خوش اخلاق کیست؟

خوش‏اخلاقى، عنصرى کلیدى در دیندارى و عاملى مهم در موفقیت انسان است. شاید مهم‏ترین ویژگى رسول خدا صلى الله علیه وآله، اخلاق برتر اوست که در قرآن نیز بدان اشاره شده است: «به راستى که تو داراى اخلاق عظیم هستى». قرآن با تمجید نرم‏خویى رسول خدا صلى الله علیه وآله، تأکید مى‏کند که اگر ایشان تندخو مى‏بود، مردم از اطرافش پراکنده مى‏شدند. خوش‏اخلاقى، در سیره اجتماعى پیامبر اکرم، از جایگاه والایى برخوردار است ؛ به گونه‏اى که رسول خدا صلى الله علیه وآله، هدف رسالت خود را کامل کردن ویژگى‏هاى والاى اخلاقى و در روایتى دیگر، کامل کردن خوش‏اخلاقى دانسته است تا آنجا که فرموده است: «اسلام همان اخلاق نیک است». آن حضرت در برخى روایات نیز اخلاق نیک را نصف دین دانسته‏اند.

هر کسی در حوزه فعالیت خود می تواند از طریق اخلاق خوب و خوش رویی، نیروی مثبت فراوانی را ایجاد کند، تاثیرهای مثبت زیادی را بر دیگران بگذارد، حرکت های مثبت بسیاری را به وجود بیاورد و بسیاری از مشکلات زندگی خود و دیگران را حل کند. اخلاق خوش، یکی از منابع بزرگ تامین انرژی، نشاط و تحرک در زندگی انسان است و در مقابل، خشم، عصبانیت و تند خویی علت اصلی بسیاری از بیماری های تن و روان آدمی است و حامل انرژی منفی بسیار خطرناکی برای خود فرد عصبانی و یا افرادی که در اثر برخورد خشن او عصبانی می شوند، می باشد.

امام کاظم علیه السّلام از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله نقل کند که فرمود: خداوند خوى و بدن بنده‏اى را نیکو و سالم نیافرید، مگر اینکه از سوختن گوشتش به آتش دوزخ شرم خواهد داشت

اخلاق خوش و تأثیرات آن

اخلاق خوش تأثیرات قابل توجهی دارد که در ادامه به چند مورد از آنها اشاره می شود.

1- تقویت روزی:

آدم خوش اخلاق توانایی اش برای بدست آوردن روزی بیشتر از دیگران است. نقش اخلاق خوش و خوش رویی در تقویت روزی به راحتی قابل درک است. شما هنگامی که می خواهید برای منزل خود چیزی تهیه کنید، از چه کسی خرید می کنید؟ از کسی که خوش اخلاق است یا بد اخلاق؟ هیچ کس از آدم بد اخلاق خوشش نمی آید و دوست ندارد با او معامله کند.اگر در یک محله، به طور مثال، دو میوه فروش خوش اخلاق و بد اخلاق وجود داشته باشد، به طور قطع فرد خوش اخلاق مشتری بیشتری جذب می کند تا فرد بد اخلاق. یک کارمند خوش رو و خوش برخورد، امکان استخدام بیشتری دارد تا یک کارمند بد اخلاق و خشن. این موضوع کاملا روشن است و نیاز به توضیح بیشتر ندارد.در آموزه های دینی ما هم به آن اشاره شده است . پیامبر اکرم فرموده:  خداوند به انسان خوش خلق، ثواب مجاهد در راه خدا را مى‏دهد و مدارا و مهربانى و خوش خلقى، مبارک (و سبب جلب نعمت) و بد خلقى،  شوم است (و سبب تنگدستى مى‏گردد). (إرشاد القلوب / ترجمه سلگى/ج‏1 / 357)

دوست

امام صادق علیه السّلام فرمود: خوش اخلاقى روزى را زیاد مى‏کند.(مشکاة الانوار 1300)

2- تقویت پیوند دوستی:

انسان با قدرت اخلاق می تواند دوستان فراوانی برای خود بیابد. خوش اخلاقی پیوندهای دوستی را محکم و پایدار می کند. یکی از عوامل مهم دوست یابی گشاده رویی و خوش اخلاقی است. آیا شما حاضرید با یک فرد بد اخلاق و پرخاشگر دوست شوید؟ اگر با چنین فردی دوستی کنید، چه مقدار از این رابطه خود لذت می برید؟ افراد بد اخلاق معمولا تنها می مانند و دوستان بسیار کمی دارند و انسان های خوش اخلاق، یاران فراوان و روابط دوستانه صمیمانه و پایدارتری دارند. برخی افراد گله می کنند که چرا قادر نیستند برای خود دوستی بیابند و یا دوستان خود را حفظ کنند. چرا پیوند های دوستی آنان زود گسسته می شود؟ خوب است این افراد پاسخ سوال خود را در نوع برخورد و اخلاق خود جستجو کنند.هر کسی که یاری می طلبد دوست می دارد با افرادی که خوش رو هستند و اخلاقی نرم و جذاب دارند، پیوند دوستی و صمیمیت برقرار کند. پیامبرگرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) به این موضوع اشاره کرده و فرموده است: کسى که اخلاقش نیکو باشد، دوستانش فراوان مى شوند و مردم به او انس مى گیرند.حسن خلق سبب‏  دوستى و علاقه مى‏گردد و کینه و کدورت را بر طرف مى‏سازد و هر کس بداند خداوند عوض انفاق را چگونه عطا مى‏کند، لقمه را از دهان خود مى‏گیرد، و در راه خدا انفاق مى‏نماید.(إرشاد القلوب/ترجمه سلگى/ ج‏1/ 356)   و فرمودند: اى فرزندان عبد المطلب، شما با اموال خود نمى‏توانید مردم را متوجه خود کنید، اینک با چهره باز و خوشرویى آنها را به خود نزدیک سازید.(مشکاة الانوار /1304)

هر کسی در حوزه فعالیت خود می تواند از طریق اخلاق خوب و خوش رویی، نیروی مثبت فراوانی را ایجاد کند، تاثیرهای مثبت زیادی را بر دیگران بگذارد، حرکت های مثبت بسیاری را به وجود بیاورد و بسیاری از مشکلات زندگی خود و دیگران را حل کند. اخلاق خوش، یکی از منابع بزرگ تامین انرژی، نشاط و تحرک در زندگی انسان است

امیرالمۆمنین علیه السّلام فرمود: خوشرویى صیّاد محبت است، و تحمل عیبها را مدفون مى‏کند، و سازش عیبها را مخفى مى‏کند، و هیچ چیز همچون خوش خلقى موجب نزدیکى انسانها به یک دیگر نمى‏شود.(مشکاة النوار/1310)

3- تقویت سلامتی و سعادت:

آدم خوش اخلاق از بدنی سالم، روحیه قوی، زندگی گوارا و لذت بخشی برخوردار است و این توانایی در او هست که برای خویش زندگی سعادت مندانه ای را بسازد. در مقابل، آدم بد اخلاق در رنج و عذاب بسر می برد و زندگی ناگواری دارد. خوش اخلاق بودن آثار بسیار گران بهایی بر زندگی این جهانی انسان می گذارد. هیچ زندگى‏اى گواراتر از زندگى همراه با خوش اخلاقى نیست. هرکسی که خلقش نیکو شد، مشکلات و ناهمواری های زندگی برایش هموار می شود و راه های زندگی برایش آسان می گردد. شکی نیست که عمران و آبادى در سایه اتّحاد و صمیمیّت و همکارى در میان قشرهاى جامعه به وجود مى آید، و آنچه باعث تحکیم این امور شود، از عوامل مهمّ عمران و آبادى خواهد بود. طول عمر نیز مولود آرامش فکر و آسودگى خیال و جلوگیرى از فقر و همکارى و همبستگى اجتماعى است و این امور در سایه اخلاق به دست مى آید.بدخلقی و خشم، انرژی بسیار مضر و خطرناکی برای خود انسان و اطرافیان تولید می کند و باعث جوشش خون و تند شدن ضربان قلب و شدید شدن جریان آن در رگ ها می‌شود و این چیزی است که از چهره و چشمان انسان به وضوح آشکار می‌گردد و چنانچه بارها تکرار شود باعث فشار خون و گاهی پاره شدن موی رگ های مغز و به دنبال آن در بسیاری موارد باعث سکته قلبی و مغزی و فلج شدن برخی از اعضای بدن انسان می‌شود.

امام کاظم علیه السّلام از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله نقل کند که فرمود: خداوند خوى و بدن بنده‏اى را نیکو و سالم نیافرید، مگر اینکه از سوختن گوشتش به آتش دوزخ شرم خواهد داشت.(مشکاة الأنوار)                                                

 

 


منابع:

1.فصلنامه تخصصی اخلاق،مقاله منصور نصیری

2.مشکاة الأنوار

3.إرشاد القلوب / ترجمه سلگى

4.سایت تبیان

5.سایت بهترین های مذهبی



حکم خواندن نماز با لحن آهنگین

حکم خواندن نماز با لحن آهنگین

 

 

نماز

خواندن قرآن با صدای نیکو و لحنی آهنگین همراه با ترتیل، ممدوح و حتی دارای استحباب موکد است. و چون نماز نیز مشتمل بر سوره‌هایی از قرآن است آهنگین خواندن آن با لحن و آواز خوش همراه با ترتیل، مشمول آیه و روایات ذکر شده می‌شود. علاوه بر این، در خصوص نماز نیز در روایات آمده است: «امام صادق (علیه السلام) هنگام خواندن نماز، حمد و سوره و حتی ذکر رکوع و سجود را به ترتیل می‌خواندند»


سوال: خواندن نماز با لحن چه حکمی دارد؟

«لَحْن‏» مصدر است، جمع آن‏ «أَلْحَان»‏ و «لُحُون»‏ می‌باشد.[1] گاهی «لحن» به سخن و کلام نسبت داده می‌شود و گاهی به صداها. هر گاه «لحن» به کلام و سخن نسبت داده شود در بیشتر موارد به معناى بر گرداندن ظاهر کلام از قاعده ادبی و غلط ادا کردن کلام از حیث اعراب و بنا است. بدیهی است که این نوع از لحن مذموم و ناپسند باشد.

«لحن» در برخی موارد نیز به معنای بیان کردن کلام به کنایه و تعریض و فحوى است و این در نزد اکثر ادباء از جهت بلاغت ممدوح است.[2] اما هر گاه «لحن» به صدا نسبت داده شود به معنای آهنگ‌ های مختلف،[3] و خروج صدا از میزان متعارف در طرب انگیزی و آواز خوش می‌ باشد.[4]
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: «اقْرَءُوا الْقُرْآنَ‏ بِأَلْحَانِ الْعَرَبِ وَ أَصْوَاتِهَا وَ إِیَّاکُمْ وَ لُحُونَ أَهْلِ الْفِسْقِ وَ أَهْلِ الْکَبَائِرِ»؛[5] قرآن را با لحن ‌ها و آواز عرب بخوانید، و از لحن فاسقان و گنه‌ کاران دورى کنید.
در روایتی دیگر فرمود: «زَیِّنُوا الْقُرْآنَ بِأَصْوَاتِکُمْ فَإِنَّ الصَّوْتَ الْحَسَنَ یَزِیدُ الْقُرْآنَ حُسْناً»؛[6] قرآن را با صداهایتان زینت ببخشید؛ زیرا صدای نیکو به نیکویی قرآن می‌افزاید.
همچنین فرمودند: «أَنَّ لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ حِلْیَةً وَ حِلْیَةُ الْقُرْآنِ الصَّوْتُ الْحَسَنُ»؛[7] برای هر چیزی زینتی است و زینت قرآن صدای زیبا است.
علاوه بر سفارش به خواندن قرآن با لحن و آواز خوش در خود قرآن سفارش به ترتیل خواندن آن شده و پروردگار متعال می‌فرماید: «وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتیلاً»؛[8] و قرآن را با ترتیل (شمرده و آرام و با ترتیب) تلاوت کن.
بنابر این خواندن قرآن با صدای نیکو و لحنی آهنگین همراه با ترتیل، ممدوح و حتی دارای استحباب موکد است. و چون نماز نیز مشتمل بر سوره ‌هایی از قرآن است آهنگین خواندن آن با لحن و آواز خوش همراه با ترتیل، مشمول آیه و روایات ذکر شده می‌شود. علاوه بر این، در خصوص نماز نیز در روایات آمده است: «امام صادق (علیه السلام) هنگام خواندن نماز، حمد و سوره و حتی ذکر رکوع و سجود را به ترتیل می ‌خواندند».[9]
از این‌رو، فقها حکم به استحباب ترتیل در قرائت و ذکرهای نماز[10]نمودند و همچنین خواندن نماز با آواز خوش را تا جایی که به غنا نرسد، نیز مستحب می‌دانند.[11]

سوال: آیا می‌توانیم بخشی از یک سوره - مانند آیه الکرسی – را در نماز بخوانیم؟ با «بسم الله» و «اعوذ بالله» و یا بدون آن؟

 

برخی از مراجع خواندن آیه الکرسی را در نماز، خلاف احتیاط دانسته و یک سوره کامل را بعد از حمد شرط دانسته‌اند (آیة الله سیستانی دام ظله) لذا به اصل این سوال پاسخ نداده‌اند. اما دیگر مراجع معظم خواندن این آیات را به قصد مطلق ذکر و دعا بدون اشکال دانسته‌اند.


پاسخ مراجع عظام تقلید نسبت به این سوال، چنین است:

 

حضرت آیة الله العظمی خامنه‌ای (مد ظله العالی):

اگر به قصد ذکر مطلق و دعا باشد، اشکالی ندارد.

 

حضرت آیة الله العظمی سیستانی (مد ظله العالی):

بهتر است گفته نشود، البته این در نماز مستحبی است و اما در نماز واجب به احتیاط واجب باید یک سوره کامل بخوانید.

 

حضرت آیة الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی):

گفتن بسم الله قبل از آیة الکرسی اشکالی ندارد.

سوال: از آن جا که گفتن هر ذکری در رکوع و سجود کافی است، آیا «الهی العفو» ذکر محسوب می شود و کفایت از ذکر رکوع و سجود می کند؟

 

آیة الله خامنه ای(دام ظلّه):

ذکر محسوب می شود و اگر به مقدار ذکر واجب رکوع و سجود بگوید کفایت می کند.

 

آیة الله سیستانی(دام ظلّه):

کفایت نمی کند.

 

آیة الله صافی گلپایگانی(دام ظلّه):

کفایت آن محل اشکال است. والله العالم

 

آیة الله فاضل لنکرانی(ره):

بلی ذکر است ولی برای کفایت از ذکر رکوع و سجود باید تکرار شود تا با سبحان الله مساوی شود یا ذکر دیگری همراه آن گفته شود.

 

آیة الله مکارم شیرازی(دام ظلّه):

کفایت نمی کند و احتیاط واجب آن است که سه بار سبحان الله یا یک بار ذکر کبیر بگوید.

 

آیة الله نوری همدانی(دام ظلّه):

کفایت نمی کند و ذکر مخصوص رکوع و سجود باید گفته شود که در رساله مذکور است.

 

آیة الله بهجت(ره):

بلی کفایت می کند و احتیاط مستحب گفتن همان ذکر معهود است.

 

آیة الله تبریزی(ره):

اگر سه بار این ذکر را در رکوع یا سجده بگویند کافی است. والله العالم.


پی نوشتها:
[1]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج 13، ص 379
[2]. حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق، داودی، صفوان عدنان، ص 738
 [3]. فرهنگ ابجدى، همان.
[4]. مصطفوى، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 10، ص 178
[5]. کلینى، محمد، کافی، محقق، مصحح، غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد، ج 2، ص 614
 [6]. شعیری، محمد بن محمد، جامع الأخبار، ص 49
[7]. همان.
[8]. مزّمّل، 4.
[9]. ابن بابویه، محمد بن على‏، من لا یحضره الفقیه،‏ محقق، مصحح، غفارى، على اکبر، ج 1، ص 300 - 301
[10]. جمعى از پژوهشگران زیر نظر شاهرودى، سید محمود هاشمى‌، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت(ع)، محقق و مصحح: محققان موسسه دائرة المعارف فقه اسلامى، ج 2، ص 444
 [11]. فیاض کابلى، محمد اسحاق‌، رساله توضیح المسائل‌، ص 160، قم، مجلسى، چاپ اول، 1426ق؛ بهجت، محمد تقى، جامع المسائل، ج 1، ص 372